مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۱۲۶
تاریخ انتشار: ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۰
تعداد بازدید: ۱۴۰۲
امیر جدیدی می گوید همه زندگی اش جدا از سینما، زمین های تنیس و ورزش است. برای مصاحبه هم با او قرار می گذاریم تا از تنیس به دفتر ما بیاید.
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
نمی خواهی ستاره شوی؟
مجله خبری لحظه نما:مارلون براندو:.. خودت خوب میدونی که هنرپیشه های سینما هنرمند نیستند. مصاحبه گر: اما خودت ولحظه های به یاد ماندنی و هیجان انگیزی در فیلمها و با نمایش هات برای مردم خلق کردی واین لحظه ها... هیچ کدوم ازادمایی که شغل تو رو دارن هنرمند نیستن: براندو: نه. حتی یه نفر. آدم میتونه به هر چیزی بگه هنر می توانی به یه آشپز درجه چند م هم بگی هنرمند، چون کارش روخواب بلده».

یک لحظه فکر کن که در دنیای بازیگری خودمان کسی زیربار این حرفها برود.هرگز. بازیگرهای ما همه هنرمند بالفطره اند. هنردر دی ان ای شان است. پر از الهام ونبوغ وغریزه مهارنشدنی. دریغ از کمی تواضع و راحتی. دریغ از کمی راحتی. حالا همه همه شان هم که نه. بیشترشان. اما با اتمسفر سینما اگر آشنا باشید متوجه اید که چه می گوییم.می دانید که چه جوسنگینی است. به همین خاطرهم هست که وقتی یک نفر می نشیند و در کمال جسارت می گوید که "من فیلم بین نیستم" که می گوید "زیاد هم اهل مطالعه نیستم" شگفت زده می شوید.

وقتی یک بازیگر که حالا نقش اول بازی می کند، خیلی راحت می گوید خودم هم نمیدانم سرصحنه چه اتفاقی می افتد، می گوید رویای ستاره شدن ندارد و خواب راه یافتن به تالار مشاهیر را نمیبیند و همه عشق اش بازی کردن است. بازیگری که موقع حرف زدن احساس نمی کنید همین هاراهم دارد برای جلب نظر میگوید برای متفاوت به نظر رسیدن . بازیگری که فکر نمیکنید دارد ادا درمی آورد.

باورش سخت است. اما امیر جدیدی چنین آدمی است. او امروز در جایگاهی است که خیلی از بازیگران باید برایش غبطه بخورند. چند ت افیلم بیشتر بازی نکرده اما چنان درخشیده که تقریبا همه تاییدش می کنند. خیلی ها می گویند آینده سینما مال اوست. اونوید محمدزاده و دو سه تای دیگر که وسط کلی بازیگر اسمی دارند فیلم به فیلم جلو می آیند و در هر تجربه بیشتر خود را ثابت میکنند. امیر جدیدی با همین چند فیلمی که بازی کرده آرزوی خیلی از کارگردانهاست. با چهره وقدوبالایی که جان میدهد برای سوپراستار شدن. برای محبوب شدن. برای حضور دائمی روی جلد روزنامه ها و روی دیوار اتاق ها. اما خودش؟ اصلا برای این حرفها تره خرد نمیکند. وقتی ازش تعریف می کنیم اپسیلونی خوشحال نمی شود. یعنی اینقدرمی تواند خودش را کنترل کند؟ یعنی این قدر به عقضلات چهره اش مسلط است؟ او آنقدر در جواب دادن به سوالات راحت است و در عین حال چنان کوتاه جواب میدهد و از همه چیز طفره میرود که سخت بپذیریم سر کارمان نگذاشته. که همه این رفتار می تواند هوشمندانه و خاص یک چهره با استعداد نباشد. نمی تواند باشد.

امیر جدیدی می گوید همه زندگی اش جدا از سینما، زمین های تنیس و ورزش است. برای مصاحبه هم با او قرار می گذاریم تا از تنیس  به دفتر ما بیاید. عکاس نشریه در ورزشگاه انقلاب همراه اومیشود و از همان جا یک راست به دفتر  می آیند. با همان لباس اسپرتی که میگوید محض شناخته شدن پوشیده اگرنه، باز هم راحت تر از این میچرخد. مصاحبه هم قرار است بیشتر درباره فیلم تازه اکران شده اش "اژدها وارد میشود" باشد. اما فراری بودن جدیدی از رسانه ها چاره ای باقی نمیگذارد جز اینکه از او کلی سوال پیش پا افتاده بیرسیم اینکه متولد ۱۳۶۳ است و بچه اکباتان است و مهندس صنایع است وفلان وقلان. در حالی که هی می گوید به عقب برنگردیم. به امیر جدیدی میگوییم او روی تخته پرش است. همان جایی که یک روز، مشابه امروز حامد بهداد روی آن بوده و برای مدتها تبدیل شد به سوژه شماره یک رسانه ها. روزهایی که حامد بهداد خودش را به درود یوار میزد تا دیده شود. حامد بهداد به همان جایی رسید که رسید و جایی است که امروز هست. امیر جدیدی اول راه است. نه خودش را به درو دیوار می زند و نه شهوتی برای دیده شدن دارد. همه حرفش این است که می خواهم بازی کنم. بهترین بازی امرا بکنم.
عجیب است.اغلب کسانی که بازی امیر جدیدی را دیده اند. از «آفریقا» تا امروز در "اژدها"، می گویند او خیلی خوب است. خودش می گوید، نمیدانم، شاید ! چه خوبی که میگویید خوبم چند وقت دیگر باید دید اوکجای سینما ایستاده. که توانسته این مسیر صعودی را تا بلوغ طی کند یا نه. تا آن موقع... بیایید فیلمهایش را تماشا کنیم بیایید صحبتهایش را در این مصاحبه بخوانیم بفرمایید. این شما واین امیر جدیدی!

کلا کم مصاحبه کرده ای؟
بله.

چرا؟
دلیل خاصی ندارد.

برایت سخت است؟
یک مقدار سخت است. حتی عکاسی هم برایم سخت است. اگر خودم می آمدم اینجا احتمالا عکس نمی گرفتم و می گفتم خودم عکس دارم. برای همین هم قرار شد عکاس شما بیاید و در زمین تنیس عکاسی کند، چون آنجا حواسم نیست و دارم تنیسم را بازی می کنم. اینکه بروم در آتلیه رخ بگیرم برایم سخت است.

 رخ گرفتن که هنر آرتیست است. این یکی از هنرهای بازیگرهاست که...
می گویی بازیگرها

تو بازیگر نیستی؟
چرا ولی خب به هر حال یک بازیگر هم یکسری چیزها را ندارد. من این را ندارم.

یکی از ویژگیهای بازیگر، راحت بودن جلوی دوربین است.
جلوی دوربین فیلمبرداری خیلی راحت هستم. جلوی دوربین عکاسی چون باید رخ بگیرم برایم سخت است. البته مثلا یکی می گوید می شود عکس بگیریم، می گویم خواهش می کنم، بعد می گوید می شود بچرخی از این طرف من را نگاه کنی، این کار سختم است. عکاس ها هم این مدلی هستند، ولى عکاس شما خیلی خوب بود.

در زمین تنیس که بودی، خودت رخ می دادی یا داشتی تنیس بازی می کردی؟  
در تنیس اصلا حواست نیست و این هنر عکاس است که عکس بگیرد.

کارگردان هم بالاخره از تو یک اکتی می خواهد.
این اکت است ولی برای عکاسی باید خشک شوی آنجا اصلاً حواست نیست و داری بازی می کنی، همان سر صحنه هم بعد از یک سکانس به من بگویند فلان کار را کردی، یادم نیست.

یعنی چی؟ مارا گرفته ای؟
نه، این طوری نیست.

در همه فیلم هایی که از تو دیده ایم جلوی دوربین خیلی راحت بوده ای و خوب بازی میکنی۔
ممنونم لطف دارید.

اینکه می گویی جلوی دوربین را حتم ولی به آن فکر هم نمی کنم جالب است، از روز اولی که جلوی دوربین رفتی همین طور بود و استرس نداشتی؟
از اولی همین طور بودم.

استرس نداشتی؟
نه، هیچوقت!

اولین بار که جلوی دوربین رفتی یادت است؟
یادم است که اولین سکانس یک سکانس پلان طولانی بود.

فیلم افریقا؟
بله.

شاید چون با هومن سیدی رفاقت داشتی استرس نداشتی.
شاید.

با هومن سیدی در زمین تنیس آشنا شدی؟
تقریبا قبلش دوست بودیم و من مربی تنیس او بودم.

چی شد که به تو پیشنهاد بازی در فیلم را داد؟
نمی دانم، این را باید از خودش بپرسید. .

نگفت مثلا این ویژگی ات برای فیلم مناسب است.
چرا ولی یادم نیست آن ویژگی چه بود.

وقتی پیشنهاد داد چه فکری کردی؟
اولش نظرم نبود که بروم بازی کنم ولی به عنوان یک تجربه دوست داشتم امتحانش کنم.

خودت فیلم بین بودی؟
نه.

یک مقدار هم سیستم فیلم، دورهمی بوده و چون فیلم اول هومن بوده سعی کرده دوستانش را که با انها راحت است بیاورد.
بله.

خود فضای فیلم هم دوستانه است.
 بله. ولی مثلا من تا قبل از این فیلم آقای (جواد) عزتی و آقای (شهاب) حسینی را از نزدیک نمی شناختم.

هیچ واکنشی به حضور تو به عنوان کسی که اولین کارش است نداشتند؟
نه، خیلی هم کمک کردند.

مثلا در چه موردی؟
نکاتی را می گفتند و به من روحیه می دادند.

سابقه تئاتری هم داری.
بله.

قبل از سینما؟
نه، اولین حضور من در عرصه هنر، همان فیلم آفریقا بوده.

کارهای تئاتری ات جدی بودند؟
یکی «روایت ناتمام یک فصل معلق» بود که هومن سیدی و حبیب رضایی، با همکارگردانی می کردند. بازیگرهایش هم خانم صمدی، هوتن شکیبا، نوید محمد زاده، باران کوثری و خود هومن (سیدی) هم بودند. خیلی هم کار خوبی بود. بعدی هم «کالیگولا» بود که خیلی تجربه خوبی برای من بود. به نظرم اگر کسی در «کالیگولا» کار کند انگارصدمین تئاترش را دارد کار می کند. یعنی از لحاظ تجربه اینقدر کمک می کند. نقش من هم یک نقش سورئال بود. البته کار کلا سورئال است و نقش من هم از بقیه سورئال تر بود.

برای تئاتر هم استرس نداشتی؟ بالاخره تئاتر فرق می کند، جلوی جمعیت اجرا می کنی و زنده است و هر بار ممکن است اتفاق متفاوتی بیفتد.
نه. شاید اگر قبل از اینکه جلوی دوربین بروم می رفتم تئاتر کار می کردم، استرس داشتم.

تحصیلاتت در چه رشته ای است؟
لیسانسم مهندسی صنایع دارم و فوقم، ام بی ای است

لیسانس از کجا؟
از دانشگاه آزاد.

در دوران تحصیل پیگیر مسائل هنری و سینما بودی؟
نه به آن شکلی که فکر کنید.

کتاب چطور؟
کتاب می خواندم. رمان، داستان، اطلاعات عمومی و... می خواندم.

مجلات سینمایی چطور؟
نمی خواندم. البته الان از زمانی که اینترنت آمده دیگر این طور نیست که بگویی مجله نمی خوانی، همین که اینترنت را باز می کنی به همه اطلاعات دسترسی داری؛ ولی اگر یک نفر مجله خوان بیاید کنارم بنشیند شاید من یک سوم او اطلاعات داشته باشم.

وقتی می گوییم مجله خوان یعنی کسی که علاقه دارد و جدی تردنبال می کند. بالاخره مقاله طولانی و مطلب حرفه ای سینمایی را که نمی شود در تلگرام خواند.
نه اینکه به خواندن علاقه نداشته باشم، ولی به اندازه علاقه ورزشی ام نبوده.

ورزش را هم که فقط انجام می دهی و این طور نیست که اخبارش را دنبال کنی.
اخبار مربوط به تنیس را خیلی دنبال می کنم.

عشق فدرر هستی؟
تنیسورها، همه عشق فدرر هستند. مثل فوتبال نیست.

فدرر در تنیس مثل مارادوناست؟
نه. از مارادونا بالاتر است. همان زمان هم یکی مارادونا را دوست داشت، یکی پله را دوست داشت و... در تنیس این طوری نیست. در تنیس ۹۰ درصد فدرر را دوست دارند. یعنی اگر کسی تنیس دوست داشته باشد به احتمال خیلی زیاد باید عشق فدرر باشد. یک چیزی است مثل مایکل جردن برای بسکتبالی ها .

فقط تنیس بازی کرده ای؟
هر ورزشی که بگویید انجام داده ام.

حتی پارکور؟
نه. پارکور انجام نداده ام ولی بچه بودم از درخت خیلی بالا رفتم. پارکور سنتی میکردم!

بچگی کجا زندگی می کردی؟
اکباتان.

پس بازی در آفریقا که بخشی از داستان در اکباتان می گذرد، برایت راحت بوده.
آنجا سرزمینم است.

غیر از سینما فعالیت اقتصادی نداری؟
دارم. مدلی که من در سینما کار می کنم ان طور نیست که زندگی ام را بچرخاند. اگر بخواهم خرجم را از سینما در بیاورم، باید در هر فیلمی که پیشنهاد می شود بازی کنم. الان خیلی گزیده بازی می کنم. برای همین آن طور که باید خرجم را تأمین نمی شود. پس کار خودم را هم دارم.

برای انتخاب فیلم هایت مشورت می گیری؟
بله. از خیلی ها مشورت می گیرم هر  فیلم لااقل از چهار تا آدم عاقل وبالغ!

حلقه رفقای سینمایی ات چه کسانی هستند؟
هستند! (خنده جمعی)!

همچنان رابطه ات با هومن سیدی خوب است؟ در این حد که اگر فیلم نامه ای پیشنهاد شود با او مشورت کنی؟
قطعا اگر پیش بیاید از او هم سؤال می کنم.

قبل از اینکه وارد سینما شوی کار جدی نداشته ای؟
بیزینس می کردم.

بیزینس که خیلی کلی است. مثل این است که از طرف می پرسی چه کاری داری می گوید ازاد! کار ازاد که نشد کار؟
کلی اش را می گویم. من فکر کردم راجع به «اژدها» می خواهیم صحبت کنیم. با این سؤال ها می خواهید به من زن بدهید؟! (خنده جمعی)!

به اژدها هم می رسیم. ولی راستش این است که ما اطلاعات زیادی درباره تو نداریم. کم مصاحبه کرده ای و زیاد چیزی از تو در اینترنت هم پیدا نمی شود. می خواهیم قبل از این که درباره فیلمت بپرسیم، بیشتر خودت را بشناسیم. الان دغدغه اصلی ات سینماست؟
بله.

فیلم میبینی؟
بله.

به صورت حرفه ای؟
نه، من فیلم بین حرفه ای نیستم، ولی فیلمه ای خوب را می بینم. به نظرم بازیگر نباید فیلم بین حرفه ای باشد.

به نظر می رسد یک مقدار روندت برای دیده شدن کند است و رسانه ای نیستی.
بله همین طور است.

می گویی گزیده کار می کنی و سالی یکی دو فیلم بازی می کنی؛ شاخص هایی که برای انتخاب فیلم داری چه هستند؟
شاید هم پیش بیاید که در یک سال سه فیلم بازی کنم.

کلا پنج شش فیلم بیشتر بازی نکرده ای.
آفریقا را در سال ۸۹ کار کردم. بعد از آن دو سال بازی نکردم. البته به جز یک فیلم سینمایی دیگر که با هومن سیدی کار کردم و توقیف شد به اسم «پیغام بگذارید».

دلیل این دوری دو ساله چه بود؟
دیدم خیلی وقتم را می گیرد. نظرم نبود که بازی کنم.

بعد از آفریقا پیشنهاد زیاد داشتی؟
چند پیشنهاد داشتم تا اینکه «پایان خدمت» بهم پیشنهاد شد. نقش یک سرباز ترک ماکویی به من پیشنهاد شد. که خودم ترک هم نبودم. خیلی با این نقش حال کردم و خیلی هم برایش وقت گذاشتم. رفتم تبریز و روزها با ترک ها زندگی کردم و روی نشستن، برخاستن، حرف زدن و... انها دقت کردم. در این حد که از آن موقع به بعد یک نفر را ببینم که هیچ لهجه ای هم نداشته باشد می فهمم ترک است. خانم دوستم از از کانادا آمده بود و هیچ لهجه ای هم نداشت، تا گفت سلام، گفتم ترکی! حیرت کرده بود.

این شناخت را معمولا افراد از قومیت خودشان دارند. اینکه تو ترک نبوده ای و این شناخت را پیدا کرده ای معلوم است خیلی تو نخ آن رفته ای.
اره. خیلی تو نخ ترکها رفتم و یاد گرفتم.

اصلیت تان هم ترک نیست؟
اصلیت پدرم تهرانی است. پایان خدمت را بازی کردم و در جشنواره ۹۲ به خاطر آن جایزه گرفتم.

دیپلم افتخار گرفتی؟
جایزه بهترین بازیگر مرد نگاه نو را گرفتم و این خیلی به من انگیزه داد.

خود آن جایزه گرفتارت کرد.
بالاخره آدم تشویق می شود. کیف می کند.

بعد از آن هم در انتخاب فیلم سختگیر بودی.
 بله. سعی کردم آن چیزی که مد نظرم است را بازی کنم.

آن چیزی که مد نظرت است چیست؟
فیلمنامه را بخوانم و ببینم خوب است قبول می کنم. آپشن خاصی مد نظرم نیست که بگویم به خاطر این آپشن انتخابش می کنم.

می گویی در پایان خدمت چون نقش یک سرباز ترک را داشتی برایت جذاب بوده، جذابیت بقیه فیلم نامه ها چه بوده؟ مثلا رخ دیوانه.
رخ دیوانه فیلم نامه خیلی جذابی داشت. هرفیلمی ممکن است یک بخش جذب کننده داشته باشد. مثلا یک فیلم نامه را می خوانی می گویی این چه فیلمنامه خوبی است، من دوست دارم در این فیلم باشم یا مثلا یک فیلم نامه را میخوانی می گویی فیلم نامه اش خوب نیست ولی من این نقش را دوست دارم.

برای رخ دیوانه نامزد جشنواره هم نشدی. در حالی که خیلی ها معتقد بودند بازیت خیلی خوب بوده.
نه. نشدم.

حداقل باید نامزد می شدی. نظر خودت چه بود؟
من نظری نداشتم حتما از من بهتر بودند که کاندیدا شدند ومن نشدم.

کلا رخ دیوانه کم دیده شد. فیلم گرم و جذابی بود اما آنطور که باید بهش توجه نکردند.
مردم که خیلی لطف داشتند. من یک کامنت بد هم برای بازی در آن فیلم نگرفتم.

باید برای آن فیلم نامزد می شدی. به نظرم خودت هم هنوز باورت نشده که جزو ستاره ها هستی.
فعلا دنبال ستاره و این حرفها نیستم. برنامه من این است که فیلمی که دوست دارم را به بهترین نحو بازی کنم.

اینکه منتقدان، تو را نبینند و جایزه ندهند شاکی ات نمی کند؟
نهایتش می گویم ا چه بد! خودم یک فیلمم را نگاه می کنم که خیلی خوب بازی کرده ام ولی به آن توجه نمی شود، خب چی بگم؟

خودت را با بازیگری که جایزه گرفته مقایسه نمی کنی؟ مثلابگویی من از این بهتر بودم...
شاید پیش خودم بگویم، و در ذهن خودم با سلیقه خودم مقایسه کنم ولی سلیقه داورها چیز دیگری است.

تو ورزشکار هستی، در ورزش مثلا می گویی من میخواهم در این تورنمنت قهرمان شوم؛ در هنرهم باید در هدف هایت مثلا گرفتن سیمرغ باشد و برای آن بجنگی.
این طور نیست. من سعی می کنم نقشم را خوب بازی کنم. اگر هم سیمرغ بگیرم که خیلی بیشتر خوشحال می شوم.

به خاطر شایستگی ات این حرف رامی زنیم. و گرنه که همه بازیگرها دوست دارند سیمرغ بگیرند.
من هم خیلی دوست دارم جایزه بگیرم.

شاید هنوز باورت نشده الان کجایی. ستاره بودن یکسری ویژگی ها می خواهد که تو همه را داری، یعنی صدای مناسب و چهره و بازی خوب. الا اینکه خودت نمی خواهی به چشم بیایی و سوپراستار روی جلد باشی. به اندازه کافی جاه طلب نیستی۔
من بازی را خیلی دوست دارم.

ستاره شدن وجوه دیگری هم دارد. بازیگری که روی بیلبورد تبلیغاتی است ممکن است فیلمهای خوبی هم بازی نکرده باشد اما با رفتن روی بیلبورد و حضور دائمی جلوی دوربین مدام جلوی چشم است و برای مردم اهمیت پیدا می کند. وجه رسانه خیلی مهم است که به نظر می رسد تو آن را دوست نداری.
کسی بدش نمی اید سوپراستار باشد ولی دغدغه من بیشتر بازی است. وقتی فیلمنامه را می خوانم بیشتر برایم مهم است که در نقش بروم و فکر کنم چه کنم، چطور راه بروم، چطور حرف بزنم، چطور بخندم یا شل یا سفت حرف بزنم.

در رخ دیوانه کاملا شل بازی میکردی.
در رخ دیوانه یک بچه تهران ساده هستم که باید یک سادگی داشته باشد. این چیزها بیشتر دغدغه ام است تا آن طرف قضیه. چون اگر فیلم بازی نکنم که رفته ام ورزشی کرده ام.

ولی مدیریت کردن بخش رسانه خیلی مهم است. خیلی ها بازیگرهای خوبی بوده اند که قابلیت ستاره شدن را داشته اند و خوب بازی می کرده اند ولی چون این وجه را مدیریت نکرده اند دیده نشده اند. مثل نوید محمدزاده که الان سه سال است در حد بازیگر اول ایران است ولی کمتر در خیابان او را میشناسند برای اینکه خودش نخواسته دیده شود.
بله، همین طور است.
 
یا پارسا پیروزفر که همه ویژگیها را داشت ولی مصاحبه نمی کرد و خیلی از امتیازات را از دست داد.
ممکن است.

به اژدها برسیم. کار کردن بامانی حقیقی سخت است؟
مانی سختگیراست. البته این را از بیرون بیشتر می گویند. من خیلی با کار با او حال کردم و لذت بردم.

شرایطی که در فیلم داشتید از نظر آب و هوا و اینها چطور بود؟
سخت بود.

در چه فصلی قشم بودید؟
از ۲۵ دی تا ۲۵ اسفند. شبها سرمای عجیب و غریب داشت و ظهرها مثل جهنم گرم بود. ما خود قشم نبودیم. یک ساعت تا قشم فاصله داشتیم. وسط بیابان و خاک و تپه و... بودیم. جایی هم که ساکن بودیم باز یک ساعت تا شهر قشم فاصله داشت. به هیچ چیز دسترسی نداشتیم. مثلاً یک چیزی لازم داشتیم می گفتیم اوه باید تا قشم بریم، ولش کن، بگیربخواب!

تو میدانستی شرایط این طور است و قبول کردی؟
نه. ولی فیلم نامه را خواندم، نقشم و فیلمنامه را دوست داشتم و رفتم.

وسط کار پشیمان نشدی؟
خسته شدم ولی پشیمان اصلا من وقتی وارد یک کاری بشوم دیگر رفته ام. هر کاری خستگی دارد. مثل تنیس بازی کردن است. شما در تنیس دو ست بازی کنی، ست سوم خسته شده ای ولی نمی توانی بیرون بیایی.

فرقش این است که تنیس یک هیجان مداوم دارد.
آن هم همان است. فردا می خواهی بروی یک سکانس بازی کنی باید فکر کنی که چه کنی و چطور بازی کنی،

ویژگی فیلم این است که فیلمنامه اش دروغ می گوید یعنی یک روایتی که اتفاق نیفتاده را می گوید اتفاق افتاده. آقای زیباکلام در فیلم حرف هایای را میگوید که بعد می گوید نمیدانستم اینها واقعیت نداشته.
من این را نمیدانم. باید از آقای حقیقی بپرسید.

خود شما که بازی می کردید فکر میکردید این داستان یک روایت تاریخی است یا میدانستید ساختگی است.
از این بابت که این داستان است من فقط میدانستم یک فیلمنامه ای به من داده اند که من باید نقش یک ساواکی را بازی کنم. من در قشم کاملا داشتم به این فکر می کردم که زیر این زمین اژدهاست! در حقیقت دو ماه در بخش سوررئال ذهنم بازی کردم. درگیری من فقط کاراکتر و نقشی بود که باید بازی می کردم. به بقیه موارد کار نداشتم.

نماهایی که در فیلم وجود دارد خیلی به شما کمک کرده. در حقیقت فانتزی کار است که همه چیز را برجسته می کند تا بازی تو به چشم بیاید.
به نظر من برعکس است. برای من بازیگری در این فیلم خیلی مهم است. آنقدر بازیگری در قاب در این فیلم مهم است که حد ندارد. یعنی وقتی یک بیننده می اید این فیلم را می بیند، وقتی تمام میشود نباید بگوید این پسر چقدر خوب بازی کرد. وقتی این فیلم تمام می شود فقط باید بگوید عجب فیلمی بود. ولی مثلا اگر آفریقا را یک نفر ببیند بگوید این پسر چقدر خوب بازی کرد، درست است. در این فیلم بازیگری برای من خیلی سخت بود چون آدم برونگرایی هستم و دوست دارم آن مدلی بازی کنم. بازی در این نقش که باید مدام روی یک خط بازی می کردم و نه بالا و نه پایین داشت خیلی سخت بود. بعد هم این ژانر فیلم اصلا تا به حال در ایران ساخته نشده بود. مهمترین کاری که باید در بازی در این فیلم می کردم این بود که از چارچوب فیلم خارج نمیشدم. مثلا اگر عصبانی می شدم می توانستم جوری بازی کنم که بیننده بگوید ایول، ولی ان شکل بازی به درد این فیلم نمیخورد. بازی نباید در این فیلم به چشم بیننده بیاید و باید فقط در چارچوب فیلم باشد. یک فیلم هایی بازیگرمحور است و باید برون ریزی کنی، ولی این فیلم این طور نبود. اگر میخواستم برون گرا بازی کنم از فیلم بیرون می زد.

و تو سابقه بازی در چنین نقشی را نداشته ای.
نه.

کدام یک از این نقش هایی که بازی کرده ای به خود ات نزدیک تر بوده.
نمی دانم. بیشتر سعی می کنم نقش هایی را انتخاب کنم که خیلی به خودم نزدیک نیست. دوست دارم برایم چلنج باشد.

رخ دیوانه؟
من آن آدم نیستم. ممکن است مدل حرف زدن خودم باشد و با یک اینتونیشن بالاتر یا یک مقدار پایین تر صحبت کنم، ولی باز خود من نیست.

در «من» هم جلوی لیلا حاتمی کم نیاوردی و خوب بازی کردی.
خیلی ممنون.

کلا ازت تعریف هم می کنیم هیچی نمی گویی.
دست شما درد نکنه. چی بگم؟

به عنوان کسی که سینما را آکادمیک یا تجربی نیاموخته برای اینکه بتوانی به کاراکتر مورد نظر برسی چه می کنی؟
در مورد کاراکترم خیلی فکر می کنم. مثلا چطور حرف بزنم، چطور بچرخم و... در آفریقا عصبانی می شدم قطعا صدایم بالا می رفت و روی میز می کوبیدم. ولی اینجا (دراژدها) این طور نبودم. عصبانی می شدم، صدایم را میخوردم و فقط نگاه می کردم. این خیلی مهم است که در چه کاراکتری چطور عصبانی شوی، چطور بخندی، چطور راه بروی یا حتی چطور اب بخوری، من راجع به همه اینها فکر می کردم. یک وقت هایی کارگردان به من می گفت این کار را بکن، می گفتم این اقا این جوری نمی کند. اگر خیلی بهم اعتماد داشتند - که اکثر این لطف را به من داشتند - می گفتند خب اگر این طور است این کار را نکن.

ولی مانی حقیقی این را نمی گفت.
چرا.

حقیقی خیلی به فیلم نامه مقید است.
آره، ولی مثلا دیالوگ نوشته بود که تو به اینجا می رسی این فرد را می بینی می گویی آقای چارکی؟ من دیالوگ را خواندم و گفتم باشد ولی موقع بازی، گفتم جناب چارکی؟ سکانس را گرفتند و تمام شد. مانی گفت چقدر خوب شد به جای اقای، گفتی جناب، من أصلا یادم نبود. آنجا مغزم به من دستور می دهد که الان این نقش است و الان قبل انقلاب و سال ۴۳ است، بابای من که الان شصت هفتاد ساله است به یک نفر  می رسد می گوید جناب فلانی... این یک لحظه به من الهام می شود و می گویم. بعد پلان، خیلی وقتها یادم نمی ماند که چه گفته ام. وارد نقش که می شوم برایم مثل دنده اتومات است، روی درایو می گذارم وخودش می رود. اگر به من بگویند اینجا سوپاپ چقدر روغن ریخته که ماشین راه افتاده، اینها را نمیدانم. و چون به همه موارد نقش فکر کرده ام و در ذهنم هست، برایم اوکی است. مثل اینکه به طرف می گویند چطور آرپی جی می زنی تانک می تر کد، می گوید دلت را بسپار و شلیک کن: این چرت و پرت است. بالاخره یک مقدماتی دارد و همه چیزهایی را که لازم است بلدی، انوقت است که دوست داری دلت را بسپاری، چاکرت هم هستیم، بسپار. من همه این کارها را می کنم ولی وقتي وارد آن قضیه می شوم دیگر خودش می رود. برای من مثلا مهم نیست که بگویند فردا چه سکانسی فیلم برداری می شود چون در آن تایمی که دارم آن نقش را بازی می کنم آن آدم هستم. فردا قرار باشد گریه کنم یا بخندم انجامش می دهم.

وسط برداشت ها حست را از دست نمی دهی؟ دیدی بعضی ها می روند دو تا کشیده به خودشان می زنند برمی گردند؟
تجربه این را ندارم. ولی اصولا وقتی یک نقشی را قبول می کنم در خانه هم همان طور هستم. مثلا یک وقت هایی که در خانه ارام هستم مامانم می گوید مثل اینکه نقش ادم حسابی بهت داده اند!

زیاد هم بهت نمی آید!
مامانم عشق می کند. یا مثلاً اگر نقش یک آدم لات را داشته باشم، در خانه هم با ان لحن صحبت می کنم. مامانم میگوید چرا قاتی می کنی؟ مثل لات ها حرف میزنی؟ این جوری نبوده ای. همه اش در ذهنم است. موقع رانندگی هم حتی به آن فکر میکنم. مثلا ممکن است پیش بیاید دعواهم بکنم. ولی یک وقت هم اگر نقش یک آدم افسرده را داشته باشم ممکن است در خیابان یک چک هم بهم بزنند، بگویم یکی هم این طرف بزن من بروم. رویه ام این طور است. اینستالش می کنم دیگر خودش می رود.

کلازندگی ات ورزش  کاری است.
فقط خورد و خوراکم ورزشکاری نیست.

یعنی چی؟
یعنی خیلی اشتهایم خوب است.

اما اینجا حتی شیرینی هم نخوردی. چای هم نخوردی.
به خاطر رژیم نیست. اگرچه که با این خورد و خوراک اگر ورزش نمی کردم الان شده بودم آه!

خانواده ات هیچوقت با بازی کردنت مشکل نداشتند؟ برایت شرطی نگذاشتند یا نصیحتی نکردند؟
نه

مامان و بابا از بین فیلم هایت کدام ها را بیشتر دوست داشتند؟ نشد بابت فیلمی بهت خرده بگیرند؟
اکثر فیلمها را دوست داشتند و هیچ وقت نشد ایراد بگیرند.

خط قرمزت برای نقش های پیشنهادی چیست؟ چه نقشی را ممکن است بدهند و از قبل میدانی که بازی نمی کنی؟
فکر نمی کنم خط قرمزی داشته باشیم.

نقش منفی چی؟ مشکلی برای بازی کردن نقش های منفی نداری؟
نه. خیلی به منفی یا مثبت بودن نقش ربط ندارد اگر نقش را دوست داشت باشم بازی می کنم.
 
بین بازیگرها رابطه ات با کی خوب است؟ اگر الان بازی را کنار بگذاری ارتباطات را (غیر از هومن سیدی) با کی ادامه می دهی؟
تعدادشان خیلی زیاد است و نمی توانیم یکی دو نفر را اسام ببرم. اما در کلی با هیج کسی مشکلی ندارم.

چه شد که مانی حقیقی تو را انتخاب کرد؟
نمیدانم.

کسی تو را به او پیشنهاد داد؟
نه. انتخاب خودش بودم. ما اصلا در این فیلم بازیگر معروف نداشتیم.

در برلین فکر می کردید فیلم می تواند بیشتر از این مطرح شود؟
قطعا آنجا ری اکشن های شان خیلی عجیب و غریب بود. میگفتند اما اصلا فکر نمیکردیم فیلمی با چنین سبکی در ایران ساخته شود.

شاید بیشتر درگیر قاب های متفاوت شده بودند.
تصویر و موزیک.

چی باعث شد که جایزه نبرد؟
نمیدانم.

در جشنواره هم فیلم انتظار خیلی زیادی ایجاد کرده بود...
این انتظار بصری است. یک نفر می رود می بیند از نظر بصری و عقلی ارضا می شود میگوید این فیلم خیلی خوبی است ولی اینکه جایزه نمی گیرد دیگر نظر داورهاست. هیچ جایزه ای نگرفت.

ولی در آرای مردمی خوب بودید.
بله. هر ده روز جزو پنج فیلم برتر بودیم.

فکر می کنی در اکران موفق باشد؟
امیدوارم. به نظرم این فیلم اگر خواب دیده شود یک مقدار سطح سینمای مملکت را بالا می برد. ممکن است کارگردانهای دیگری به این سبک فیلم ها روی بیاورند.

برای شما سخت می شود؛ باز باید دو ماه بروید در بیابان زندگی کنید.
من که همیشه سختم بوده. اصلا اینکه بگویند بنشین اینجا دیالوگ بگو کم پیش آمده، یا دارم می دوم یا دارم میزنم یا دارم میخورم یا پشت موتورم.

بعد از بازیگری زندگی و روابطت با آدم ها فرق کرده؟ اینکه مثلاً شهرت باعث شود دست و پایت بسته شود و...
خیلی فرقی نکرده. من خیلی آدم شوخی هستم و با آدمها در خیابان ارتباط برقرار می کنم. امکان ندارد وارد آسانسور بشوم کسی باشد و چیزی نگویم. حتی اگر طرف را نشناسم نهایت می گویم امروزهوا خیلی گرم است.

اجتماعی هستی؟
بله ارتباط با آدمها را خیلی دوست دارم. مثلاً اگر در خیابان در ترافیک گیر کرده باشم ممکن است با راننده های دیگر حرف بزنم و ارتباط برقرار کنم. این وجه های مختلف آدم ها و شناخت شان به دردم می خورد.

کسانی که در سینما مشهور می شوند، روابطشان تغییر می کند، رویه زندگیشان هم فرق می کند. نمی توانند با دوستان قدیمی شان همان ارتباطات را داشته باشند. حواس شان باید به یکسری چیزها باشد. این باعث میشود که مثلاعوام فکر کنند طرف چقدر خودش را می گیرد. یک عده هم واقعا تغییر می کنند و رفتارشان با بقیه عوض می شود. تو تغییر نخواهی کرد؟
فعلا که تغییری نکرده ام. ان شاالله که نمی کنم.

پنج سال بعد که کلی فیلم بازی کنی و جایزه بگیری باز هم تلفنت را جواب می دهی یا مثلاً تنیس را ادامه می دهی یا شاگرد می گیری؟
به وقتم ربط دارد. اگر نیاز مالی داشته باشم بازی می کنیم. الان نیاز مالی دارم و شاگرد می گیرم و بازی می کنم. الان زندگی ام با شش هفت سال پیش هیچ فرقی نکرده. فقط بعضی چیزها را رعایت می کنیم. ولی فکر نمیکنم از نظر اخلاقی تغییر کنم.

یعنی امیدوار باشیم مثل خیلی ها خراب نمی شوی؟
اگر قرار باشد خراب بشوم، دعا کنید هیچی نشوم!

زیاد هم به محافل سینمایی نمی روی؟
کلا زندگی من اگر سر کار نباشم، تنیس است. تنیس بازی می کنم، می دوم و بدن سازی کار می کنیم. تقریبا جنازه ام را به خانه میبرم. اوقات فراغتم را هم با دوستان سینمایی و غیرسینمایی ام می گذرانیم.

و با این وصف سیگار هم نمی کشی؟
مگر سر فیلمبرداری باشد. اگر جزو نقش باشد و بگویند باید سیگار بکشی مشکلی ندارم و می کشم. اما سیگاری نیستم. خودم نمی کشم.

جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: