مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۳۵۰
تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰
تعداد بازدید: ۹۱۱
راههای موفقیت بعد از شکست - بد نیست راجع به آدم های موفق حرف بزنیم. همانهایی که وقتی همه نیزه هایشان را می اندازند، با قدرت بیشتری بلند می شوند و می جنگند.
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
موفقیت  آنچه آسان به دست نیامده
مجله خبری لحظه نما:این روزها که خبر موفقیت های جهانی سینمای ایران دهان به دهان می چرخد بد نیست قدری راجع به آدم های موفق  حرف بزنیم. یعنی همانهایی که وقتی همه نیزه هایشان را می اندازند، با قدرت بیشتری بلند می شوند و می جنگند.

یک درهزار؟
آدمها وقتی توجه ما را به خودشان جلب می کنند که به نقطه اوج رسیده باشند و ما آنها را درلحظه بالا بردن جام، گرفتن جایزه، زدن گل و یا تشویق شدن ببینیم. خیلی کم پیش می آید که مسیر موفق شدن آنها را دنبال کنیم و بدانیم برای رسیدن به چنین لحظه ای، چقدر زحمت کشیده اند، چه شب هایی بیدار مانده اند، از ساعت های تفریح و ماندن در کنار خانواده زده اند و درنهایت کار و کار و کار کرده اند. شاید برای همین است که این لحظه را دست نیافتنی می دانیم و فکر می کنیم که بخت ان قدرها با ما یار نیست که خودمان هم چنین حسی را تجربه کنیم و این اتفاق ها برای آدمهای خاص می افتد؛ یعنی کسانی که پیشانی نوشت بهتری از ما دارند و شانس بهشان روی خوش نشان داده است. حتی وقتی داستان آدمهای موفق را می خوانیم با حرف هایشان را درباره مسیری که امده اند، میشنویم، باز هم دنبال نشانه ای می گردیم که به ما ثابت کند اینها همه اتفاق هایی است که برای هرکسی پیش نمی آید و اگر خود ما هزارسالی زحمت بکشیم، باز هم به این نقطه نمی رسیم. برای اثبات حرفمان، شاهد می آوریم و مثال می زنیم. از ادمهایی اسم می بریم که همه عمرشان دویده اند و به جایی نرسیده اند؛ حقشان خورده شده یا به هر دلیلی، آنی نشده اند که دلشان می خواست. ما با این حرف ها از خودمان دفاع می کنیم تا دیگر کسی نوک پیکان انتقاداتش را به سمت مانگیرد و نگوید که اگر تنبلی عصاره ای داشته باشد، ما صبح به صبح یک فنجان از آن را دم می کنیم و می خوریم. قبول دارم که قرار نیست همه ما دانشمند، هنرمند یا ورزشکار نخبه بشویم، اما می توانیم یک قدم از جایی که هستیم، جلوتر برویم. اگر هر چند وقت یک بار این کار را بکنیم، آهسته آهسته به کسی تبدیل می شویم که جام را.بالا برده و جایزه را به خانه می برد.

یک بار دیگر
اگر بچه های کوچکی دوروبرتان باشند، حتما دیده اید که آنها از تکرارکردن نمی ترسند. برای اینکه بتوانند روی زمین غلت بزنند یا چهاردست وپا راه بروند، بارها و بارها تمرین میکنند، خسته می شوند، دراز می کشند، شیرمی خورند و بعد دوباره و چند باره دست و پا می زنند تا بالاخره بتوانند خودشان را چند سانتی متر جلو بکشند و به اسباب بازی محبوبشان برساند. ما آدم بزرگ ها، شاید هنوز اشتیاق رسیدن به اسباب بازی هایمان را داشته باشیم، اما دیگر حوصله تکرار کردن را نداریم. یکی دوبار سعی میکنیم و اگر نشد، هدفمان را عوض می کنیم. خودمان را توجیه می کنیم و راهی را می رویم که دردسر کمتری داشته باشد. فرق ادم های موفق با ما در همین لحظه است؛ لحظه ای که ما رها میکنیم و آن ها ادامه میدهند. موفق ها از تکرارکردن نمی ترسند یا بهتر بگویم، خسته نمی شوند. حتما شنیده اید که ادیسون برای اینکه بتواند لامپ برقش را روشن کند یا گراهام بل برای اینکه بتواند تلفنش را کار بیندازد، چند بار تلاش کردند، شکست خوردند و دوباره ادامه دادند. آدم های موفق آن قدر یک کار را تکرار میکنند تا در آن به استادی برساند. جایی درباره دیوید بکهام (که اگر اهل فوتبال باشید، حتما می دانید که ضربه آزادزن بسیار خوبی است) خواندم که صبح کله سحربیدار می شد و در دو ساعت تمرین، بیشتر از ۳۰۰ بار توپ را به سمت دروازه شوت می کرد؛ یعنی من هرچه با خودم فکر می کنم، می بینیم حوصله ام نمی گیرد که روزی ۳۰۰ بار کانال تلویزیون را عوض کنم، چه برسد به شوت کردن یک توپ ! موفق ها همیشه اماده اند تا یک بار دیگر امتحان کنند. اگر ما فقط شنیده ایم که کار نیکوکردن از پرکردن است، آنها این ضرب المثل را سرمشق زندگی شان کرده اند و آن قدرازرویش نوشته اند که دیگر ملکه ذهنشان شده است.

آن روی سکه
موفقیت یک روی دیگر هم دارد؛ روی سختی که همه ما تاب تحملش را نداریم. قاعده این است که ما برای به دست آوردن، باید چیزهایی را از دست بدهیم. اگر زندگی نامه آدمهای موفق را بخوانید، می بینید که آنها از خیلی چیزها گذاشته اند تا موفق بشوند. راه دیگری را رفته اند و هزینه هایی داده اند که ما مجبور به پرداخت آنها نبوده ایم. چند روز پیش مصاحبه یک گروه موسیقی ایتالیایی را می خواندم. چندتایی جوان که سبک جدیدی از موسیقی، چیزی بین پاپ و اپرا، را ابداع کرده اند و از این راه به شهرت رسیده اند. می گفتند که به اندازه کافی در کنار خانواده نبوده اند. عزا و عروسی ها را از دست داده اند و بزرگ شدن خواهرزاده و برادرزاده شان را ندیده اند. از دوستان قدیم فاصله گرفته اند و زندگی جدید به آنها اجازه پیدا کردن دوستان تازه را نداده است. مهمتر از همه، اینها به اندازه کافی کودکی نکرده اند و برخلاف باورطرفدارانشان، دوردنیا را گشته اند، بدون اینکه فرصت دیدن ان را داشته باشند. شاید برنده شدن، موفق شدن و به شهرت رسیدن نتیجه یک اتفاق یا بخت باشد، اما موفق ماندن سخت است و لازمه اش تحمل کردن فشارهایی است که خیلی ها را از پا درمی آورد. تجربه کردن قلمروهای تازه جسارت می خواهد . باید از پیله گرم ونرم روزمرگی هایی که به ما امنیت میدهند، خارج شویم و برای اهداف بزرگی که توی سرمان است، فداکاری کنیم. به زبان ساده، ما گاهی از فرصتهای پیشرفت و تغییر می گذریم، برای اینکه همین زندگی ساده و بی دردسرمان را دوست داریم. دلمان نمی خواهند به چیزی دست بزنیم و از آرامش و امنیت روزگارمان لذت می بریم. برای همین شاید آدمهای مشهوری نشویم یا هیچ وقت اسم مان روی جلد مجله ای نرود و عکاس ها به سراغمان نیایند، اما راضی هستیم و چه چیزی بهتر از همین موفقیتهای کوچک و بی سروصدا و حس رضایت از زندگی؟

پله پله
آدمهای موفق از کارهای کوچک شروع کرده اند. از همین کارهایی که بقیه مردم هر روز انجام میدهد. با این تفاوت که آنها پله پله بالا میروند و بقیه در جا می زنند. چرا؟ راستش این آدمهای موفقی که دورو بر من هستند. کارهای کوچک را با دقت ساعت وار انجام می دهند. تمام جزئیات بی اهمیت از دید من، برای آنها مهم است. این عادتشان مثل شرلوک هلمز است. او هم به جزئیات خیلی اهمیت می داد و چیزهایی را می دید که دیدنش برای همکارش واتسون غیر ممکن بود. یک عادت دیگر آدمهای موفق که به آنها کم می کند تا از پلکان پیروزی بالا بروند، این است که شوق یادگرفتن دارند، برخلاف ما که وقتی آنها راروی سکوی پیروزی می بینیم. گمان می کنیم که دیگر به هرچه که می خواستند، رسیده اند. آنها خودشان را در مسیری می بینند که هنوز تا رسیدن به انتهایش خیلی راه مانده است. این روحیه شاگردی و اشتیاق یادگرفتن است که به آنها کمک می کند تا روز به روز بهتر شوند درحالی که بعضی از ما برای خودمان یک نقطه متصوریم. ساحل آرامش، حاشیه امن. کعبه آمال یا هرچه که اسمش را بگذاریم. فرقی نمی کند. وقتی به آن نقطه می رسیم. دیگر دست از رفتن بر می داریم. می نشینیم و استراحت می کنیم. آدم های موفق، همان هایی که به آن غبطه می خوریم و آرزو می کنیم که ای کاش به جای آنها بودیم. چنین نقطه ای را برای خودشان تعریف نمی کنند. آنها اشتیاق رفتن دارند و برخلاف خیلی از ما، از نشستن در سایه خسته می شوند. فاصله ما و آنها از همین جا زیاد می شود، آنها آهسته آهسته می روند، درحالی که ما از دور تماشایشان می کنیم و صدایشان می زنیم تا برگردند و پیش ما بنشینند.
جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: