مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۲۴۹
تاریخ انتشار: ۰۶ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۳۰
تعداد بازدید: ۲۵۸۷
مهدی قربانی یا همان نوید، برادر کوچک خانواده پاشیده شده ابد و یک روزها از روزی که به بازیگری علاقه مند شد تا فرش قرمز جشنواره فیلم فجر برایمان گفت.
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
با حقوقم معلم خصوصی گرفتم
مجله خبری لحظه نما:درس اش خوب است؛ مانند همان نوید دوست داشتی ابد و یک روز که اشک همه مان را در آورد. البته که ما او را برخلاف گفته پدرش مظلوم و ساکت دیدیم. پسر ۱۴ ساله ای که شاید از بین سیمرغ ها و تقدیرهای جشنواره امسال برای فیلم درخشان ابد و یک روز نامی از آن برده نشد ولی بی شک صحنه ای را رقم زد که خیلی ها را در سینما تحت تاثیر قرار داد. مهدی قربانی یا همان نوید، برادر کوچک خانواده پاشیده شده «ابد و یک روزها»، روبه روی ما نشست و از روزی که به بازیگری علاقه مند شد تا فرش قرمز جشنواره فیلم فجر برایمان گفت.

با فیلمهای طنز علاقه ام به بازیگری بیشتر شد
از پنج سالگی به بازیگری علاقه مند شدم. یادم هست فیلم های کمدی خیلی دوست داشتم و با تماشای این فیلم ها علاقه ام به بازیگری بیشتر شد. بازیگرهای طنز را هم خیلی دوست داشتم؛ مانند اقای پورمخبر و علی صادقی، به همین دلیل مدتها برای پیدا کردن کلاس بازیگری اینترنت را زیر و رو کردم ولی بیشتر آموزشگاه ها برای افراد بالای ۱۸ سال بود.

شاید خیلی فیلمهای کمدی تماشا می کردم ولی همیشه دوست داشتم بیشتر فیلمهای اجتماعی بازی کنم. فیلمهایی که آموزنده هم باشد. کمدی علاقه ام به بازیگری را زیاد کرد.

همه چیز شانسی بود
روزی که به اموزشگاه آمدم خانم خلوتی گفتند که از بین کسانی که به اموزشگاه می ایند همه بازیگر نمی شوند. بازیگر شدن بستگی به انتخاب عوامل فیلمها دارد. من هم به این نتیجه رسیدم که همه چیز شانسی است و اگر کارگردانی از من خوشش بیاید انتخابم می کند.

خودم گریه کردم
سکانس هایی که گریه می کردم از گریم کمک گرفتم ولی سکانس پایانی فیلم که نوید فکر کرد سمیه رفته است را خودم گریه کردم. در آن سکانس خیلی واقعی بازی کردم. عوامل هم روی آن سکانس خیلی حساس بودند چون لحظه پایانی فیلم بود.

استرس روز اول دورخوانی و کمک نوید محمدزاده
خوشبختانه برای این کار دور خوانی داشتیم ولی چون اولین کارم بود زمان دورخوانی فیلمنامه استرس گرفتم. کسی که بیشترین انرژی را به من داد نوید محمدزاده بود. من و نوید یک بار تنهایی دورخوانی کردیم بعد من در کنار گروه کار را شروع کردم.

سه بار تست دادم
اولین تستی که برای فیلم «ابد و یک روز» دادم در حضور دستیاران اقای روستایی بودند. فیلم بازی من را گرفتند و هفته بعد برای آقای روستایی تست دادم. تست سوم هم با حضور آقای ملکان بود.
یعنی سه بار تست دادم تا باورشان نمی شد که توانستم به این خوبی این نقش را بازی کنند. برای اینکه خیالش راحت شود خودشان از من تست گرفت. اولین تست مربوط به سکانسی بود که محسن را گرفتند و نوید مضطرب داخل خانه آمد و گفت: «داداش محسن را گرفتند.»
آقای روستایی هم سکانسی که سمیه من را می کشد کنار دیوار و میگوید که قرار نیست برود را تست گرفتند.

در زمان فیلم بردی یا برداشت های زیادی نداشتم. ولی سکانسی که نوید محمدزاده در نقشں محسن مرا می زد خیلی طولانی شد. خاطرم هست حدود 2۵ تا پلان گرفتیم چون باید این سکانس از زوایای مختلف دیده می شد.

آقای روستایی گفت: فکر کن من برادرات هستم!
همه بازیگرانی که در این کار بودند خوب بازی کردند و اگر بخواهم از یکی اسم ببرم بدجنسی می شود. عوامل فیلم هم خیلی خوب بودند به خصوص آقای روستایی و آقای ملکان. آقای روستایی چون اولین کارش را می ساخت وسواس زیادی داشت. دوست داشت کار به بهترین شکل انجام شود برای همین خیلی سختگیری می کرد ولی من را خیلی اذیت نمی کرد. چون در زمان فیلمبرداری من تهران بودم و خانواده ام در کنارم نبودند همه عوامل با من مهربان بودند و خیلی راحت برخورد می کردند. آقای روستایی می گفتند: «فکر کن من داداشت هستم هر چیزی که می خواهی به من بگو» حتی می گفت: «اگر احساس کردی یک پلان را بد بازی کردی یا می توانی بهتر بازی کنی بگو که دوباره بگیریم.» به همین دلیل خیلی راحت بودم.

خواهر و برادرم خجالتی هستند یک برادر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر از خودم دارم. وقتی فیلم را دیدند خیلی خوش شان آمد. گفتند دمت گرم؛ خیلی خوب بازی کردی. ولی هیچوقت به بازی علاقه نشان ندادند. خواهر و برادرم خیلی خجالتی هستند. برعکس من که شلوغ و بازیگوش هستم.

لباس هايی که در زمان جشنواره پوشیدم خیلی مورد توجه قرار گرفت. برای انتخاب لباس هایم با نوید محمدزاده مشورت کردم. در زمان فیلمبرداری پرسیدم در جشنواره چه لباسی بپوشم. او هم چند تا پیشنهاد داد و بالاخره من این لباس ها را اتتخاب کردم.

آقای معادی همسن پدرم هستند.
دراین فیلم با بازیگران خوبی همبازی بودم. نوید محمد زاده را می شناختم. بازی های خانم ریما رامین فر را هم در تلویزیون دیده بودم. پیمان معادی هم با فیلم جدایی نادر از سیمین می شناختم. ولی خانم مقدمی و شیرین یزدان بخش را نمی شناختم.

آن موقع هم که مشغول کار بودیم سریال شهرزاد آمده بود و پریناز ایزدیار را در آن دیده بودم. ولی از بین بازیگرانی که در "ابد و یک روز" با هم بازی می کردم با نوید محمد زاده و خانم ایزدیار راحت تر بودم خب بقیه سن شان بالاتر بود. مثلا آقای معادی هم سن پدرم هستند.

اعتیاد محسن اذیتم می کرد
«ابد و یک روز» فیلم غم انگیزی بود. ولی بیشترین چیزی که در این فیلم من را اذیت می کرد این بود که برادرم معتاد بود. باید هر شب دعوا می کردیم یا پلیس ها دنبالش بودند و... خودم اعصبام خرد شده بود. همه اش ناراحت بود که در واقعیت هم چنین خانواده هایی هستند و این خیلی اذیتم می کردم.

لوکیشن ما در منطقه طرشت بود، نزدیک دانشگاه شریف. ولی خانه ما فیروزکوه است. به همین دلیل مدتی که مشغول فیلمبرداری بودم در خانه عمه ام ماندم. یادم هست بعد از اینکه فیلم را در جشنواره ديديم با خانواده ام سرى به لوکیشن زدم ولی متاسفانه خرابش کرده بودند.

من با طرفداران سینما معروف شدم
بعد از اکران فیلم مردم مرا می شناسند. به خصوص در دماوند که خودم زندگی می کنم. حتی چند وقت پیش که به اصفهان رفته بودم مردم این شهر به من خیلی لطف داشتند. وقتی مردم من را می بینند و عکس میگیرند خیلی خوشحال میشوم، مطمئنم اگر روزی برسد که خیلی معروف شوم رفتارم با مردم هیچ تغییری نمی کند. من با طرفداران سینما معروف شدم.

فرش قرمز را از دست دادم
روزی که همه عوامل «ابد و یک روز» در جشنواره حضور داشتند به فرش قرمز کاخ رسانه در برج میلاد نرسیدم. ترافیک زیاد بود و من استرس داشتم که به موقع نرسم. زمانی که وارد سالن برج میلاد شدم فکر کردم همه رفتن داخل سینما تا فیلم را ببیند، خیلی ناراحت شدم. آخر هم فرش قرمز را از دست دادم ولی به همراه عوامل روی استیج رفتم.

با دستمزدم گوشی خریدم
اصلاراضی نبودم که برای بازی در «ابد و یک روز» پول بگیرم چون اولین کارم بود. البته پول گرفتم و از پولی که برای بازی گرفتم معلم خصوصی گرفتم. چون مدتی بود مدرسه نرفته بودم و برای جبران آن نیاز به معلم داشتم. البته یک گوشی هم خریدم. بعد از این اگر پیشنهادی بشوم با آقای روستایی مشورت می کنم. ایشان به من گفت همیشه خودت پیشنهاد دستمزد را بده. در مورد فیلمنامه و دیگر چیزها هم با آقای روستایی مشورت می کنم.

رفتار همکلاسی هام فرق کرده
رابطه ام با بچه های مدرسه هیچ تغییری نکرده. اتفاقا چند وقت پیش بچه ها گوشی هایشان را آورده بودند و با هم عکس گرفتیم. ولی احساس می کنم رفتار آنها با من فرق کرده انگار حسودی شان می شود. می گویند: «بازیگر شدی خودت را می گیری». بعضی هم می پرسند که چطور بازیگر شدم و من هم آنها را تشویق کردم که به کلاسهای بازیگری بروند. از وقتی که در این فیلم بازی کردم به سینما علاقه مند شدم به همین دلیل بیشتر به سینما می روم الان هم برای یک فیلم «آدمکهای بارون خورده» به کارگردانی ارمان صفری قرارداد بستم که فیلمبرداری آن در مشهد است. بازیگران آن هم بابک حمیدیان و لیلا حاتمی هستند. این کار هم مانند «ابد و یک روز» یک کار اجتماعی است. در این فیلم نقش پسری به نام محمد را دارم که دستفروش است. البته برای فیلم جدید اقای معادی هم صحبتهایی کردیم ولی هنوز قطعی نیست.

جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: