مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۱۷۱
تاریخ انتشار: ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۲
تعداد بازدید: ۱۶۲۰
ازژیان پدرم، پول یک بنزرا دراوردم!
علی مسعودی که به تازگی به جرگه متاهلان پیوسته است، حالا تازه داماد هنر کشور محسوب می شود.
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
شھرت برایم جذابیت ندارد
مجله خبری لحظه نما:دوستان نزدیک و حالا اکثر کسانی که او را می شناسند، به ندرت او را با نام اصلی اش مورد خطاب قرار میدهند. علی مسعودی که به علی مشهدی مشهور است، حالا مدتی است که به یک چهره شناخته شده تبدیل شده و بعد از اینکه سالها به عنوان نویسنده آثار طنز تنها نامش در تیتراژ کارهای پرمخاطب طنز دیده می شد، حالا دیگر به یک چهره محبوب تبدیل و وارد دنیای جذاب بازیگری شده است. علی مسعودی که به تازگی به جرگه متاهلان پیوسته است، حالا تازه داماد هنر کشور محسوب می شود. کسانی که از نزدیک با او اشنا هستند می دانند او به شدت خوش صحبت، متعصب نسبت به خانواده و پایبند به رفاقت هایش هاست و از همه اینها برتر و بالاتر، تعصب و تعهد عجیب او نسبت به مادرش است.

از دست دادن انگیزه تلویزیونی
بعد از سریال «سه دونگ سه دونگ» اتفاقاتی پیش آمد که دیگر نوشتن برای تلویزیون را کنار گذاشتم. راستش از رسانه ملی دلخورم. من با سابقه و کارنامه کارهایی که آنقدر موفق بودند که حتی هنوز هم بارها باز پخش شده اند و بسیار مورد توجه بوده اند دست کم باید بیشتر این همه سال حضور موجه، باز در پروسه تصویب طرح گیر کنم یک ماجرای فرسایشی برای من خواهد شد و انگیزه ای نخواهم داشت.

فقط برای مشکلات مالی
دوره ای که آقای فرجی باعث بیکاری من شد، دوره سختی بود. من در حساب بانکی ام ۲۸ هزار تومان پول داشتم و در عوض حدود ۴۰ میلیون تومان بدهی؛ البته کارهایی بود اما نه کاری که دوست داشته باشم. دلم می خواست کاری انجام دهم که از آن لذت ببرم. نوشتن مانند شریک زندگی است باید سر چیزهایی با هم تفاهم داشته باشید. من اگر در یک دوره کاری سریال خانم و آقای سنگی را نوشتم فقط برای مشکلات مالی ام بود. بیش از ۱۰ طرح داده بودم که همه را رد کردند و بعد ایده هایی که در کارهایم بود را در طرح های تصویب شده دیگران میدیدم. همه این مشکلات باعث شد عطای نویسندگی برای تلویزیون رابه لقایش ببخشم اما از آنجا که خدا گرز حکمت ببندد دری، زرحمت گشاید در دیگری، کار «خندوانه» بهانه ای شد تا مردم بیشتر با چهره من آشنا شوند و خدا خواست که مسیرم عوض شد.

اعتقاد عجیب به امام رضا(ع)
ما بچه های مشهد به امام رضا(ع) اعتقاد عجیبی داریم. حتما شنیده اید که می گویند امام رضا(ع) امام غریب است. خب، برای ما هم که مشهد وطن مان است وقتی به تهران می آییم، غریب هستیم. وقتی میخواستم به تهران بیایم رفتم حرم امام (ع) و خواستم کمکم کند. اتفاقاتی که سال گذشته در برنامه «خندوانه» برای من افتاد، حمایت خدا و امام رضا(ع) بود. اگر قرار است مهر شما در دل مردم بیفتد، خدا این کار را می کند. یک نفر سال ها در سریالهای ۹۰ شبی بازی می کند هیچ اتفاقی برایش نمی افتد، من با دو شب کار استنداپ در یک برنامه، محبوب شدم؛ طوری که مردم کلی مرا تحویل می گیرند و با دیدنم لبخند میزنند.

سرباز فرهنگی ایران زمین
درست است که حالا در مسیر بازیگری تجربه های بیشتر و جدی تری را دارم و کار جذابی هم هست اما قطعا عاشق نوشتن و خلق کردن هستم. من خودم را سرباز فرهنگی مملکت می دانم. این همه می گویند با ماهواره و شبکه های فلان وفلان مبارزه کنیم. خب، چه کسی باید مبارزه کند؟ حتما این مبارزه نیاز به سربازی قوی دارد. یک نظرسنجی هم انجام شود، متوجه می شوند چه کسانی باید کار کنند چون مردم کارهایشان را بیشتر دوست داشته اند. ان وقت یک نفر باسابقه موفق و تجربه های خوب خانه نشین می شود و یک نفر تنها با رابطه مدام در حالی کار کردن است.

خواستگاری بدون مادر
به تازگی متاهلی شده ام ولی متاسفانه مادرم به خاطر کسالت نتوانست در مراسم خواستگاری من حضور داشته باشد. ننه مشهدی ۲۱ کیلو وزنش کم شده و توان راه رفتن ندارد و.. اما خدا را شکر خوب است و سایه اش بالای سرمان است برای من این ارزشمندترین چیز است. وقتی لب مردم را به خنده باز کردم از آنها خواستم کنار سلامتی همه مادران بیمار، برای مادر من هم دعا کنند و حالا جوابش را می بینم و از همه ممنونم. من از مردم هرگز بدی و ناراحتی ندیدم. مدیران می آیند و می روند تنها مردم با شما می مانند.

کاسه چه کنم چه کنم!
خدا بیامرز پدرم می گفت بگذار جوانی هربلایی سرت بیاید اما در پیری دیگر کاسه چه کنم، چه کنم دستت نگیری... و الان تنها خواسته من این است که به چه کنم، چه کنم دچار نشوم. چند وقت پیش پدر رضا عطاران بیمار بود و در بیمارستان بستری شده بود. برای عیادت که رفته بودیم، دکتر به من گفت کارش بسیار پرفشار و پراسترس است و چند کارمرا در «خندوانه» دانلود کرده و وقتی خسته می شود آنها را می بیند تا حالش بهتر شود. همین کافی است که بدانید باعث شادی دیگران می شوید. ثواب این کار به رامید جوان هم می رسد که به من فرصت داد، به دکتر کرمی هم می رسدو.. و به همه آنهایی که در این مسیر کمک کردند. مثل  انرژی مثبتی است که بین همه پخش میشود.

شب ها و فکر مرگ
خیلی شبها به مرگ فکر می کنم. هر شب وقتی می خواهم بخوابم شهادتین را می گویم چون معتقدم می تواند آخرین شب عمرم باشد. اگر صبح بیدارشوم خوشحال خواهم بود و خداراشکر خواهم کرد. اگر هم بمیرم می دانم دینی به کسی ندارم فقط از خدا خواسته ام انقدر زنده بمانم که بچه های خواهرم که امانت پیش من سپرده شده را به سروسامان برسانم.

ماجرای ژیان پدرم
پدرم خدابیامرز یک ژیان داشت که ۱۵ هزار تومان آن را خریده بود، من با نمایش استارت زدن آن فقط پول یک بنز را درآوردم! این را یک بار به مجید صالحی گفتم. ان ژیانی که همسایه ها روی هم پول گذاشتند و بردند بیابان و آتشش زدند کلی برای من امد داشت. در این چند ماه پس از «خندوانه» بیش از چند هزار بار روشنش کردم؛ حتی گاهی در خیابان کسی میخواهد آن استارت زدن را انفرادی روشن کنم!!!

ورزش با جواد رضویان
با جواد رضویان به باشگاه انقلاب برای ورزش می روم اولین بار که با جواد رضویان رفتم گفتم عمرا یک نیم دور هم بتواند بدود و من باید اوراکول کنم و به خانه برگردانم اما چهار دور کامل دوید؛ یعنی ۱۰ کیلومتر هربار با جواد بروم سه یا چهار دورمیدویم در غیر این صورت دودور بعد هم حدود هزارطناب میزنم و تمرینات کششی انجام می دهم. دیگر دنبال ورزش رزمی واینها نیستم.

مسئولیت زندگی من
به سلامتی ام اهمیت میدهم. هر شش ماه یک بار چکاپ می روم؛ سن که بالا میرود این بسیار لازم است چون بیماری خودش می آید. من معروف بودم که تا سرم روی بالش بروم خوابیده ام و کلی خوابیدن من سوژه دوستان بود اما در دوره ای نمی توانستم راحت بخوابم چون بیکاری و حس مسئولیت نمی گذاشت راحت باشم. حالا مدتی است شکر خدا خوب شده ام. زندگی من با یک نان و سیب زمینی هم می گذرد اما بچه های خواهرم نزد من امانت هستند.

همکاری با دوستان
سال گذشته دوکارسینمایی داشتم. یک کاربا فریدون حسن پور که برای کار به شمال رفتیم و من از شعور این کارگردان تشکر می کنم انسان واقعا فوق العاده ای است. خیلی چیزها از او یاد گرفتم. بعد هم کار «ثبت باسند برابر است» که کار با این بچه ها هم عالی بود؛ البته بهمن گودرزی را از نزدیک به این شکل نمی شناختم. در طول کار فهمیدم چقدر پسر دوست داشتنی و نازنینی است. حرفه ای و کاربلد است. در کار ما هر کدام یک شخصیت داریم و من نقش پیمان را بازی می کنم که عشق حیوانات است و در روند ماجرا اتفاقات جالبی برایش می افتد. همکاری با دوست خوبم، مجید صالحی برایم یک افتخار بود و در کنار آن همکاری چندباره با امین حیایی نیز بسیار جذاب بود. کلا تیم خیلی خوبی داشتیم و فکر می کنم کار بسیار دوست داشتنی وخوبی هم شده باشد.

عدم جذابیت شهرت
دوستانی که مرا می شناساند میدانند که یک سری خصوصیات اخلاقی دارم: مثلا خیلی به اینکه در معرض دید و شهرت باشم فکر نمی کنم. شاید ماجرای شهرت برای جوانی ۲۰ ساله، جذاب باشد اما برای من به ویژه در این سن دیگر جذابیت ندارد. آنقدر در این سالها بالا و پایین این کار را دیده ام و دیده ام که چگونه یک شبه چه اتفاقاتی می افتاد که برایم عادی شده است. شاید لذتی که الان از بازیگری می برم هم تنها یک تب باشد. شاید یک مدیری هم بیاید و بگوید دیگر به او کار ندهید. تمام اتفاقات زندگی ام مرا به این رساند که زندگی ارزش خیلی دلبستگی ها و وابستگی ها را ندارد. ارزش ندارد که دل کسی را بشکنیم. همه چیز تنها به یک لحظه بند است.

شبیه پیرزن ها هستم
من شبیه پیرزن هایی هستم که تلویزیون خانه ام همیشه روشن است و مدام در حال تماشای کارها هستم. به تازگی مجموعه ای را در شبکه نسیم دیدم به نام «اسمشو نیار» که از بازی طوفان مهردادیان در آن شوکه شدم. او اتفاقا بازیگر خوبی هم هست.

اگر چه قبل از این کار او را نمی شناختم اما همین جا می گویم عالی است و امیدوارم به  حق خودش برسد. فیلم دیدن لذت همیشگی من است، تازگی ها چند کار دیدم که جالب بود. خودم را در فیلم دیدن محدود نمی کنم.
وقتی سریال «۲۴» را دیدم واقعا لذت بردم و حتی طرح تله فیلم با آن فضا نوشتم که کاری جنگی بود و ماجرایش در ۲۴ ساعت می گذشت اما آن هم رد شد.

ماجرای خواستگاری رفتن علی مسعودی
جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: