مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۱۷۸
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۰۰:۲۷
تعداد بازدید: ۱۴۴۰
احسان کرمی به زودی کنسرتی خواهد داشت که برای آن حسابی زحمت کشیده و صدای بسیار خوبی هم دارد. در هر عرصه ای حضور داشته آنقدر خوب بوده که بخواهند همان را ادامه دهد
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
مجله خبری لحظه نما: احسان کرمی آدم همه فن حریفی است و تقریبا در تمام عرصه های هنری پرسه زده است، منتها نه غیر حرفه ای و دم دستی بلکه با تمام توان انرژی گذاشته تا در همه عرصه ها درست و خوب به چشم بیاید. او صادقانه می گوید که دوست داشته مشهور شود و برای رسیدن به این شهرت شریفانه رفتار کرده. احسان به زودی کنسرتی خواهد داشت که برای آن حسابی زحمت کشیده و صدای بسیار خوبی هم دارد. به قول خودش در هر عرصه ای هم که حضور داشته آنقدر خوب بوده که بخواهند همان را ادامه دهد. او که بهار را پر کار شروع کرده پیش روی ما نشست و حرف های جالبی زد، حرف هایی که از دل او بر می آید.

باور غلط ایرانی
باور غلطی که وجود دارد این است که یک هنرمند فقط باید در یک رشته فعالیت کند؛ اما در کشورهای پیشرفته از نظر سطح فرهنگی و هنری این باور درست نیست و کسی که در شاخه ای از هنرهای نمایشی فعالیت می کند حتما باید به چند حوزه وارد باشد؛ مثلا همه سوپراستارها در هالیوود آواز می خواننده بازی می کنند، اجرا میکنند ومی رقصند و تا زمانی که به همه این رشته ها احاطه نداشته باشند وارد عرصه هنرهای نمایشی نمی شوند؛ اما در ایران کاملا برعکس است و اگر کسی مجری باشد فقط باید اجرا کند.

مدتی است شکل دیگری باب شده است و آن اینکه عده ای می گویند که باید مانند هالیوودی ها یا بالیوودیها یا فرانسویها همه کار انجام دهیم ولی خود را در حوزه های مختلف تکرار میکنند: یعنی یک بازیگر همان کاری که در بازیگری انجام می دهد در خوانندگی و اجرا هم انجام می دهند؛ مثلا از شخصی ترانه ای میگیرند و به نام خود چاپ می کنند که به نظرم اصلا درست نیست
در شرایطی شما می توانید وارد رشته های هنری  دیگر شوید که ملزومات آن رشته های هنری را رعایت کنید و شرایط آن را داشته باشید؛ مثلا برای خوانندگی آموزش دیده باشید نه به ضرب و زور آواز بخوانید یا در سینما و تلویزیون خود را به عنوان یک بازیگر یا مجری تکرار کنید. به نظرم همه این رشته ها مرزبندی، سختی و نیاز به تلاش و یادگیری دارند.

همه کاره و هیچ کاره
شاید همه کاره باشم و هیچ کاره. من به همه این رشته ها علاقه دارم.
در سالهای ۹۳ و ۹۴ تئاتر کار کردم. البته در سال ۹۴ یک تئاتر بیشتر کار نکردم، ولی آن یک کار به اندازه ده ها تئاتر برای من ارزش داشت: چون با آقای رحمانیان همکاری داشتم اما مشغله زندگی مرا از تئاتر دور کرد. قصد دارم امسال بیشتر به موسیقی بپردازم. اما در عین حال اجرا را هم دوست دارم.

کار اصلی من
مردم کاری را اصلی میدانند که در آن بیشتر دیده می شویم؛ بنابراین بیشتر من رامجری میدانند و اگر با چنین تعریفی پیش برویم من هم مجری گری را انتخاب میکنم ولی از نظر خودم کار اصلی من کاری است که حالم با ان خوش است؛ بنابراین ممکن است یک روز خواننده باشم یا یک روز بازیگر تئاتر باشم یا یک روز مجری باشم.

دیدار با استاد شجریان
من دو بار سعادت داشتم که استاد شجریان را ملاقات کنم؛ یک بار در مراسم درگذشت دایی ام و دیگری بعد از زلزله بم بود. من خدمت ایشان رفتم و از علاقه ام به موسیقی گفتم و ایشان هم روشهایی را به من معرفی کردند؛ البته در کتاب «راز مانا» ی خود به این روش ها اشاره کرده اند که به نظرم بهترین توصیه هاست چون هر کدام از سی دی های آقای شجریان در یک گوشه اوازی خوانده شده اند و وقتی شما آنها را گوش می کنید گوش تان عادت می کند و سعی می کنید آنها  را تقلید کنید.

اتفاق نداریم
هیچ چیز در زندگی من اتفاقی نبوده است. من به همه این اتفاقات فکر می کردم. از کودکی به خوانندگی، کارگردانی، اجرا و احتمالا چیزهای دیگری فکر می کردم حتی اشپزی هم کرده اما به نظرم اگر قواعد هر کار را رعایت کنید آن کار درست پیش خواهد رفت. هیچ گاه کسی به من اشاره نکرد و نگفت که این شخص همانی است که آشپزی درس میداد یا مسابقه اشپزی اجرا میکرد؛ در حالی که بیشتر از پنج سال این کار را در شبکه های پنج و سه انجام میدادم و حداقل خانم های خانه دار بالای  40 سال من را میشناختند؛ ولی تا به امروز هیچ کسی چنین حرفی به من نزده است یا کسانی که صدایم  راشنیده اند، هیچ گاه نگفته اند که دیگر این کار را ادامه ندهم و فقط اجرا کنم. آنچه برایم بی اندازه خوشایند است، اینکه وقتی در یک حوزه فعالیت می کنم کسانی که در آن حوزه موفق هستند به من می گویند که به فعالیتم ادامه دهم؛ مثلا امیر جعفری و ریما رامینفر که از بازیگران مطرح کشورمان هستند یا دکتر صدر از منتقدان سینمایی کشورمان به من گفتند که بازیگری را ادامه دهم. به نظرم کار کردن با محمد رحمانیان یا اصغر دشتی اتفاق بسیار مهمی است.

در حوزه سینما دو کارنامه تجربی و نقش بسیار کوتاه در فیلمهای «۳۶۰درجه» و «دربست » یا در سریال «عالیجناب» که به زودی پخش خواهد شد، دارم: ولی سام قریبیان به من پیشنهاد میدهد که بازی در سینما را ادامه دهم. در حوزهٔ خوانندگی و اجرا نیز به همین شکل من توانسته ام قواعد بازی را رعایت کنم.

بازیگوشم
اصلا یک جا بند نمی شوم؛ اگر قرار بود فقط بازیگری می کردم خیلی اذیت میشدم و برایم مثل  یک کا اداری می شد. امسال به شدت وسوسه شدم به آمریکا بروم و چند ماه در آنجا بمانم و با آقای بیضایی کار کنم افشین هاشمی به من گفت که اجرایی در سانفرانسیسکو داریم که می توانیم شما را به آقای بیضایی معرفی کنیم به این معنا که پتانسیل کار با ایشان وجود دارد. شاید یک روزی از اینکه این کار را نکردم پشیمان شوم؛ ولی برای این کار باید ماه ها وقت می گذاشتم و از خانواده و کار و درآمدم می گذشتم.

صداسازی نمی کنم.
صداسازی در اجرا و گویندگی اشتباه است اما در دوبله به کار میرود. در دورهٔ بیان متوجه شدم که چطور باید از تنفس و حنجره و دیافراگمم استفاده کنم چیزهای  دیگر را هم میکروفون و رادیو به شما یاد می دهد، یکی از برنامه هایی که به من کمک بسیاری کرد برنامه «جامعه ایرانی» رادیو ایران بود. همان اوایل که به رادیو پیوستم وارد این برنامه شدم و در ابتدا قرار بود خواننده باشم؛ ولی کم کم بازی کردم. متاسفانه این برنامه تعطیل شد.

گویندگانی در این برنامه حضور داشتند که اگر تجربیات انها را روی هم می گذاشتید بیش از دویست سال تجربة می شد: آقای رضا عبدی، آقای آذری، آقای مهران امامیه، آقای محبی، آقای سمسارزاده و... تولید برنامه کمدی رادیویی بسیار دشوار است و این برنامه کمک بسیاری به من کرد.

حرفه ای هستم
اولین کار هنری من موسیقی است که به واسطه دو عنصر شکل گرفت؛ یکی مرحوم دایی ام «بیژن ترقی» که وقتی او در خانواده ای حضور دارد، یعنی شما به شکلی با موسیقی، ترانه، اواز، پرویز یاحقی، آقای شجریان، سالار عقیلی و... سروکار دارید. دوم به واسطه صدای خوب پدربزرگم و پدرم. بخشی از صدای من اکتسابی از سوی دایی ام و بخشی دیگر ارثی از سوی پدرم است. نکته دیگر توصیه های اقای شجریان به من این بود که گفتند: اگر میخواهید به صورت حرفه ای موسیقی آواز ایرانی یا کلاسیک ایرانی را دنبال کنید کافی است کارهای من را گوش کنید و سعی کنید مانند آن اجرا کنید؛ همچنین دوره کوتاهی سلفژ بگذرانید و تمرین و تمرین و تمرین کنید. منظور از تمرین حقیقتا تمرین است و اینکه ساز دست بگیرید و با آن تمرین کنید.

چرا تشریفات خواندم
ایران یک سیستم آموزشی مریض دارد و به اینکه افراد در چه کاری می توانند پیشرفت کنند کاری ندارد و به افراد ارتباط با انسانها را آموزش نمیدهد. از دوره راهنمایی تکلیفم با خودم مشخص بود و میخواستم در هنرستان صدا و سیما کارگردانی بخوانم؛ اما برای ورود به ان از من پرسیدند که معرفم کیست؟ از کجا آمده ام؟ برای چه آمده ام؟ اما با پاسخ به این سؤالات باید کنکور ورودی هم می دادم که شامل درس های ریاضی، عربی، زبان و ... بود؛ ولی اصولا کسی که روحیه هنری دارد به درس علاقه ندارد و اگر هم داشته باشد به یک سری درس های خاص علاقه دارد؛ مثلا من به تاریخ، جغرافیا و زبان انگلیسی علاقه داشتم؛ ولی از ریاضی و علوم متنفر بودم. به نظرم این درس ها باید تا مقطعی وجود داشته باشند ولی در سیستم آموزشی ایران هیچ کسی دنبال این نیست که ایا دانش اموزان ذهن ریاضی دارند؟ آیا فقط باید جذر و ضرب و تقسیم بدانند؟ پس ذهن ریاضی چه می شود؟ هوش چه می شود؟ فقط باید حفظ کرد و خواند و نمره گرفت؟ من هیچ وقت با این مسائل کنار نیامدم طبیعتا در آن امتحان نیز قبول نشدم، به من پیشنهاد شد که ادبیات بخوانم سال اول در رشته ادبیات مردود شدم. در درسهای مربوط به ادبیات نمره های مناسب گرفتم. اما از ریاضی وزیست وهندسه نمره نیاوردم طبیعی است کسی که ادبیات می خواند هندسه دوست ندارد؛ وگرنه رشته ریاضی شرکت میکرد. پس از مردود شدنم نظام آموزشی به نظام جدید تغییر کرد و یک مقدار قابل تحمل تر شد و من هم با اینکه باید این درس ها را بخوانم کنار آمدم بابدبختی سال اول دبیرستان را پاس کردم و به پیشنهاد یکی از دوستانم به هنرستان هتل داری رفتم. ان زمان کشور در حال جان گرفتن بود و از صنعت توریسم بسیار صحبت می شد و همه معتقد بودند که رشته هتل داری آینده دارد اما من هتل داری خواندم و آینده هم نداشت؛من صرفا به دلیل داشتن ارتباط با مردم وارد رشته هتل داری شدم آخرین سال تحصیلم شاگرد نمونه دروس تخصصی هتل داری شدم و در ۱۸ سالگی به محض دیپلم گرفتم معلم همان مدرسه شدم. در دوران تحصیل خیلی مادرم را اذیت کردم که امیدوارم من را ببخشد.

آشنایی با همسرم
من در این سالها حدود ۴۰ شغل عوض کردم؛ یکی از شغل های من تورلیدر بود؛ مثلا هوس می کردم که به اصفهان بروم و تور یک روزه به اصفهان می بردم. در یکی از این سفرها با همسرم آشنا شدم؛ البته من و همسرم با یکدیگر بزرگ شدیم چون من از ۱۹ سالگی با او آشنا شدم و با یکدیگر ازدواج کردیم و حالا یک پسر داریم و همه چیز خوب و نرمال است. همسرم همیشه می گفت که هیچ وقت دلم نمی خواهد با شخص معروفی ازدواج کنم؛ اما من همیشه به او می گفتم که روزی مشهور خواهم شد. طبیعی است که وقتی تا ۲۵ الی ۲۶ سالگی مشهور نشده اید طرف مقابلیتان باور نخواهد کرد که ممکن است روزی مشهور شوید. این اتفاق عملا اتفاق افتاد. از آشنایی ما تاحالا ۱۶ سال می گذرد.

ایران میمانم
من به اینجا خیلی وابسته هستم وابستگی شدیدی به پدر و مادرم دارم. حدود ۲ سال پیش شرایط سختی داشتم و به فکر رفتن افتادم؛ ولی شرایط رفتن نداشتم؛ وقتی شرایط فراهم شد به امریکا رفتم؛ ولی سریع برگشتم اصلا نمی توانستم آنجا را تحمل کنم. به هر حال هر کسی که این پروسه را طی می کند باید سالی یک الی دو بار خارج از کشور برود و بازگردد. شاید پسرم در آینده بخواهد برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود؛ بنابراین میخواهم این شرایط را فراهم کنم؛ ولی اینکه بخواهم به خارج از ایران بروم و زندگی کنم، نه. البته مفهوم ان این نیست که فکر کنم ایران کشور ایده الی است. چون ما ضعف های بسیاری به ویژه در حوزه فرهنگی داریم: ولی این باور که خارج از ایران همه چیز عالی است نه این گونه نیست.

خجالت نمی کشم
من ایرانی هستم. یک ایرانی یک ایرانی است. من از ایرانی بودن خود بسیار خوشحال هستم. نباید از ایرانی بودن خود ناراحت باشیم؛ بلکه باید از کاری که می کنیم و نام ایران را زیر سؤال میبریم خجالت بکشیم. گاهی در کشورهای خارجی از رفتارهایی متوجه ایرانی بودن برخی افراد می شوید که بسیار خنده دار است. ترکیه از نظر رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی ۱۵۰ هزار برابر بدتر از ایران است و به لحاظ فرهنگ رفتاری نیز بسیارعقب مانده و بی سواد هستند.
ماطوردیگری تئاترمی بینیم، نوع دیگری کنسرت می رویم که بسیار بد است ما باید خود را اصلاح کنیم. من اصلا به واژه فرهنگ سازی اعتقاد ندارم و معتقدم فرهنگ ساخته نمیشود بلکه به دنیا می آید و وجود دارد. هر پدیده ای که در دنیا به وجود می آید فرهنگش نیز ایجاد می شود؛ مثلا گفته می شود برای درست رانندگی کردن باید فرهنگ سازی کرد. مگر می شود شما ندانید درست رانندگی کردن چیست؟ معنای لغوی فرهنگ، حرکت به سمت روشنایی است. همه از قوانین رانندگی اگاهی دارند یا در قدیم همه میدانستند که نباید تلفن عمومی را اشغال کنند؛ اما بازهم می گفتند که باید فرهنگ سازی کنیم.

امان از فضای مجازی
یکی از نمایشگاه های بی فرهنگی بخشی از مردم فضای مجازی است که من و همه ما با ان درگیر هستیم. مشکل بزرگی که با اینستاگرام دارم افرادی هستند که عکس خود را نمی گذارند؛ در صفحه خودم به ان اشاره کردم و نوشته ام که اگر عکسی ندارید من را فالونکنید. شما نمیدانید که روزی چند دایرکت برای من می آید و روزی چند بار زیر هر عکسی که می گذارم سؤال می شود که چرا نباید اگر عکسی نداریم شمارا فالو کنیم؟ ما حتی فکر نمی کنیم که اینسنتاگرام برای به اشتراک گذاشتن عکس و نشر زیبایی و جذابیت به وجود آمده است نه برای سرک کشیدن در زندگی دیگران، به نظرم ما باید قاعده یک جامعه را رعایت کنیم؛ حال چه حقیقی یا چه مجازی، چون این فضا مجازی است بعضی این حق را به خود می دهند که فحش بدهند، هر چه می خواهند بگویند و بنویسند.

تغییر مسیر زندگی
منصور ضابطیان و محمد صوفی مسیر زندگی ام را تغییر دادند؛ به این دلیل که بهترین پیشنهاد در بهترین زمان در تلویزیون از سوی این دو نفر به من داده شد و خیلی ناراحت هستم که بعضی وقتها نمیتوانم با آنها کار کنم چون بودجهٔ آنها کم است؛ البته هیچ گاه قطع همکاری نکرده ایم؛ اگر این امکان وجود داشت که همزمان در شبکه سه و چهار فعالیت کنم من مجانی باهمهٔ عشقم برای آنها کار می کردم؛ ولی من ناچارم مجری یک شبکه باشم تا هزینه زندگی و فرزند و همسر و خانه اجاره ای را پرداخت و راحت تر زندگی کنم؛ بنابراین ناچارم شبکه سوم را انتخاب کنم. به منصور ضابطیان هم بودجه نمی دهند و او نیز به هر قیمتی اسپانسرقبول نمی کند تا برنامه آنچنانی بسازد. با توجه به نیاز جامعه خیلی آرام و باسلیقه  برنامه می سازد.

دنبال ثروت نیستم
هیچگاه به اینکه ثروتمند شوم فکرنکرده م واصلاً دوست هم ندارم، مثلا مازراتی یا پنت هاوس داشته باشم. بیشتر دوست دارم راحت زندگی کنم.

خوب و بد شهرت
شهرت را دوست دارم. ولی بعضی جاها دوست ندارم؛ من از مترو و اتوبوس استفاده می کنیم؛ مثلا دیروز در مترو پسری جلو امد و گفت؛ شما همان مجریه هستید؟ من هم گفتم: بله. او گفت: من ده هزار تومان بردم او با دوستش سرمن شرط بسته بود یا برخی جلو میایند و ماچ می کنند اما من با این مشکل دارم. در ایام نوروز برای خرید به بازار رفته بودیم که همه جلو می امدند وماچ می کردند گاهی هم برعکس است؛ مثلا یک نفراز شما خوشش نمی اید جلوی شما می پیچد و فحش می دهد ولی صبر آدم نیز حدی دارد؛ ولی در کل لذتی که در شهرت وجود دارد بسیار بیشتر از این ایرادهای کوچک است.

روی پای خودم ایستادم
خانواده متوسطی داشتم و هیچگاه کلاسی نرفتم . ساز را گوشی یاد گرفتم ولی اصلا روی ساززدن ادعایی ندارم فقط در این حد که ملودی چگونه با پیانو، گیتار سازدهنی و.. ساخته میشود، آگاهی دارم. برای آوازه هم سه چهار جلسه سالفژ نزد آقای کیومرث شمس آموزش دیدم در مورد تئاتر نیز باید بگویم که در رادیو مجری و گوینده بودم و دو دوره جایزه جشنواره بین المللی رادیو را دریافت کرده بودم که نزد  آقای میکائیل شهرستانی دوره بدن وییان تئاتر را گذراندم .

من خود را شاگرد تئاتر شهر میدانم و بدون اینکه به چیزی فکر کنم فقط تئاتر نگاه می کردم و تئاتر را از آنها و در پروسه تمرین یاد گرفتم رحمانیان و شهرستانی در حوزه تئاتر حق بسیار بزرگی بر گردن من دارند. بخش بزرگی از تئاتر به هوشمندی و نگاه متفاوت به متن و کاراکتر مربوط است و من از اقای رحمانیان یاد گرفتم که متن و کاراکتر مفید چیست. میکائیل شهرستانی نیز در حوزهٔ بیان دقت و وسواس در انتخاب نقش حق بزرگی برگردنم دارد. صادق عبداللهی نیز بزرگ ترین حق را برای معرفی من به رادیو دارد او چندین ماه من را حمایت کرد و مواظب من بود که کجا باشم و با چه کسانی کار کنم.

ایرج طهماسب و عزیزم ببخشید.
صاحب عزیزم ببخشید، آقای طهماسب است. آقای طهماسب نابغه تمام عیار و یک انسان عجیب و غریب و یک دیکتاتور دوست داشتنی است. دیکتاتورها خیلی وقتها دوست داشتنی هستند. اگر آقای طهماسب دیکتاتور و اینقدر دوست داشتنی و کاربلد نبود کالاه قرمزی این همه سال روی قله نبود. هیچ کدام از آدمهای آن گروه به اندازه آقای ایرج طهماسب این کار را بلد نیستند و هیچ کدام از آدمهای آن گروه به اندازه حمید جبلی بازیگر نیستند.

یکی از آرزوهای من دیدن ایرج طهماسب از نزدیک بوده است. بار اول که ایشان را دیدم گریه کردم. او بسیار دقیق، پیگیر و مواظب همه چیز است. چنین چیزی در محمد رحمانیان نیز وجود دارد. انها از همه ارتیست ها با خبر هستند و آنها را گوشه ذهن خود دارند و به موقع از آنها استفاده می کنند. عاشق شخصیت عزیز م ببخشید هستم و خیلی دلم برایش تنگ شده است؛ چون امسال تتوانستیم اجرا کنیم. می دانم که ماجرا فقط بودجه و طلبی که برنامه کلاه قرمزی از سال گذشته داشت بود اگر قرار بود اسپانسر بگیرد آقای طهماسب باید در بخش هایی از برنامه می گفت که متلا بچه ها امروز از فلان ماکارونی درست کرده ام.

از ازدواج پشیمان نیستم
اگر ازدواج نمی کردم دیگر نمیتوانستم ازدواج کنم. ما از ۱۹ سالگی با یکدیگر آشنا شدیم و به خوبی یکدیگر را میشناختیم و به نظرم دلیلی برای ازدواج نکردن نداشتیم. قبل از ۱۹ سالگی به درس و شیطنتهای نوجوانانه می گذرد و چیزی نیست که شما نگران آن باشید: مثلا همسر من چه گذشته ای داشته است. به قول انگلیسیها «اگر آینده را میخواهید گذشته را کنار بگذارید.» ولی من این گونه نیستم و به نظرم اینها به یکدیگر متصل هستند. اما در شرایط زیر صفر ازدواج کردیم و پای زند گیمان ایستادیم و آن را جمع و جور کردیم و خدا را شکر شرایط امان بد نیست.

چگونه تئاتری شدم
شاید حدود یک سال از ورود من به رادیو می گذشت که میثم عبدی که در رادیو سردبیر من بود به شدت من را برای بازی در تئاتر تشویق کرد. من هم به شدت به تئاتر علاقه داشتم؛ بنابراین برای بازی در «کمدی استشمامات» موافقت کردم. پس از تغییر شرایط و تغییر دولت یعنی حدود یک سال و نیم پیش دوباره در فرهنگسرای نیاوران روی صحنه رفتیم و با استقبال بسیار خوب مردم روبه رو شدیم. این تئاتر امسال در سالن قشقایی روی صحنه میرود که من به دلیل مشغله کاری همکاری ندارم.

حرف آخر
من یک الی دو سال است به طور جدی روی موسیقی کار می کنم؛ به دو دلیل عمده یکی برادرم که آهنگسازی می کند و از من پشتیبانی کرد و دیگری حمید صدری از آهنگسازان درجه یک و شناخته شده ایران که به واسطه برادرم با او آشنا شدم. من نزد او رفتم و شروع به خواندن کردم و او هم نواخت و به شدت من را برای ادامه خوانندگی تشویق کرد.

 یک شب در برنامه ساعت ۲۵ تلویزیون با اومصاحبه می کردند واز او پرسیدند که بهترین خواننده ای که با او کارکرده اید کدام خواننده است؟ او گفت: احسان کرمی، من بهت زده تلویزیون را تماشا می کردم؛ چون حمید صدری با خواننده های بسیاری از جمله حامی و رضا یزدانی کار کرده است یا برای فیلمهای بسیاری از جمله فیلم اصغر فرهادی یا رضا عطاران آهنگسازی کرده است؛ وقتی آهنگسازی در این حد و اندازه می گوید که شما چیزهایی بلد هستید، باید مقداری جدی تر در این فضا حرکت کرد.

عامل دیگر پدربزرگ خدابیامرزم بود او وصیت کرد که ذکات صدای خوب این است که مردم آن را بشنوند؛ بنابراین موسیقی را جدی تر گرفتم و پیشنهاد خانم نیوشا بریمانی در اواخر سال گذشته برای کنسرت را قبول کردم و تمرینهای مان را شروع کردیم و گروه گوشه کنسرت خواهیم داشت.

احسان کرمی همه کاره و هیچ کاره
جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: