مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۲۸۲۱
تاریخ انتشار: ۰۷ فروردين ۱۳۹۵ - ۰۹:۳۰
تعداد بازدید: ۱۲۱۳
گفت و گوی خانوادگی با پویا نیکپور خواننده، آهنگساز و رهبر ارکستر که در آلبوم جدیدش برای دخترش هلنا خواند
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
مجله خبری لحظه نما:با تمام شدن آخرین قطعه از آلبوم "خارج تصور" فقط یک موضوع در ذهن شما تداعی می شود: زندگی واقعی. زندگی ای که می چرخد و همه چیز در خودش دارد.

جوانی، رابطه، عاطفه، جذایی، تردید و در آخر حسی که بر تمام آن سختی ها غلبه می کند. کابوس ها و بغض ها به اتمام می رسند و می رسیم به آغاز یک فصل جدید. آغازی که ابرهای تیره آسمان زندگی را کنار می زند و رنگی تازه به آن می بخشد. رنگی از جنس پاکی های یک کودک. آن کودک هلناست. هلنایی که پیش از دنیا آمدنش، امواج این حس خوب را کاملا حس کرده و بعد از به دنیا آمدنش آن را از برکرده است. هلنایی که آرامش و زیبایی را به زندگی پدر و مادر هنرمندش بخشیده است. دریافت این نکته خیلی سخت نیست. با یک نگاه به چهره این سه نفر، تا آخر ماجرا را می خوانید. یک فضای ارام و مطلوب که به گفته پویا نیک پور، " هر جای دنیا که باشم خیلی زیاد دلم برای این فضا تنگ می شه". پویا نیک پور موزیسین، خواننده و رهبر ارکستر است. که از آلبوم آخرش به نام "خارج از تصور" به تازگی رونمایی کرده است. صدای اشنایی دارد که در تیتراژهای تلویزیون آن را شنیده ایم. آخرینش همین سریال "آقا و خانم سنگی" بود. او درحال حاضر رهبر ارکستر رضا صادقی ست که در قطعه خارج از تصور هم حضور دارد. خارج از تصور سومین آلبوم مستقل پویا نیک پور است. او قطعه آخر این آلبوم را به دخترش، هلنا تقدیم کرده است.

فرشته من
متن ترانه «فرشته من» نوشته مهدی ایوبی که پویا نیک پور در آلبوم «خارج از تصور»، آن را به دخترش هلنا تقدیم کرده است : جون گرفته تو نگاهت رویاهای رنگی من تو از آسمون رسیدی به شب دلتنگی من با تو سهممو گرفتم از تموم آرزوهام روز و شب فرقی نداره، با تو هر لحظه تو رویام با تو این قصه شروع شد رویاهامو با تو ساختم تو این دنیای غریبه خود مو با تو شناختم بین این همه هیاهو گم کنم اگه صداتو پر کن از روزای روشن دفتر خاطره هاتو حاضرم که زندگیمو پای خنده هات بذارم وقتی که دلت گرفته خودمو به جات بذارم کی همه نگفته هامو از چشام خونده به جز تو؟ وسط این همه تردید چی برام مونده به جز تو؟

قطعه آخر؛ خسن ختام
قطعه آخر آلبومم را وقتی همسرم ۶ ماهه باردار بود، ساختم. وقتی که هنوز هلنا را ندیده بودم. مهدی ایوبی هم ترانه را براساس ملودی من نوشت. برای آدم وسواسی ای مثل من، چیدمان قطعات آلبوم خیلی مهم بود. وقتی قطعه خارج از تصور قرار بود اخرین قطعه باشد، یک پایان تلخ را تداعی می کرد که من نمی خواستم این گونه باشد. بعد از جابه جایی های فراوان تصمیم گرفتم، قطعه فرشته من، آخرین قطعه باشد. یک حس خوب که پایان تلخی ها و ناگواریهای زندگی است.

وقتی خورشید می تابد
هلنا دختر عمیق و آرومی ست. ما به هم احترام می گذاریم، از گرفتن و دادن همه چیز تشکر می کنیم و هلنا معنای احترام و نظم را خوب می فهمد. ما هلنا را از سن خیلی کم، از چیزی منع نکردیم و فقط با کلام تذکر دادیم که این مناسب سن شما نیست. هلنا هیچ وقت روی دیوار هیچ خطی نکشیده و تا حالا هم برخلاف هم سن هایش چیزی را قائم نکرده است. توی اتاق من که پر است از وسایل الکترونیکی حساس، هیچ وقت به چیزی دست نزده. هلنا یک فرشته کوچولو است که گاهی به اقتضای سنش شلوغ می کند و پرحرف می شود. گاهی اوقات هم بین ما رعد وبرقی شکل میگیرد و صاعقه ای می زند که البته تذکرها در همان قالب صوتی باقی میمانند و در آخر هم ابرها کنار میروند و باز هم خورشید میتابد.

شیرینی زندگی ما
یکی از آرزوهام همیشه این بود که دختر داشته باشم ولی اوایل به خاطر مسئولیتهای سنگین پدر بودن، مخالف بچه دار شدن بودم. بعد ۱۰ سال که  از عمر ازدواج من و همسرم می گذشت هلنا به دنیا آمد. در یک برهه از زمان در اثر از دست دادن اقوام نزدیک همسرم، شرایط بد روحی بر خانواده ما حاکم شده بود، اما هلنا جایزه ای بود که خداوند به ما داد. هلنا پایان تلخی های ما شد و شیرینی را به خانواده ما آورد و زندگی ما را دگرگون کرد.

لطافتی از جنس هلنا
اسم هلنا را همسرم انتخاب کرد. من البته دوست داشتم که اسم بچه نیکا باشد، نیکانیک پور. وقتی در ماههای آخر بارداری همسرم این دو اسم را در شورای خانوادگی بردیم، در مورد نیکا با مخالفت هایی روبه رو شدیم، از آنجایی که هیچ وقت کاری را نمی کنیم که ناراحتی دیگران را در پی داشته باشد، برای همین در مورد هلنا متفق القول شدیم و تصویبش کردیم. از حق هم نگذریم هلنا اسم لطیف تری نسبت به نیکا است. در کل نسبت به اسمش راضی هستیم.

جایگزینی به نام Adele
 خانم هلنا تمام آهنگ هایم را حفظ بود. البته به طور کامل آنها را از یاد نبرده اما من رو جایگزین خانم ادل کرده.

سلیقه هلنا جهانی شده و هر وقت آهنگم را می گذارم می گوید «بابا لطفا ادل را بذار!»

حاضرم که زندگیمو پای خنده هات بذارم
زمان هایی که همسرم شاگرد دارد من داوطلبانه وقتم را با هلنا می گذرانم. ما با هم به استودیوی من می رویم، پیانو می زنیم، گیتار می زنیم، نقاشی می کشیم، ایپد بازی می کنیم (البته خیلی کم)، گاهی اوقات هم هلنا آهنگهای من را می خواند که یکی از ویدئوهایش را در اینستاگرامم هم گذاشتم. خلاصه که ما خیلی دوست هستیم و دوتایی باهم خیلی کیف می کنیم!

روز و شب فرقی اندازہ باتو هر لحظه تو و رویام
شب ها وقت خواب هم من و هم همسرم برای هلنا کتاب می خوانیم. البته هلنا با کتاب خواندن همسرم در عرض ۱۰ دقیقه میخوابد اما چون من جذابیت های تصویری ام بیشتر است و بیشتر قصه های بداهه با افکتهای مختلف تعریف می کنم، کار ما از یک قصه می گذرد. هلنا خاطرات کودکی من را خیلی دوست دارد و همیشه از من می خواهد که خاطره، وقتی دوچرخه ام را گم کردم را برایش تعریف کنم یا وقتی کاپشنم را دزدیدند یا بقیه خاطرات محبوبش را تعریف کنم. البته در این حالت صدای خنده ما بالا میرود که در این لحظات همسرم وارد می شود و فضا را مدیریت می کند.

هیولا بازی!
من و هلنا یک بازی ای داشتیم به نام هیولابازی که البته همسرم این بازی را قدغن کردند. در این بازی من هیولا می شدم و هلنا هم من را می زد. ما جنگ های تن به تن داشتیم و در اخر هلنا، من هیولا را شکست می داد و دیوچو بیرون رود فرشته درآید. البته که من هلنا را نمی زدم اما هلنا خانم من را به قصد کشت میزد. من چون هلنا را کم می بینم و اغلب درگیر کار هستم، خیلی دوست دارم سر به سرش بگذارم.

هلنا: پیانیست آینده
هلنا به کلاسهای آموزشی مختلفی می رود. من و همسرم راه را برای کشف تمام قابلیت های هلنا هموار می کنیم تا خودش بتواند راه درست را با مشورت ما انتخاب کند. من هرگز دخالت مستقیمی در آینده اش نخواهم کرد و خط مشخصی به زندگی اش نمی دهم.

چون من حاصل یک انتخاب اشتباه هستم که حدود ۶ سال از زندگی ام را در یک رشته فنی و زمخت گذراندم. البت وسواس و نظمی را که دارم مدیون آن دوران هستم. دورانی که می توانست خیلی بدتر ادامه پیدا کند اما من مسیرم را به سمت علاقه ام تغییر دادم که تا امروز هم ادامه پیدا کرده است.

هلنا به موسیقی علاقه زیادی دارد و به گفته خودش می خواهد که در آینده پیانیست شود!

ياباى من خيلى شيطونه!
هلنا شغل من را بسیار دوست دارد. به خصوص وقتی در کنسرتها و برنامه های بزرگ من شرکت می کند، بسیار هیجان زده است و من را بغل می کند، ابراز احساسات می کند. بچه ها هرقدر که پدرشان عالی ترین شغل را داشته باشد اما اگر ان شغل را دوست نداشته باشند هرگز احساس از خودشان نشان نمیدهند.

دوست های هلنا هم کم و بیش کار من را می دانند اما هلنا فقط یک چیز را در مورد من به دوستانش می گوید اینکه بابای من خیلی شیطونه!

مادر هلنا: فرشته ای که دوست دارد جای هلنا باشد
«یاس ملکمی» مادر هلنای ۵ ساله است. او دانش آموخته رشته گرافیک است و در سالهای دور از شاگردان پویا نیک پور بوده است. یک مادر جوان، پر انرژی که از بودن با هلنا لذت می برد و به گفته خودش تقریبا تمام وقتش را هلنا میگذراند. البته با کمال میل و علاقه!

یک بار یکی از دوستانم به من گفت که «تا حالا فکر کردی که اگر پدر و مادرت مثل تو با هلنا بودند، چه حسی داشتی؟ لذت می بردی؟» من در جواب گفتم خیلی! گفت «پس مادر خوبی هستی اگر این حس را داری.»

من واقعا آرزو داشتم که مادرم شخصیتی مثل من داشت. من تمام وقتم را با هلنا میگذرانم و همیشه پا به پایش هستم و اجاز میدهم که بچگی کند. اگر به رستوران میرویم رفاقت می کنیم. اگر به پارک میرویم واقعا از حضورش لذت میبرم. مادرهایی را می بینم که حالشان از حضور بچه هایشان خوب نیست و حوصله شان را ندارند و انگار که فقط آنجام وظیفه می کنند. اما من اعتقاد دارم که روزی که می رود دیگر برگشتنی نیست چه بهتر که از هم لذت ببریم و اعتقادم به این مساله را، تا جایی که می توانم انجام می دهم.

Happy Face/ Sad Face
بار تربیتی هلنا بر دوش من است و من هم باید حربه های خودم را داشته باشم تا بتوانم همیشه کنترل مسائل را در دست بگیرم. به طور مثال وقتی از کار بد هلنا ناراحت می شوم فقط قهر می کنم و قهر و ناراحتی من برای هلنا خیلی مهم است.

کارنامه ای هم به اسم هپی فیس و سد فیس داریم. این کارنامه شامل کارهای خوب و بدی می شود که هلنا انجام می دهد. با انجام هرکار خوب یک تیک در قسمت هپی فیس زده می شود و همین طور اگر کار بدی انجام دهد یک تیک در قسمت سد فیس، آگر قسمت هپی فیس به ۱۰ یا ۱۵ مورد برسد هلنا یک هدیه کوچک دریافت می کند. اما اگر قسمت سد فیس ها پر شود هلنا یکی از چیزهایی که دوست دارد را از دست میدهد.

پر کن از روز ای روشن دفتر خاطره هاتو
بچه های امروزی زیاد اهل اسباب بازی نیستند و برای همین انتخاب بازی مورد علاقه شان کمی سخت می شود. همیشه هدفم این بوده که بازی های مورد علاقه اش را پیدا کنم. خوشبختانه فهمیدم که هلنا چه بازی هایی را دوست دارد. هلنا به کارهای دستی علاقه دارد و در این بازیها تمرکز بیشتری نشان میدهد به صورتی که تا انتها انجام میدهد و من چون رشته ام گرافیک بوده، میدانم که از چه ابزار و روشی استفاده کنم. هلنا خمیربازی، گل بازی، رنگ پاشیدن به سروصورت و دارت را خیلی دوست دارد. من هم در همه موارد همراهی اش می کنم. آخرین بازی ای که ما انجام می دهیم خاله بازی است.

کلاس های هلنا
من هیچ وقت نخواستم که رابطه من و هلنا، رابطه شاگرد و معلم باشد. چون وقتی بحث اموزش به میان باشد، همه چیز زیر سوال می رود برای همین برای آموزش از غریبه ها کمک می گیرم. دوست ندارم رابطه رفاقتی ما هیچ وقت خراب شود.

پویا نیکپور با آلبوم خارج از تصور می آید
جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: