مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۳۹۷
تاریخ انتشار: ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۰
تعداد بازدید: ۱۵۸۳
زمستان سال گذشته وقتی خبر تصادف ملی پوش راگبی بانوان دست به دست چرخید. نام سارا عبدالملکی بر سر زبانها افتاد. نام سارا عبدالملکی آشنا نمی زد
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
مجله خبری لحظه نما:تصور اینکه یک ورزشکار حرفه ای به دلیل سانحه ای غیرقابل پیش بینی، مدت زیادی از میادین ورزشی دور بماند. آنقدر تلخ است که پیش از گفت و گو با چنین ورزشکاری استرس سراغتان بیاید. اما سارا عبدالملکی، روحیه وحرفهایش می تواند این قاعده را به کلی تغییر دهد. زمستان سال گذشته وقتی خبر تصادف ملی پوش راگبی بانوان دست به دست چرخید. نام سارا عبدالملکی بر سر زبانها افتاد. نام سارا عبدالملکی آشنا نمی زد: اونه ورزشکار یک رشته محبوب بود و نه چهره ای پرحاشیه که به واسطه آن در زمره شخصیتهای معروف قرار بگیرد. اما حالا بعد از گذشت چندین ماه از آن حادثه، ملی پوش راگبی بانوان ایران آنقدرمشهور شده که کوچکترین خبری از بهبود وضعیت جسمی اش، هزاران نفر را خوشحال کند. با او بعد از پنج ماه از حادثه ای که از سر گذرانده و حال و هوای این روزهایش حرف زده ایم.

به خاطر خانواده ام به روزهای قبل برمی گردم
 ۲۹ دی ماه حوالی ساعت ۸ شب تصادف کردم. از ناحیه دنده، ریه، دست راست و چپ، ستون فقرات و نخاع آسیب دیدم و ضربه مغزی خفیفی هم به من وارد شد. روزهای اول، پذیرفتن این مساله و اینکه باید روی تخت بیمارستان بمانم خیلی سخت بود. وقتی هوشیاری ام را به دست آوردم، غیر از درد جسمی شدید، به لحاظ روحی هم در شرایط بسیار بدی بودم. نمیدانستم قرار است چه اتفاقی برایم بیفتد. مادرم خیلی شرایط روحی بدی داشت، اما در حضور من خودش را مقاوم نشان میداد و این مساله خیلی به من کمک کرد. پدر و برادرم هم روزهای خیلی سختی را پشت سر گذاشتند و حالا به خاطر خانوادهام می خواهم هرچه زودتر روپا شوم و به روزهای قبل برگردم.

غیرممکن ممکن می شود.
قبل از تصادف، همیشه دوست داشتم هر امر غیر ممکنی را به ممکن تبدیل کنم. این روحیه را بعد از تصادف هم حفظ کردم. حالا راه رفتن و بازگشت به دنیای ورزش، از همان امور غیر ممکن است که می خواهم آن را تحقق ببخشم. این طور که دکترم می گوید خیلی زودتر از زمان پیش بینی شده توانسته ام روی پاهایم بایستم. البته هنوز مسیری طولانی را در پیش دارم و پاهایم قدرت لازم را ندارد، اما ان شاالله با ادامه درمان روز به روز بهتر می شوم.

تک تک سه هزار کامنت راخواند
م وقتی توانستم بایستم و این خبر را در اینستاگرام به اشتراک گذاشتم، بیش از سه هزار نفر زیر پستم کامنت گذاشتند. تک تک کلمنت ها را خواندم و خیلی انرژی گرفتم. حالا تعداد اندکی هم حرفهای آزاردهنده ای می زنند، اما من این عبارات را نادیده میگیرم.

خوشحالم که «الگو» شدم
برخی از افرادی که صفحه شخصی ام در این ستاگرام را دنبال می کنند، آسیب دیدگی های مشابهی داشته اند و از من درباره پروسه درمانم سوال می کنند تا طبق همان برنامه پیش بروند. من هم دوره درمان را برایشان را توضیح میدهم. خیلی ها با دیدن شرایط من تصمیم گرفتند درمان شان را آغاز کنند. از اینکه با این شرایط توانسته ام «الگو» باشم، خوشحالم.

رفت و آمد چهره ها به بیمارستان برایم عادی بود
 روزهای اول داروهای آرامبخش قوی به من تزریق میشد تا در دراراحت تر تحمل کنم. وقتی چهره های معروف به ملاقاتم می آمدند، رفتوآمدشان خیلی برایم عادی به نظر میرسید. انگار گیج بودم. بعد از گذشت چند روز تازه متوجه شدم که چه افرادی به بیمارستان آمده اند و خیلی خوشحال شدم.

محراب قاسمخانی می گوید «زودتر خوب شو»
سپاسگزار همه دوستانی که برایم زحمت کشیدند هستم، اما آنها در بدترین شرایط روحی ام به من امید دادند و یک کمپین برایم راه اندازی کردند. شقایق دهقان با خانوادهام به ویژه با مادرم در ارتباط است و پیگیر حال جسمی و روحیام هست. چندبار با محراب قاسمخانی به منزل ما امدند. اقای قاسمخانی هنوز هم پیام میدهند که «زودتر خوب شو» و این در روحیه من تاثیر زیادی دارد.

Armin2afm امیدوارم کرد
روزهای اول فکر می کردم وضعیتم از همه کسانی که آسیب دیده اند، بدتر است. ولی بعد خداراشکر کردم. برخی افراد را میدیدم که در اثر تصادف یا سانحه دیگری نمی توانند حتی دستهایشان را حرکت بدهند. بعدها متوجه شدم که از این بدتر هم ممکن بود اتفاق بیفتد و برای همین خدا را شاکرم. یکی از چهره هایی که در این زمینه خیلی کمکم کرد، ارمین زارعی یا همان Armin2afm بود. او وقتی به ملاقاتم آمد، گفت تجربه تصادف شدیدی داشته و خیلی با من صحبت کرد. آرمین زارعی به من اطمینان داد که می توانم مثل سابق شوم و خیلی امیدوارم کرد.

حداکثر ۱۰۰ کیلومتر سرعت داشتم نه ۱۶۰ کیلومتر
 بعضی از اظهارنظرها در خصوص من و حادثه تصادفم به گوشم می رسید که واقعا ناراحتم می کرد. مثلا اینکه می گفتند سارا عبدالملکی بالای ۱۶۰ کیلومتر در ساعت سرعت داشت و برای همین تصادف کرد! من در رانندگی بیشتر از ۹۰ یا ۱۰۰ کیلومتر سرعت نداشتم و این حرف برایم غیر قابل قبول است. شدت تصادف و جراحات وارده به من خیلی زیاد بود و وقتی مرا به اولین بیمارستان رساندند، تصور نمیکردند زنده باشم. در گزارشی هم این طور عنوان شده بود که من مردهام! چند روز پیش پدرم برای اخذ پرونده به بیمارستان مراجعه کرد و مسوولی مربوطه گفت ساراعبدالملکی فوت کرده است! در پرونده اولین بیمارستانی که بعد از تصادف مرا به آنجا رساندند، هنوز واژه «فوتی» وجود دارد. خدا واقعا به من و خانواده ام رحم کرد. ممکن بود بعد از آن تصادف زنده نمانم. از طرفی تلفن همراهم را در صحنه تصادف دزدیده بودند و امکان داشت خانواده ام به اشتباه و بر اساس اطلاعات پرونده تصور کنند مرده ام!

نه هاکی نه فوتبال آمریکایی
 زندگی من در یک دقیقه تغییر کرد و همه چیز عوض شد. شاید باورش سخت باشد، اما این اتفاق را به فال نیک می گیرم. حالا معتقدم زندگی انسان همیشه بر وفق مراد نیست و گاهی اتفاقات این چنیتی می افتد. پارسال عضو تیم ملی بودم ولی چهره شناخته شده ای محسوب نمیشدم. حالا با این اتفاق هم شناخته شده ام و هم محبوب. کسانی که یک روز من را نمیشناختند، حالا وضعیت سلامتی ام را پیگیری می کنند و این خیلی برای من ارزش دارد. قبل از تصادف نه تنها آدم معروفی نبودم، بلکه حتی رشته ورزشی ام هم تا حدودی ناشناخته بود. وقتی می گفتیم راگبی، پاسخ می شنیدیم: «هاکی؟» یا خیلی ها می گفتند «همان فوتبال آمریکایی؟» حالا دیگر رشته راگبی هم به واسطه این اتفاق بیشتر شناخته شده.

ورزشکار رشته تیر و کمان می شوم
قبل از تصادف، یک تیم راگبی داشتم و مربی تیم دختران زیر ۱۶ سال بودم. گاهی سر تمرین تیمم میروم. اخیرا کاپیتان تیمم و شاگردم به من پیشنهاد داده که برای تقویت دست و مچ هایم در رشته تیروکمان فعالیت کنم. با توجه به اینکه هفته گذشته پلاتین دستهایم را درآوردم ولی جای زخم و بخیه ها هنوز بهبود پیدا نکرده، به محض بهبود یافتن تمرین هارا استارت می زنم.

جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: