مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۲۳۲
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۳۰
تعداد بازدید: ۱۴۶۴
لوریس چکناواریان: چرا اتوبوس سواری من تعجب برانگیز است؟ خودش می گوید که جوانی 20 ساله است. پس بهتر است ما نیز حرفش را تایید کنیم.
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
لوریس چکناواریان
چرا اتوبوس سواری من تعجب برانگیز است؟
مجله خبری لحظه نما:خودش می گوید که جوانی 20 ساله است. پس بهتر است ما نیز حرفش را تایید کنیم. برای گفت و گوی ویژه عید چند ساعتی مهمان جوان اول موسیقی اپرای ایران یعنی لوریس چکناواریان بودیم. مردی خوش صحبت و مهربان که هیچ وقت همنشینی با او خسته کننده نخواهد بود. با او به مرور خاطرات مهم زندگی اش پرداختیم.

داستان ازدواج پدر و مادر
مادر من به همراه پدرش در بروجرد زندگی میکرده. پدربزرگم آن زمان رئیس بهداری بروجرد و پزشک شخصی آیت ا. بروجردی بود. پدرم از ارمنستان شرقی با پای برهنه فرار کرده و به بروجرد آمده بود. ۱۵ سال هم از مادرم بزرگتر بود. او عاشق مادرم می شود و به خواستگاری اش می رود. پدربزرگم قبول نمیکند اما مادرم انقدر رمانتیک بوده که با پدرم فرار میکند و حتی وقتی در تهران دستگیر میشوند به پدربزرگم نامه مینویسد که اگرهایکاز(پدرم) را آزاد نکنید خودم را میکشم. اتفاقا من آن نامه را دیده بودم. به هرحال این3 دو ازدواج می کنند. مادرم خیلی رمانتیک بود و من هم به مادرم کشیده ام. پدرم به دلیل سختیها و رنجهایی که کشیده بود خیلی نمی توانست عشقش را ابراز کند اما در درون قلبش عاشق بود.

فرار از قتل عام ارامنه
زمان قتل عام، بچه هایی که سن شان از دو سال کمتر بود را به خانواده های ترک ها میدادند و تمام بچه های بزرگتر را میکشتند. سن مادر من هم بیشتر از دو سال بوده و به همین دلیل خانواده ام مدتی فراری بوده اند که مادرم کشته نشود. بعد با گاری روستایی که پراز پهن بوده از ترکیه فرار کردند و به ایران آمدند. در اینجا باید به نکته ای اشاره کنم و آن اینکه خانواده من مهاجر نبوده اند، بلکه به خانه اصلی شان برگشته بودند. در زمان شاه عباس و سپس فتحعلی شاه ارمنستان از ایران جدا شد و تمام این کشتارها به خاطر این دو شاه بوده. در زمان فتحعلی شاه که ارمنستان شرقی به روسیه واگذار شد، در یک شب 200 هزار ارمنی توسط روس ها به قتل رسیدند.

چرا موسیقی؟
(میخندد) جواب این سؤال رامن نمی دانیم؛ باید از خداوند بپرسید که چرا این سرنوشت را برایم مقدر کرد؟! در ارامنه رسم است که هر کودکی باید موسیقی را یاد گرفته و یک ساز بلد باشد و سپس سراغ دیگر هنرها برود. اگر به مراسم های کلیسای ارامنه دقت کنید متوجه می شوید که در اکثر مراسم موسیقی نواخته می شود و کسی صحبت نمی کند. همان طور که در بین فارس ها شعر بسیار اهمیت دارد، برای ارامنه موسیقی بسیار مهم است. من عاشق موسیقی بودم و هیچ چیز به اندازه موسیقی برایم مهم نبود. به خاطر موسیقی هر کاری انجام داده ام و سرانجام هم با همین موسیقی فوت خواهم کرد.

من و رستم و سهراب
از بچگی با موسیقی شیرخدا بزرگ شده و عاشق موسیقی او بوده ام. از سوی دیگر در خیابان منوچهري دسته های عزاداری امام حسین(ع) زیاد بودند و موسیقی هیات ها من را بسیار به وجد می آورد. واقعا آن موسیقی را دوست داشتم. در کنارش موسیقی کلیسا هم در زندگی من بسیار مهم و تأثیرگذار بود. به همین دلیل رستم و سهراب تلفیقی از این موسیقی هاست. جنگ پدر و پسر براساس زورخانه، تشییع جنازه براساس محرم و عاشقانه اش بر اساس کلیساست. فرهنگ موسیقی من بر این سه اساس است. کمتر از موسیقی سنتی ایران استفاده کرده ام. نکته جالبی درباره رستم و سهراب وجود داشت. در ایران به غیر از استاد خالقی همه، مخالف نوشتن اپرای رستم و سهراب توسط من بودند. به همین دلیل به اتریش رفتم. «کارل ارف» که جزو مطرح ترین موزیسین های زمان خودش بود وقتی متوجه داستان شد به شدت از من حمایت کرد و تمام امکانات را در اختیار من گذاشت تا این اپرا را در اتریش بنویسم.

دلیل استعفا از دانشگاه
نزدیک به ۴۰ سال پیش از دانشگاه استعفا دادم، چون میخواستم تمام وقتم را برای موسیقی بگذارم. از سوی دیگر زمانی که در آمریکا از سمت خود استعفا دادم، رئیس دانشگاه بسیار تعجب کرده بود. با تعجب گفت تو جوانترین استاد دانشگاه ایالت مینه سوتا هستی، برای چه می خواهی استعفا بدهی؟ گفتم اول  به این دلیل که دانشجویان من را لوس کرده و هی استاد استاد میگویند، ولی از سوی دیگر برای نمره گرفتن چاپلوسی می کنند. از سوی دیگر اساتید همکار جلوی هم تعریف میکنند اما پشت سر هم بسیار حرف میزنند و می خواهند زیرآب آدم را بزنند. به این دلایل استعفا میدهم.

ماجرای اتوبوس گردی
چندی پیش عکسی از من داخل اتوبوس شرکت واحد در فضای مجازی پخش شد که عکس العمل مردم بسیار برایم تعجب برانگیز بود(با تعجب می گوید) چه اشکالی دارد با اتوبوس رفت وآمد کنم؟ خودم که وسیله شخصی ندارم با اتوبوس رفت وآمد می کنم واقعا شگفت زده شده ام. مگر اتوبوس سواری چیز عجیبی است؟! به عنوان فردی که باهنر سروکار دارم معتقدم هنر را از مردم گرفته و باید به آنها پس داد. پس باید در بین مردم باشم و رفت وآمد کنم؛ اگر با مردم نباشم چگونه میتوانم متوجه حال و اوضاع شان شوم و برایشان کار تولید کنم؟ اگر بین مردم رفت وآمد نکنم که نمیتوانم از لحاظ حسی به آنها نزدیک شوم. آن زمان هم که به عنوان استاد دانشگاه در آمریکا کار می کردم این گونه بودم. با وسایل نقلیه عمومی رفت وآمد داشتم و بقیه اساتید از این کارمن شگفت زده بودند! نکته جالب تری هم بگویم که حتما متعجب می شوید. من اهل غذای رستوران و فست فود نیستم و برای شام و ناهار بیشتر به قهوه خانه میروم (باخنده) البته این اواخر کمتر به قهوه خانه میروم چون در آنجا خیلی قلیان می کشاند و دود قلیان می کشند و دود قلیان اذیتم میکند!

بانی استقلال ارمنستان هستم!
قضیه استقلال ارمنستان هم داستان جالبی است که برایتان تعریف می کنم. زمانی که گورباچف اعلام کرد اگر مردم به استقلال ارمنستان رای بدهند، می توانند از شوروی جدا شوند، حدود ۳۰ درصد مردم خواستار استقلال بودند و بقیه مردم از ترس حمله ترکها به کشورشان، با این قضیه مخالف بودند. من آن زمان در ارمنستان زندگی می کردم و رهبر ارکستر ارمنستان بودم رئیس پارلمان آن زمان از من خواست که مردم را به رای دادن تشویق کنم چرا که بعد از این همه سال مبارزه ضد کمونیستی و درخواست استقلال، آبروریزی می شد که به جدایی ارمنستان مردم رأی منفی دهند. من هم به او گفتم خیالتcراحت، استقلال ارمنستان رأی می آورد. با ارکسترم راهی شهرهای مختلف شده و برنامه اجرا کردم و از همه مردم درخواست کردم در رای گیری استقلال ارمنستان شرکت کنند. تلویزیون ارمنستان هم برنامه های من را پوشش داد وجوبسیار خوبی در شب قبل از رای گیری به راه افتاد. به خاطر  موسیقی همه جمع شدند و 96 درصد مردم به استقلال ارمنستان رای دادند. خبرنگاران خارجی به من گفتند تو با موسیقی انقلابی راه انداختی و بدون ریختن قطره ای خون با عث استقلال ارمنستان شدی! البته باید بگویم همه این اتفاق ها به واسطه خواست خدا افتاد و من تنها یک واسطه بودم.

جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: