مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۲۸۰۰
تاریخ انتشار: ۰۲ فروردين ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰
تعداد بازدید: ۱۴۱۳
این ماجرایی که خانم مریم امیرجلالی مادرزن من هستند یک شایعه است.
مجید یاسر سالهاست که با همسرش مهشید حبیبی ازدواج کرده که در عرصه بازیگری فعال است و در واقع همین حضور در عرصه هنر باعث آشنایی و ازدواج آنها شده است
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
مجله خبری لحظه نما:اگر بخواهیم نمونه ای از آدمهای موفق را نام ببریم که از روزهای جوانی روند رو به رشدی را آهسته و پیوسته و بدون هیاهو طی کرده اند، مجید یاسر انتخاب خوبی است. روزهایی که او با ساخت مجموعه ای از دوربین مخفی های جذاب توانست نظر بینندگان را به خود جلب کند شاید کسی فکرش را نمی کرد روزی نه چندان دور و طولانی به جایگاه تهیه کنندگی در سینما برسد که فیلمی مانند «اسب سفید پادشاه» را برای کارگردانی مطرح و شاخصی به نام محمدحسین لطیفی با حضوراستاری چون الناز شاکردوست تهیه کند که یکی از موفقترین آثار گیشه ۹۴ بود. یاسر در کنار بازیگری که البته بعضا در نقش شخصیتهای شوخ و شیرین بوده، کارهای مختلفی را در سینما تجربه کرده و با هوشمندی خودش را مورد اعتماد نامهای بزرگ قرار داده است. او سالهاست با مهشید حبیبی ازدواج کرده که در عرصه بازیگری فعال است و در واقع همین حضور در عرصه هنر باعث آشنایی و ازدواج آنها شده است ودختری زیبا به نام آریسا دارند که در کنار هم یکی از موفقترین خانواده های هنری را شکل داده اند.

لذت شادی اجباری
رابطه ام باعید نوروز عالی است. من سال نوراخیلی دوست دارم وداران حسی دوباره زنده شدن دارم. یک جورهایی آن حسی را که باید درروز تولدم داشته باشم در اول عیددارم. یک چیز جالب در عیدهاست و ان اینکه ادمها حتی شده موقت اما مجبور هستند خوب باشند ومجبور هستند که بخندند؛ به ویژه در چند روز اول عید که همه دید و بازدید از اقوام و آشنایان را انجام میدهند و تب و تاب مهمانیهاست. من شادی مردم را دوست دارم، خودم سعی می کنم همه سنتهای مربوط به عید نوروز را انجام دهم کمتر از یک ساعت بعد از سال تحویل خانه پدرم هستیم. بعد می رویم خانه پدر و مادر همسرم و بعد هم مادربزرگی داشتیم که تا قبل از فوت وی به خانه او می رفتیم. بعد از خانه برادر بزرگ خودم شروع می کردیم و تا جایی که باک ماشین بنزین داشت تا اخرش در ان روز اول به هر بزرگتری که در فامیل وجود داشت سرمی زدیم.

برکت عیدی دادن
به شدت اهالی عیادی دادن هستم چون حس می کنم هر کسی از همان اول سال نیت کند دستش را باز بگیرد که از بین انگشتان دستش پاول بریزد، هم خدا بیشتر هوایش را خواهد داشت و هم بچه هایی که میشناسیم بیشتر لذت می برند. عیادی دادن به بچه های کوچک خواهر و برادر و... خیلی لذت بخش است. این فضا را من هم در کودکی تجربه کردهام، وقتی کوچک بودم دوست داشتم از عمو، عمه، خاله و دایی عیدی بگیرم. این نه به واسطه آن بود که بخواهم از هرچه بیشتر جمع شدن عیدی ام لذت ببرم، بلکه به خاطر حس خوبی بود که در عیادی دادن وجود دارد. به نظرم مورد توجه قرار دادن بچه ها در عید خیلی مهم است. این انرژی دادن به بچهها وظیفه بزرگترهاست؛ کما اینکه به نظرم برکت را هم به زندگی ادم می اورد.

خرید بعد از انعطیلات
 در خود ایام عید زیاد خرید نمی کنم اما بعد از عید این کار را انجام می دهیم. چون معمولا قبل از عید هرسال معمولا درگیر کارم و وقت آن را ندارم. این کارها انرژی می خواهد و زمان میبرد. ترجیح میدهم سرفرصت، بعد از استراحت وبدون خستگی خرید بروم.

همسر برنامه ریز من
از آنجا که من آدم پرمشغله ای هستم، برنامه ریزیهای خانه ما برعهده همسرم است و حتی کارهایی که قرار است در عید انجام دهیم مانند مهمانی و تفریح، سفرو ...اگر مانند امسالی که به خاطر کار باید تا دهم فروردین در خانه باشیم قطعا برنامه سفر تعطیل است.

رده ۱۰ اما محبوب
خدا را شکر تا به حال همیشه از مردم در مورد کارهایم واکنش خوب دیده ام. عاشق این هستم که اگرچه در سطح متوسطی هستم اما مورد نگاه لطف مردم هستم؛ نه ستاره معروفی که پشت سرش مدام حرف است. دوست دارم یک بازیگر رده ۱۰ اما محبوب مردم باشم.

مرگ در اوج افتخار
همیشه ارزو دارم که مانند مجید در فیلم «روز سوم» بمیرم. برای مردم بمیرم. برای سرزمینم باشم. برای هر چیزی که متعلق به گربه خوشگل کشورمان و آدمهایش باشد. همه برای من محترم هستند و مردم را عاشقانه دوست دارم. جان دادن برای میهن و مردم آن سعادت است. در سال نو برای همه آرزوی سلامتی دارم و بعد آرامش؛ آن هم اول برای بزرگترها که سایه شان ازسرمان کم نشود. بعد هم برای همسنهای خودم که می خواهیم خوبیهارا سینه به سینه از بزرگترها بگیریم و آرامش را به کوچکترها منتقل کنیم. امیدوارم در سال ۹۵لب همگی خاندان باشد.

دردودکش منصورآدمی است که درگیرهولدینگی است که بعدها این هولدینگ دچار مشکل می شود و او که به خانواده اصلی داستان وارد شده، با این روندانها را نیز به چالش میکشد. وقتی ماجرا را شنیدم از آن خوشم آمد. با آقای نوروزی به عنوان طراح لباس و اقای امیدواری به عنوان طراح گریم صحبت کردیم تا اینکه شکل ظاهری منصور هم شکل گرفت. بشخصه بعد از نقش هایی مانند مجید در «روز سوم» سمیردرسریال «سه در چهار» یا نقشم در «صاحبدلان» یا «چراغ قرمز» منصور راهم بسیار دوست دارم.همچنین گریمهای خاصم را دوست دارم؛ مانند نقش ان افغان که در «قبرستان غیرانتفاعی» بازی کردم. منصور جزو شخصیت هایی است که جلوجلوبه آن وابسته شدم.

تیم من و همسرم
همسرم مدتی به خاطر یکسری مشغله های مدتی از بازیگری فاصله گرفته اند اما از بعد عید دوباره شروع می کند و با مجموعه ای برمی گردد که البته در آن کار باهم نیستیم. درست است کارهای مشترکی داشتیم اما تصمیم گرفتیم کمی از هم جدا کار کنیم و هر کدام سبکهای متفاوتی را تجربه کنیم. اصلانگران نبودم که بگویند مجید، همسرش را به کار معرفی می کند. مساله این است که حضوردونفر کنارهم خیلی جواب داده است. مهم این است که آدمها به خودشان اعتماد داشته باشند، حمید جبلی وایرج طهماسب، پیمان و مهراب قاسمخانی یامن و محمدحسین لطیفی، خیلی ها هستند که سالهاست با هم کار می کنند اگر قرار باشد از اینکه دیگران در مورد همکاری آنها چه می گویند ترسی داشته باشند، نمی توانند کارشان را درست انجام دهند.

ازدواج درون حرفه ای
در زندگی زوج هایی که یک نفر در حرفه سینما و تلویزیون است و طرف مقابل درکی از این وضعیت ندارد، قطعابه مشکل برمی خورند.خداراشکرمیکنم همسرم جزو ادمهایی است که همیشه به من کمک کرده و بخشی از پیشرفت من در این کار به واسطه گذشت همسرم و حمایتهای او بوده است. خیلی جاها چیزهایی را ندیدم اما او دید و صبوری کرد. به نظرم ازدواج درون حرفه به پیشرفت و آرامش فرد کمک می کند. برعکس برخی تصورات، زندگیهای هنری بادوام زیادی در بین هنرمندان داریم. خدا را شکر بعد از یک دهه از زندگی مشترک، من و همسرم هیچ مشکلی باهم پیدا نکردیم. من و همسرم در همین فضای کارهای هنری آشنا شدیم. اوایل دهه ۸۰ بود. سال ۸۳ نامزد شدیم وسال ۸۵ ازدواج کردیم.

کمکهای به نام تشکر
شروع بازی ام در «دودکش ۲» بیشتر با بهنام تشکر بود که خیلی کمکم کرد که بتوانیم ان خلاء را که بین شخصیت های قدیم و جدید است پر کنیم چون به هر حال بعضی کاراکترها از قبل شکل گرفته بودند و در این سری شخصیتهایی از جمله نقش من به ماجرا اضافه می شوند.

مادرزن خیالی من
این ماجرایی که خانم مریم امیرجلالی مادرزن من هستند یک شایعه است. حتی ایشان یک مطلب تندی دراینستاگرام خود نوشته بودند و نمی دانم چرا از من دلخور بودند. نوشته بودند مجید یاسر هیچ نسبتی با من ندارد و... من هم چیزی نگفتم. راستش در یک مراسم تولد در یک رستوران بودم که خانم امیرجلالی و دخترشان هم حضور داشتند. خانم من هم حضور داشتند. چند تا عکس گرفتیم و خودشان هنگام گذاشتن یکی از عکسها در شبکه اجتماعی به اشتباه عکسی که من و دخترشان باهم در عکس بودیم باهم دانلود میشود و از آنجا که آن دوران چند کار مشترک با خانم امیرجلالی داشتم همین عکس سوژه شد و به سرعت در سایتها پیچید. ازان موقع هر چقدر هم تکذیب می کنم کسی باور نمی کند و همه از میان درباره خانم امیرجلالی و رابطه من و
مادرزنم می پرسند.

گذشته را به یاد بیاور
به نظرم همه ما گذشته ای داریم که باید یادمان باشد چه بودیم وچه هستیم.بعضیها به خاطر تازه به دوران رسیده بودن همه چیز را فراموشی می کنند. به نظرم اینها در زندگی شان یک جرقه است. یک هنرمند باید بداند چاه و که بوده. اصلاجوهره یک هنرمند گذشته اش است. مگر می شود سهراب سپهری را بدون کاشان شناخت. مثل این است که سپهری بیاید بگوید من بچه نیاوران بودم. رضا عطاران بچه مشهد نباشد، رضا عطاران نمی شود. او باید بچه مشهد باشد و بیاید تهران و سینما را تسخیر کند. من به این دست آدمها افتخار می کنم؛ اینکه هر کسی از یک جایی از ایران می آید و نخبه می شود غرورآفرین است. من هم بچه محله جیحون بودم. آنجا بزرگ شادم هنوز هم ایام محرم به انجامی روم، عاشق محلهام هستم. وقتی با دوستان قدیمی ام خاطراتم را مرور می کنم انگار چیزی به من اضافه میشود؛ چیزی از من کم نمی شود. بخشی از زندگی من انها بودند که باعث موفقیت من شده اند و هنگامی که این بخش را مدیون آنها هستم چراشادی اش را با انها تقسیم نکنم. اگر مردم مرا نبینند من هنرمند چه کسی هستم؟ بدون مردم که ما می میریم. باید به داشته هایمان سینه مان راستبرکنیم واین منم که به آنچه هستم بها می دهم با گذشته ام.

مجید یاسر و همسرش مهشید حبیبی زوج پرشور
جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: