مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۲۹۸۹
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۹۵ - ۰۹:۳۰
تعداد بازدید: ۱۱۴۵
وقتی صحبت ار روزگار شد یک واژه مرحوم و زنده جلوی هنرمندان سابق و بعضی همدوره ای ها جا گرفت نصرت الله وحدت در کنار دوری ۳۸ ساله از سینما با خاطرات آن زندگی میکند
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
مجله خبری لحظه نما:وقتی صحبت ار روزگار شد یک واژه مرحوم و زنده جلوی هنرمندان سابق و بعضی همدوره ای هایش جا گرفت. نصرت الله وحدت این روزها در کنار دوری ۳۸ ساله از سینما با خاطرات آن زندگی میکند. هنرمندی که می رود پا به سن ۹۰ سالگی بگذارد و در همین ملاقات اول وقتی تعجب ما را دید با حاضر جوابی اصفهانی گفت: «میدانم دنبال وحدت فیلمهای سینمایی هستید، من پدر آن وحدت هستم» شوخی ظریفی که این گفت وگو به بهانه آن شروع شد.

خوانندگان خیلی دوست دارند بدانند نصرت الله وحدت در تمام این سالها که در سینما نبوده، چه کار می کرده؟
 گوشه خانه نشسته بودم. البته باید بگویم که در این سال ها بیشتر سفر می رفتم. اغلب به اصفهان یا دیدن بچه ها در خارج از کشور می رفتم.

شما مثل سایر همکاران تان مانند ناصر ملک مطیعی، شاهرخ نادری و... دنبال شغل آزاد نرفتید؟
 همین طور است. مثل روال سایر گفت و گوها بهتر است از بیوگرافی شما شروع کنیم. - من نصرت اله وحدت، بچه خاک پاک اصفهان و متولد سال ۱۳۰۶ هستم.

از دوران نوجوانی خود خاطره دارید؟
زمان قدیم محله ما در اصفهان، محله چهارسوق شیرازی ها بود. محله ای سمت دروازه تهران که به هوای سینما از ان می گذاشتیم و راهی پایتخت میشدیم.

چطور شد به سمت سینما رفتید؟
 در آن زمان سرگرمی بیشتر مردم سینما رفتن بود. من هم در کودکی با پدرم به سینما می رفتم و همیشه محو نور آپارات می شدم که روی صحنه روبه رو می افتاد. یادم هست فیلم که تمام می شد فکر می کردم بازیگران ان در آپاراتخانه هستند.

یک بار که داخل آپاراتخانه سرک کشیدم، پدرم گفت دنبال چه می گردی؟
 پرسیدم آن همه بازیگر کجا رفتند که می خندید. گفت بزرگ که شدی خودت تشخیص می دهی این آدمها کجا رفتند.

چطور شد به بازیگری علاقه مند شدید؟
 این علاقه از دوران دبیرستان درمان پیدا شد. دوره ابتدایی را در مدرسه ثروت بودمو بعد به هنرستان ثروت اصفهان رفتم تا در رشته فنی تحصیل کنم. همان جا با زنده یاد رضا ارحام صدر آشنا و متوجه شدیم هر دو علاقه مند به بازیگری هستیم.

 دیگر همه جا باهم بودید؟
بله. این همراهی باعث شد بیشتر فیلم های طنز و کمدی را دنبال کنیم. البته سریال تارزان هم بود اما من و رضا بیشتر دنبال فیلم های باستر کیتون و شالی بودیم تا ادای آنها را در بیاوریم،

شلی کیست؟
 آن زمان در اصفهان به چارلی چاپلین شلی می گفتند.

 چطور شد به آرزوی خود رسیدید؟
یک روز با رضا ارحام صدر در چهارباغ قدم می زدیم که به یک آگهی برخوردیم. روی آن نوشته بود تئاتر فرهمند، هنرجو می پذیرد. با سرعت خودمان را رساندیم و دیدیم مرحوم فرهمند با عدهای مشغول تمرین نمایش حاکم یکروزه هستند. یکی دو نفر از اعضا نمی توانستند نقش را حفظ کنند. همان جا آقای فرهمند من و رضا را صدا کرد که هنر خود را نشان دهیم. رضا شد خلیفه و من هم نقش میرزا بنویسی را گرفتم. دیالوگ نداشتم اما باید به همه تعظیم می کردم. یادم هست حین اجرا برای تماشاچیان باید یک نفر با الاغش وارد صحنه می شد. من هم برای مرد و هم برای الاغش تعظیم کردم و سالن از خنده منفجر شد.

 بعد از تئاتر فرهمند کجا رفتید؟
قرار بود اتللو را اجرا کنیم. فرهمند نقش اتللو را به من داد که پانزده روز آن را تمرین کردم و دست آخر خودش آن را گرفت و به من گفت یاگو را بازی کنم. من ناراحت شدم و بیرون آمدم. نمی دانم چرا ان کار را کرد. او استاد بود و قابل احترام. برای همین هیچوقت نپرسیدم چرا این کار را کرد. به هر حال با رضا به تئاتر المپ واز انجا به تئاتر سپاهان رفتیم. این تئاتر سپاهان هم حکایت خودش را دارد.

چطور؟
 ارحام صدر یک پسر عمو داشت به نام علی صدری که کامیونش را فروخت تا یک سالن تئاتر بسازد. من و رضا از ذوق و خوشحالیمان خیلی کمک کردیم تا سالن زودتر ساخته شود. آن سالن به تئاتر سپاهان مشهور شد. تئاتری که فرهمند هم بیکار نماند و با انتخاب اسم تئاتر اصفهان باما رقابت می کرد. یادم می آید در آن سالها یک نمایش با عنوان جاده زرین سمرقند اجرا کردیم که با استقبال روبه رو شد و من در آن در نقش حسن قناد بازی می کردم .

جاده ای که در نهایت به تهران ختم شد.
دقیقا همین طور است. یک روز معز دیوان فکری از تهران برای تماشای نمایشی به اصفهان آمده بود که با دیدن جاده زرین سمرقنداز من دعوت کرد این نمایش را در تهران هم اجرا کنم نمایشی که در تهران اقایان سارنگ، تابش، مصدق، محتشم و بانو شهلاریاحی هم در آن بازی می کردند. همان روزها آقای صدری هم سالن سپاهان را به حاج میرزا کازرونی فروخت و راهی تهران شد تا تئاتر فردوسی را ایجاد کند که همین هم شد.

بهانه ای هم برای ماندن شما شد؟
من آمده بودم سه ماه بمانم که شد شش ماه و بعد از آن هم با کمک دوستان از اداره ای که در آن شاغل بودم انتقالی گرفته و برای همیشه به تهران آمدم.

کدام اداره؟
من کارمند اداره نان و غلبه وزارت دارایی بودم که به تهران منتقل شدم تا در کنار آن به کارهای هنری هم برسم.

رضا ارحام صدر چه شد؟
آن زنده یاد در اصفهان ماند و هیچوقت راضی به ترک آن خاک پاک نشد. البته گهگاه برای بازی در فیلمها به تهران میآمد اما ترجیح داد در همان اصفهان زندگی کند.

داستان سینما از کجا شروع شد؟
از تهران شروع شد. یک روزگفتندآقایی به نام نوربخش بامن کار دارد. همدیگر را که دیدیم پیشنهاد کرد با تهیه کنندگی او فیلم وسوسه ازدواج را بسازم. قبول کردم و اتفاقا به خاطر اشنایی با دوربین و دکوپاژ فیلم خویی شد.

بازیگری چطور؟
بازیگری با پیشنهاد سردار ساکر هندی بود که به همراه چند هندی دیگر در کار سینما بودند.

کدام فیلم؟
خورشید میدرخشد که بعد از وسوسه ازدواج دومین کار من در سینما بود. یادش به خیر سردار ساکر با لهجه هندی و فارسی دستوپاشکسته دیالوگها را می گفت و من تنظیم می کردم.

پوری بنایی بازیگر فیلم عروس فرنگی تعریف می کند که به واسطه شما وارد سینما شده؟
 درست می گوید.او بازیگری را دوست داشت و وقتی نقش بازیگر عروسی فرنگی را به او دادم موهایش را کوتاه کرد تا نقش را بگیرد.

حواس تان هست در سالهای اخیر این فیلم دوباره با نام «مهمان» ساخته شد؟
 بله می دانم و اتفاقا به کارگردان کار پیغام دادم که کپی کردن ایراد ندارد، لااقل به خودمان خبر میدادید سر کار حاضر شویم و نقطه ضعفها را بگوییم تا بهتر ساخته شود.

یک شایعه دیگر درباره دلخوری تان از زنده یاد ایرج قادری بود
 دلخوری نبود. اتفاقا ان زنده یاد هم یکی از هنرمندان خوب آن زمان بود. یک سری انتقاد از قدیمی ها داشت که به ایشان پیغام دادیم این انتقادها خوب نیست.

شما پس از فیلمهای زبون بسته، شب ژانویه و مهدی اجل به سراغ ساخت یک سری فیلم کمدی خانوادگی رفتید که بازیگر نقش اول آن خودتان بودید.
 در این باره باید بگویم که این اتفاق بعد از تأسیس استودیو «نقش جهان» بود. استودیویی که در خیابان جامی بود و بعد از انقلاب ان را به باران فیلم دادند. من در این استودیو پلاتو زده بودم استودیویی دوبله داشتم و خلاصه تمام کارهای یک فیلم در انجا انجام میشد. یادمه اقایان شرافت و مقیلی اداره استودیو دوبله را برعهده داشتند و در کنار کارهای خودمان دیگر فیلمها را هم دوبله می کردیم.

از فیلم های خودتان نگفتید.
 مایک سری فیلم داشتیم. سالی یک فیلم طنز برای خانواده ها میساختیم. شعار ما همین بود.

 جالب اینجاست که خودتان بازیگر طنز بوده اید و از دیگر هنرمندان طنز هم در کنار خود استفاده می کرده اید.
 نگرانی نداشتم که این دوستان جای خودم را بگیرند. هدف من شاد کردن مردم بود. با زبان طنز به خانواده ها پیغام می دادیم که مواظب زندگی خود باشید.

 صفرعلی آخرین کار شما در ژانر روستایی بود؟
در ان زمان به خاطر مهاجرت اکثر روستاییها به شهر این گونه فیلمها طرفدار خود را داشتند. زنده یاد مجید محسنی کارگردان صفرعلی و پرستوها به لانه برمی گردند بود که با استقبال خوبی روبه رو شدند. در فیلم پرستوها به لانه برمی گردند آذر شیوا بازی می کرد که بعدها به بهانه اعتراض به مسائل سینما و پشت پرده آن جلوی دانشگاه مشغول سیگارفروشی شد و قید بازیگری را زد. همین طور است. هر چند خیلی زود آمدند و از او خواستند این کار را نکند. از سینما فاصله بگیریم.
درباره خانواده خود صحبت می کنید؟ زنده یاد علی محمد رجایی، به عنوان استاد تئاتر به اصفهان آمد. من افتخار شاگردی ایشان را داشتم و بعد هم با دختر ایشان ازدواج کردم. خانم سرور رجایی که در اکثر فیلمهای دهه پنجاه نقش مادر و مادرزن من را بازی می کرد، خواهرزنام است که بعد از انقلاب هم مقیم انگلستان شد. خانم رجایی در فیلم های شوهر کرایه ای نقش مادرم را دارد.

چند فرزند دارید؟
 پنج فرزند دارم. پسر بزرگم دکترای زبانشناسی دارد و پسر کوچکم مهندسی راه و ساختمان است. دو تا از دخترهایم هم ازدواج کرده اند که شوهر هر دوی آنها دکتر است. یکی از بچه ها هم با خودمان زندگی می کند.

 با علی خادم عکاس هم رفاقت داشتید؟
 استودیوی عکاسی زنده یاد خادم در میدان فردوسی بود که گهگاه ساری به او می زدم. یک بار که از خیابان می گذشتم یکی با دیدن من گفت ما فکر کردیم شما مردهاید. گفتم مطمئن باش تاحلوای تورانخورم نمیمیرم.

 در ایام انقلاب خانه نشین شدید؟
همین طور است. یک بار امدام خانه دیدم عده ای بدون حکم و مجوز به داخل خانه ریخته اند و دارند خانه را می گردند. با آنها درگیر و بعد بیهوش شدم. آنها هم جیبم را زده بودند. آن زمان رهبر انقلاب امام خمینی (ره) پیغام داده بودند که مزاحم هنرمندان نشوند. البته یک تعهد هم گرفتند که ما کار سینمایی نکنیم.

خاطره خاصی با هنرمندان قدیمی به یادتان مانده است؟
 خاطره که زیاد است. با پیروز خطیبی، خارج از تهران، حوالی شهریار کار می کردیم. یک شب که از کار برمیگشتم به خاطر نداشتن چراغ جلوی ماشین یک معلق با ماشین زدم که هیچی نشد و به راهم ادامه دادم. البته بگویم جاده خاکی و پر دست انداز بود. برای هر فیلم از بهترین کمدینها مانند زنده یاد میری، یا اصغر سمسارزاده دعوت به کار می کردم. دوره کار با آنها خاطرات خودش را داشت. یک بار هم مرحوم فریدون گله به استودیو آمد و گفت یک فیلمنامه دارم. او یک ورق سفید را باز کرد و داستان را میخواند، بی آنکه چیزی در کاغذ نوشته شده باشد. درباره یک سری صحنه ها هم باید بگویم در همین خانه خودم پلاتو زده و فیلم برداری می کردیم.

 با هنرمندان جدید رابطه ای دارید؟
کارها را دنبال می کنم. می دانم اصغر فرهادی بزرگترین افتخار یعنی اسکار را برای سینمای ما اورد. کیومرث پوراحمد هم از اصفهان کارش را شروع کرده و کارهای خوبی دارد.

شما دو فیلم هم در خارج از کشور ساخته اید
 بله؛ دو فیلم به نام های یک اصفهانی در نیویورک و یک اصفهانی در سرزمین هیتلر که دومی داستانش واقعی بود. داستان درباره دختری به نام منیژه بود که با فرار از آلمان به تهران قصه اش را برای مجله ها گفت. آنها را به اسم تحصیل در رشته هتل داری به آلمان برده بودند ولی ماجراچیز دیگری بوده و آنجا از آنها سوء استفاده می شده. .پس از افشای ماجرا سفارت ایران در المان به ان رسیدگی کرد.

 آن زمان فیلمهای ایرانی در خارج هم اکران می شدند؟ امکانات لازم را داشتید؟
خیلی ابتدایی بود. یک دوربین و یک دکور بود مثل حالا نبود که برای هر چیز یک مسئول هست. آن موقع ها با دوربینهایی فیلم می گرفتیم که سروصدای خودش را داشت و حالا جزو عتیقه ها شده است.

با کدام هنرمند قدیمی در ارتباط هستید؟
 بیشتر با ناصر ملک مطبیعی و شاهرخ نادری تماس دارم. .

 دلتان برای سینما تنگ نشده است؟
مگر می شود دلتنگ نشوم. تمام آن ایام خاطره شده. بعضی از دوستان وقتی من را می بینند می گویند اقای وحدت ماهنوز تصور همان وحدت فیلمهای تان را از شما داریم. می گویم
من پدر آن وحدت هستم.

جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: