مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۲۷۸۸
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۳:۵۶
تعداد بازدید: ۱۳۶۷
احسان و سولماز ماه عسل همچنان زندگی عاشقانه ای دارند و از بودن در کنار هم لذت می برند
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
مجله خبری لحظه نما:در سالهای گذشته یکی از برنامه های پرمخاطب تلویزیون در ماه رمضان ماه عسل بود که مردم با داستانهای مطرح شده در این برنامه ارتباط خوبی برقرار می کردند. یکی از این میهمانان که سال گذشته توجه بسیاری از مخاطبان را جلب کرد. زوج جوانی به نام سولماز و احسان بودند که به احتمال زیاد داستان شان را شنیده اید. این زوج با وجود مشکلات زیاد، همچنان به عهد عاشقانه خود متعهدند. احسان و سولماز در سال ۸۸ با هم آشنا شدند و تنها دو ماه پس از آشنایی به عقد یکدیگر درآمدند. مدتی بعد و در اسفند همان سال سولماز در یک سانحه رانندگی، پدر و مادر خود را از دست داد و دچار ضایعه نخاعی از ناحیه گردن شد آن هم تنها چند روز پیش از جشن ازدواجش با وجود مشکل جسمی سولماز و محدودیتهای ایجاد شده ناشی از این سانحه رانندگی، احسان به تعهد عاشقانه خود برای تشکیل و ادامه یک زندگی خوب پایبند ماند و امروز شش سال است که در کنار سولماز زندگی مشترکی سراسر شادی و تفاهم را بنا کرده است. در آستانه جشن باستانی نوروز مهمان خانه این زوج دوست داشتنی شدیم تا از رازسبزینگی زندگیشان بیشتر بدانیم.

فصل اول، همراهی
 احسان و سولماز سال ۸۸ با هم آشنا شدند و بلافاصله خانواده های شان را در جریان این اشنایی قرار داده و تنها بعد از دو ماه در تاریخ ۸۸/۸/۸ مصادف با میلاد هشتمین آفتاب ولایت، ضامن مهربانی ها به عقد هم درآمدند. مدتی از این اتفاق مبارک نگذشته بود که سولماز تنها چند روز پیش از برگزاری مراسم ازدواج، در جریان یک حادثه رانندگی پدر و مادر خود را از دست داد و خود نیز دچار ضایعه نخاعی از ناحیه گردن شد. احسان روزها و هفته ها را بر بالین همسرش انتظار کشید و برای به هوش آمدن او با پروردگار خود به راز و نیاز نشست تا اینکه خداوند دعای او را اجابت کرد و سولماز چشم گشود اما او تا دو سال حتی قدرت تکلم هم نداشت. در تمام این ایام احسان به صورت تمام وقت در کنار همسرش بود و از او پرستاری می کرد و بعد از دو سال اولین کلامی که بر زبان سولماز جاری شد، نام همسرش بود.

آغازیک زندگی مشترک
بعد از مدتی سولماز از اقوام خود که همه فکر می کردند دیر یا زود احسان، همسرش را به خاطر شرایط به وجود آمده، ترک خواهد کرد، خواست تا به خانه پدری احسان بروند و از او بخواهند که به دنبال زندگی خود برود؛ اتفاقی که احسان را دل شکسته کرد. او جمع را ترک کرد و شب بارانی تهران را قدم زد و با خود و امام هشتم پیمان بست که تا ابد در کنار همسری که از عمق جان دوستش دارد، بماند. احسان در این باره میگوید: «آن شب زیر باران راه می رفتم و پیش خود فکر می کردم که دعا زیر باران رحمت الهی مستجاب خواهد شد. با ضامن مهربانی ها به نجوا نشستم و گفتم اگر می توانم این زندگی را اداره کنم و ادامه دهم، کمکم کند و همان شب یک درخواست رویایی از امام رضا(ع) داشتم و از او خواستم به پاس استجابت دعایم برای شروع این همراهی مرا به عنوان خادم بارگاهش بپذیرد.» سپس او نزد سولماز رفت و گفت تصمیم دارد زندگی مشترکشان را با وجود تمام مشکلات به زودی آغاز کند؛ شاید این اتفاق پایانی بر تمام تردیدها باشد. سولماز در این باره میگوید: «ثانیه ثانیه آن شب برای من پر از التهاب بود. میدانستم همسرم مرا دوست دارد اما با این وجود، ترس عمیقی مرا ازار می داد. چشم به راه امدن احسان بودم تا اینکه از راه رسید و در کنارم ساعت ها اشک ریخت. گفت هنوز هم مرا دوست دارد و کنار من میماند.

آن زمان، شرایط من بسیار سخت تر از امروز بود اما احسان مصمم بود که زندگی را در کنار هم آغاز کنیم. جشنی با حضور اقوام برایم برگزار کرد و سال ۹۰ ما به خانه خودمان امدیم و زندگی دونفره مان را با توکل به خدای خودمان اغاز کردیم.»

پازلی که گاهی تلخ بود
البته زندگی این زوج بدون مشکل نبود و احسان بعد از ازدواج با مشکلاتی روبه رو شد. او در این باره میگوید: «ان سال ها من به خاطر اینکه بیشتر ساعات روز را مشغول پرستاری از سولماز بودم و کمتر در محل کارم حاضر می شدم، دچار ورشکستگی شدم و همین اتفاق شرایط را برای من مشکل کرد. از طرفی وضعیت همسرم نگران کننده بود. با این وجود ما زندگی مان را آغاز کردیم و خدا به ما کمک کرد. به سرعت وضعیت کاری و مالی من بهتر شد، حال جسمانی سولماز رو به بهبود رفت و بالاخره حضور در برنامه ماه عسل شرایط زندگی ما را به طور کلی تغییر داد. امروز که به گذشته فکر می کنم می بینم آشنایی کوتاه ما، ازدواج مان، شرایط زندگی و تمام اتفاقات پس از آن پازلی بود که شاید گاهی تلخ می نمود اما در کنار هم تصویری زیبا خلق کرد و همه اینها برنامه ریزی خداوند بود. مدتی بعد از برنامه ماه عسل، دعای رویایی من در ان شب بارانی اجابت شد و توانستم ماهی یک بار به عنوان خادم زائران امام رضا(ع) در مشهد و در بارگاه ملکوتی ایشان حاضر شوم. هر ماه نزدیک رفتنم به مشهد که می شود حالم دگرگون میشود و قرار ندارم. در حرم امام هشتم (ع) هم لحظات رویایی را میگذرانم و مدام با مردی حرف میزنم که می دانم هست، صدایم را می شنود و پاسخم را خواهد داد. حس و حالی دوست داشتنی دارم. همیشه وقتی می خواهم درباره امام رضا(ع) حرف بزنم، خیلی حرف برای گفتن دارم اما همین که کلام آغاز می شود، نمیتوانم چیزی بگویم....» احسان در ادامه می گوید: «امروز که با خودم فکر می کنم، می بینم که خداوند طراح زندگی ماست و اگر این اتفاقات نیفتاده بود امروز نه من اینقدر خوشبخت بودم و نه سولماز.»

راز یک رابطه عاشقانه
اما فکر می کنید راز عشق این زوج جوان چیست؟ سولماز می گوید: «گاهی به من می گویند خوش به حالت! چطور این عشق را به دست آوردی؟! البته که احسان مرد بی نظیری است اما فکر میکنم می شود زندگی ها را قشنگ کرد. این طور نیست که ما تمام مدت را به گفتن حرفهای عاشقانه بگذرانیم و مدام بخندیم. ما هم گاهی مشاجره داریم و از هم دلخور می شویم اما همیشه به هم زمان می دهیم. اگر در زمان مکالمه تلفنی، بحثی پیش بیاید، بعد از اینکه تلفن را قطع کردیم، مدتی صبر می کنیم. اگر من مقصر بوده باشم، حتما بعد از نیم ساعت با همسرم تماس می گیرم و عذرخواهی می کنیم و متقابلا هم این اتفاق می افتد و به همین دلیل اختلافات ما عمیق نمی شود. ما از عذرخواهی نمی ترسیم. طبیعی است دو انسان از دو فرهنگ و اقلیم متفاوت با هم اختلاف سلیقه زیادی دارند اما امروز بعد از شش سال سلایق ما به هم نزدیک شده و به شکل ناخودآگاه شبیه هم فکر می کنیم.»

قدرباهم بودن را می دانیم
احسان هم درباره زندگی مشترک و اسراراین زندگی عاشقانه شان حرف هایی دارد. او میگوید: «ما شرایط همدیگر را پذیرفتیم و بیشتر از توانمان از یکدیگر توقع نداریم. هیچ کدام سخت نمی گیریم. من هم می دانم شرایط همسرم یک مشکل است نه یک محدودیت و اجازه نمیدهم این مشکل، سد راه تفریحات مان شود. ما سینما می رویم. تئاتر می بینیم. گردش و مسافرت می رویم. سال گذشته به دوبی رفتیم و به تازگی از سفر مشهد بازگشتیم. در تمام مهمانی ها شرکت می کنیم. خرید می رویم. گاهی یک وعده غذایی را در رستوران می خوریم و از رفتن به محل هایی که پله دارد، اجتناب نمی کنیم. همیشه شام را با هم می خوریم و گاهی شبها با هم فیلم می بینیم و درباره آن صحبت می کنیم و در کل تفاهم داریم و قدر هم را می دانیم. این یک رابطه دوطرفه است و ما هر دو سعی می کنیم رفتار خوبی داشته باشیم که در غیر این صورت این تعامل پایدار نبود.»

برنامه زندگی
شاید این سوال برای تان پیش بیاد که سولماز روزها را چطور می گذراند. او درباره برنامه روزانه زندگی اش میگوید: «من تمام روز را به بهتر شدن زندگی ام فکر می کنم و در تلاش هستم زندگی ام را در همین مسیر هدایت کنم. روزها پرستار دارم و سعی می کنم با کمک پرستارم کارهایم را مدیریت کنم. حتما با احسان تماس می گیرم و از او می پرسیم که دوست دارد برای شام چه غذایی داشته باشیم. به چیدمان خانه مان فکر می کنیم و اینکه چطور دکوراسیون خانه را تغییر دهم که همسرم بیشتر فضای خانه را بپسندد. به نظافت خانه و ظاهر خودم خیلی اهمیت می دهم و تمام توانم را برای بهبود شرایط زندگی ام به کار می گیرم. مدتی است داستان زندگی ام را می نویسم. برای گفتن حرف دلم به احسان فکر میکنم و شعر و نوشته مناسبی پیدا می کنم و ان را با کمک پرستارم یا همسایه مان روی اینه مینویسم تا اولین چیزی که بعد از ورود به خانه می بیند، این دل نوشته باشد. برای مثال الان روی آینه این شعر را نوشته ام:

تورو دیدم و دید من به این زندگی تغییر کرد/همین لبخند شیرینت منو با عشق درگیر کرد
تو شروع تازه ای واسه من از نفس افتاده / خدا تورو جای همه نداشته هام بهم داده
چه آرامش دل چسبی تماشای توبهم داده / اتو ایده آل ترین خوابی که بیداری من دیده

حضور در دنیای مجازی را محدود کردیم
از این زوج صمیمی درباره فضای مجازی که دغدغه این روزهای زندگی مشترک همه است، می پرسیم و احسان در این باره میگوید: «تنها حضور ما در فضای مجازی یک صفحه در اینستاگرام است که تمام مطالب آن را با همفکری و مشورت هم تنظیم می کنیم و فکر می کنیم این راه ارتباطی بین ما و مردمی است که دوست دارند مطمئن شوند ما هنوز هم، چون گذشته یکدیگر را دوست داریم. به جز این ما سعی می کنیم تمام اوقاتی را که در کنار هم هستیم از موبایل و به خصوص فضاهای مجازی استفاده نکنیم. در منزل ما با هم شام می خوریم و بعد با هم حرف میزنیم. در تمام این سالها به جز روزهایی که من برای خدمت به زائران امام هشتم (ع) در مشهد هستم، سولماز برای خوردن شام منتظر من می ماند و در واقع تنها جایی که من بدون سولماز می روم مشهد است.»

همراهی در خرید
سولماز و احسان هنگام خرید هم یکدیگر را همراهی می کنند. سولماز درباره خرید می گوید: «همیشه با هم به خرید میرویم: حتی برای خرید های خانه هم با هم به فروشگاههای بزرگ می رویم و خرید می کنیم. برای خرید لباس و کفش هم معمولا با هم همراه هستیم و هر دو در انتخاب پوشاک نظر می دهیم و نهایتا خریدی که می کنیم مطابق با سلیقه هر دو نفر است. درباره خرید عید هم به همین شکل است و قبل از ایام نوروز برای خرید برنامه ریزی می کنیم و روزهایی را در هفته به این امر اختصاص می دهیم و با مشورت یکدیگر برای این خریدها تصمیم گیری می کنیم.»

برنامه های نوروزی
این زوج خوشبخت برای نوروز ۹۵ هم برنامه هایی دارند که آنها را با شما در میان می گذارند. سولماز می گوید: «سفره هفت سین برای ما اهمیت ویژه ای دارد و هر سال برای چیدمان آن از یک ماه پیش از این ایام برنامه ریزی کرده و سعی می کنیم هر سال این چینش با سالهای قبل متفاوت باشد. نزدیک عید دانه به دانه وسایل را با وسواس زیاد و با کمک پرستارم می چینیم. همیشه من و احسان آغاز سال جدید را در کنار سفره هفت سین و عکسی از پدر و مادرم اغاز می کنیم.» احسان درباره برنامه های زندگی شان در ایام نوروز می گوید: «تهران در ایام نوروز خلوت است و آب و هوای خوبی دارد؛ بنابراین ما همیشه ایام عید در تهران می مانیم. بعد از سال تحویل به دیدن پدر و مادرم میرویم. روزهای اول را به دید و بازدید از تمام اقوام اختصاص می دهیم و از ایشان در خانه مان پذیرایی می کنیم. همچنین به بهشت زهرا (س) و سر مزار پدر و مادر سولماز می رویم. به دیدن جاهای دیدنی تهران و اطراف آن می رویم و از همه جاهای دیدنی این شهر در کنار هم بازدید می کنیم.»

 سولماز و احسان قابی از عاشقانه هایی هستند که همیشه رنگی از افسانه داشت. زوجی که باور دوست داشتن را به روزگار ما هدیه داده اند؛ روزگاری که پر از دوستی های مجازی، تنهایی های حقیقی، مهربانی های رنگ باخته و اعتمادهای تخریب شده است؛ زوجی که در دنیای پر از تردید اثبات دوباره دوست داشتن هستند. سفیرهای عشق از سرزمین همراهی برای دنیایی که در آستانه ایمان به فصل سرد تنهایی هاست...

جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: