مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۴۸۵
تاریخ انتشار: ۱۳ تير ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰
تعداد بازدید: ۱۸۷۸
پوریا پورسرخ و گلاره عباسی پارسال در سریال کیمیا درخشیدند و امسال باز هم در سریال دیگری به کارگردانی جواد افشار یعنی سریال برادر همبازی شدند.
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
مجله خبری لحظه نما:آنها پارسال در سریال کیمیا درخشیدند و امسال باز هم در سریال دیگری به کارگردانی جواد افشار یعنی سریال برادر همبازی شدند. بهانه اولیه ما برای این گفتگوی دونفره این دوبار پارتنری پشت سر هم بود و البته موفقیت های دیگرشان. وقتی بیوگرافی آنها را که می خواندم متوجه شدم که هر دو متولد تیرماه هستند و در حین گفتگو مشخص شد، آنها سال ها قبل در کلاس های بازیگری آموزشگاه امین تارخ هم دوره بودند و این دو هم بازی شدن شان، اولین همکاری های آنها در نزدیک به ده سال همکلاسی و آشنایی اس. بنابراین این گفتگو ابعاد دیگری هم پیدا کرد. هرچند که هیچ کدام چندان به مسائل مربوط به طالع بینی علاقمند نبودند. البته با هردو عزیز درباره زندگی و علایق شان هم حرف زدیم از جمله با پوریا درباره ازدواجی که نکرده است و با گلاره خانم درباره ازدواج موفق اش با همسر محترم و مهربانی که با نهایت تاسف تن به مصاحبه و عکاسی هم نمی دهد. برای گفتگو با این دو چهره ی محبوب به لوکیشن سریال برادر در شهرک چشمه دهکده المپیک رفتیم. این گفتگو لابلای پلان ها و سکانس ها انجام شده.

شما در دو سریال کیمیا و برادر با آقای افشار کار کردید. فکر میکنم قبل از این با آقای افشار کار نکرده بودید. درست است؟
بله. اولین کارم کیمیا بود و برادر دومین،

با پوریا هم همین طور درست است؟
بله، اما آشنایی ما برمی گردد به سالها قبل چون ما در کلاسهای آموزشگاه بازیگری آقای تارخ باهم همدوره بودیم و خیلی هم برای ما عجیب بود که چرا نمی توانیم در یک کار مشترک حضور داشته باشیم. در این سالها هم پوریا کار کرده است هم من، اما اولین بار در کیمیا باهم همبازی شدیم.

چند سال قبل در کلاس امین تارخ بودید؟
حدود 13 سال پیش.

اولین تجربه همکاری که انجام شد دومی هم پیش آمد و آن هم در کار دیگری از آقای افشار، وقتی اولین بار مشخص شد که می خواهید باهم همکاری کنید چه حسی داشتی؟
خیلی خوشحال شدیم و هنوز هم این خوشحالی ادامه دارد. آدمهایی که از قدیم همدیگر را میشناسند و از ابتدا با هم شروع کردند همکاری شان راحت تر و جذاب تر است مخصوصا که پوریا پورسرخ خیلی آدم بااخلاقی بود و هنوز هم هست. یعنی در این سالها هم هیچ تغییری در رفتار و اخلاقش ایجاد نشده و هنوز هم همان آدم بااخلاق ۱۳ سال پیش است. از اینکه این اتفاق افتاده و توانستیم با هم همبازی شویم خوشحالم. ما مثل یک خانواده ایم که از قدیم با هم آشنا هستند و به قول پوریا ما از بچگی با هم بزرگ شدیم.

در سریال کیمیا نقش خواهر و برادر را داشتید و اینجا نامزد. در آنجا هر دو نقش خاکستری مایل به منفی داشتید...
همین طوره. البته ما به عنوان بازیگر تلاش می کنیم که نقش هایی با طیفهای مختلف را بازی کنیم و مدام در نقشهای منفی دیده نشویم و نقش مان اقلا سیاه نباشد. این نقشها نقش هایی تقریبا خاکستری و بینابین است.

در سریال برادر هم بنابر آنچه تاکنون مشخص شده همین طور است.
بله، اینجا هم شاید می شود گفت نقش خاکستری قصه حساب می شویم. این را براساس آنچه تا الان معلوم شده می گویم. بازیگرانی که من تا به حال با آنها دائم یا اقلا زیادتر کار کردم، زیاد نیستند. یعنی فکر نمیکنم که با کسی دو بار پشت سر هم نقشهایی را که اینطوری زیاد به یاد بماند را کار کرده باشیم. من در کیمیا با مهراوه و پوریا بودم. در شهرزاد با پریناز و از آن طرف با شهاب حسینی همبازی بودم. در شیار ۱۴۳ با مریلا بودم. در شیدایی با امیر جعفری و عطا عمرانی بودم. در تکیه بر باد با اشکان خطیبی، یعنی این طوری نبوده که در دو کار پشت سر هم با یک بازیگر همراه باشم.

از پارتنرهای به یاد ماندنی تاریخ سینمای ایران چه نقش هایی برایت به یاد ماندنی است؟
یکی از به یادماندنی ترینها نقش مرحوم خسرو شکیبایی و خانم بیتا فرهی در هامون است. البته چون هامون فیلم درخشانی در تاریخ سینمای ایران است و هر دو هم در نقش هایشان درخشان بودند، این پارتنری بیشتر از همه به یاد همه مانده است.

وقتی پوریا برای بازی در سریال وفا کاندید شده بود شما هنوز بازیگری را شروع نکرده بودی؟
گلارہ: وفا چه سالی بود؟

فکر کنم سال ۸۵.
گلاره: من آن موقع سر سریال در چشم باد بودم چون از سال ۸۲ یا ۸۳ رفته بودم سر کار اقای جوزانی، پوریا جزو بچه هایی بود که خیلی پرتلاش بود و خیلی صبوری به خرج داد تا به موقعیتش رسید.

یعنی شما زودتر شروع کردی؟
گلارہ: نه. تقریبا باهم شروع کردیم منتها هر کس یک طرف. البته وفا خیلی خوب دیده شد و پوریا هم در آن خیلی خوب درخشید. کار من دیرتر دیده شد چون پخش سریال در چشم باد دیرتر بود.

بعد هم رفت سر فیلم روز سوم،
گلارہ:بله، خدا روشکر پوریا خیلی کارهای خوبی هم در تلویزیون و هم در سینما بازی کرد. روز سوم، وفا، روز حسرت و خیلی کارهای خوب دیگر.

در این کلاس که می رفتید، به جز شما و پوریا و مجید واشقانی دیگرچه کسانی بودند؟
گلارہ: ترانه علیدوستی تقریبا ھمدورہ ما و کمی جلوتراز دوره ما بود. آرش عاصفی هم بود.

استادان شما چه کسانی بودند؟
آقای تارخ، آقای پسیانی، امیر پوریا و دوستان دیگر.

پوریا: بگذار در مورد خودمان بگویم. من و گلاره عباسی و مجید واشقانی با هم همکلاس بودیم. اینکه بعد از چند سال تو با همکلاست همبازی می شوی حس جالبی دارد. حسی که من دارم این است که تو انگار خودت را  در موفقیت همکلاسی ات شریک میدانی و طبیعتا او هم همین حس را نسبت به تو دارد. تو می توانی با یک بازیگر کار کنی، پارتنر خوبی باشد و برایت لذت بخش باشد اما وقتی با همکلاسی قدیمت بازی می کنی، حس دیگری است. همچنین حتی با استادت. مثلا وقتی با آتیلا پسیانی کار کردم خیلی حس جذاب و ویژه ای برای من بود.

گلارہ:اینطوری خیلی ترسناک ھم میشود،

پوریا: بله، استرس بیشتری داری وقتی با استادت کار می کنی، البته یکی مثل آقای پسیانی آنقدر گل و بزرگوار است که این استرس ها به یک حس شیرین تبدیل می شود. در این کار من و مجید و گلاره خانم با هم هم بازی هستیم که روزگاری با هم همکلاسی بودیم. وقتی با هم کار می کنیم حس خوبی است.

آیا برمی گردید به دوران قدیم که هنرجو بودید و سر کلاس میرفتید؟
پوریا: من همیشه یک چیزی در ذهنم هست که به آن فکر می کنم. می گویم مهم نیست که از کجا اومدی، مهم این است که یادت نرود از کجا اومدی، این فقط در مورد این حرفه نیست ودر مورد همه زندگی همه ما آدمهاست. وقتی تو با همکلاسیهایت کار می کنی بهت یادآوری میشود که یادت بیاید از کجا آمده ای، برای من حس قشنگی است. من از همراهی و همکاری با همکارانم لذت می برم، خصوصا کسانی که با آنها کار می کنم و با آنها همکلاسی هم بودم. یعنی پله پله این لذت بیشتر می شود.

مثل حس یک خانواده که سال هاست همدیگر را میشناسند.
پوریا: بله و مسیر را با هم آمدیم، اتودهایی که با همدیگر می زدیم، آزمون و خطاهایی که با همدیگر می کردیم و ... همه اش برایم جذاب است،

نکته ای که در مورد تو وجود دارد و همیشه در مصاحبه هایت هم گفته شده این است که پشتکار خیلی خوبی در مورد همه کارهایت داری. نمونه آش تحصیلاتت هست و پیشرفتهای دیگرت.
پوریا: وقتی جوان تر بودم این حس را خیلی قوی تر و بیشتر داشتم. من کلا آدم جنگجویی بودم، جنگجوی مثبت و در راستای اهدافم. من اتفاقا آدم اهل کل کل و چلنج با این و آن نیستم. بارها در همین حرفه برایم مسائلی پیش آمد که اگر بخواهم صادقانه بگویم چیزی غیر از حسادت نمی توانم اسمش را بگذارم روی آن، مسلما برای همکارانم هم از این اتفاقات افتاد. شاید اگر بعضیها جای من بودند ری اکشن نشان می دادند ولی من توجهی نکردم. مثالی که همیشه برای خودم مشق کرده بودم این بود که نیش چند تا مگس نمی تواند اسب تازی را از دویدن باز بدارد. این یک جمله قدیمی است و من معمولا سعی می کردم این را در کارهایم لحاظ کنم.

یک اتفاق جالب افتاد. ما میخواستیم باشما به مناسبت دوباره همبازی شدن تان مصاحبه کنیم و بعد دیدیم هر دو متولد تیرماه هستید و مجله ما هم تیرماه منتشر می شود.
چه جالب، الان یادم امد.

به طالع بینی ماهها و این حرفها اعتقاد داری؟
نه خیلی، شاید در کلیات اینجوری باشد. انقدر خصلتهای مختلف را می گویند که اخرش به هرحال یکی، دو تا خصلت هم به تو می خورد. بیشتر شبیه سرگرمی است تا اینکه آدم بخواهد همه ادم ها را در ۱۲ گروه دسته بندی کند. نه، من اینجوری نیستم.

در مورد پشتکار...
جوان تر که بودم هدف گذاری می کردم و خیلی خیلی جدی برخورد می کردم ولی الان فکر میکنم یک سری از مسائل را باید ساده تر گرفت. حالا برایم همه چیز مثل نبرد نیست. شاید الان همه چیز، بیشتر مثل کار ما شبیه به نمایش است. شاید بعضی وقت ها لازم است به خودت کات بدهی و بروی استراحت کنی،

اولین بار که برای خودت هدف گذاری کردی و اهدافت را نوشتی کی بود؟
کنکور الان کنکور خیلی فرق کرده. در دوره ما، همان طوری که خودت هم میدانی اینجوری نبود. شاید آن موقع دو تا آموزشگاه خیلی خوب داشتیم. الان مشاور می آید کنارت و نقشه راه را به تو می گوید. دوره ما که اینجوری نبود. خودمان مجبور بودیم با تلاش و آزمون و خطا این کار را انجام بدهیم. مضاف بر اینکه همه چیز خیلی سخت تر بود. الان خیلی از اقازاده ها خصوصا، اسمش این است که سربازی می روند، ادرس پادگان شان را هم حفظ نیستند. در دوره ما اینجوری نبود.

آیا وقتی نوجوان بودی الگوی خاصی هم داشتی؟ کسی بود که قهرمانت بوده باشد؟
شاید هم داشتم اما اینکه تمامیتی را در بر بگیرد نبود.

چه کسی را زیاد دوست داشتی و تحسینش می کردی؟
واقعا به دور از آبی و قرمز، اگر بخواهم چهره مشهوری را مثال بزنم ناصر حجازی را مثال میزنم. ناصرخان خیلی برای من الگو بود.

یعنی با وجودی که پرسپولیسی هستی ناصر حجازی الگویت بود؟
نه. من پرسپولیسی نیستم استقلالی هم نیستم ولی ناصر حجازی را خیلی دوست داشتم. زنده یاد حجازی برایم مثال آدمهایی بود که برای موفقیت آفتاب پرست نیستند و تن به هر کاری نمی دهند. یادم هست ناصر حجازی در دوره ای به انگلیسی مصاحبه میکرد که کسی در این سطح از سواد و کلاس نبود. الان نسل جدید هم خیلی خوب اند و دارند زبان میخوانند ولی آن موقع اینجوری نبود. هم تیپش را دوست داشتم و هم کاراکتر شخصی اش را .

در زمینه درس خواندن هم موفق بودی.
ما درس میخواندیم و می گفتیم برای آینده یک ضمانت کاری داریم. چون خانواده خودم یک خانواده فرهنگی بودند و اینجور نبود که ما یک کاسبی خانوادگی داشته باشیم و این کاسبی را به صورت موروثی ادامه بدهیم. اتفاقا من در منطقه ای از شهر هم بزرگ شدم که این اتفاق در ان می افتاد و اکثرا پولداری را از پدرشان به ارث میبردند. ما وضع مالیمان خوب بود اما انچنانی نبود و من باید تلاش می کردم تا بتوانم آینده ام را خودم رقم بزنم.

وقتی که خودت را شناختی و به سینما علاقه مند شدی بازیگر و کاراکتر مورد علاقه ات چه کسی بود؟
خسرو شکیبایی،

کدام سکانس یا بخش از بازی اش را بیشتر از همه دوست داشتی؟
بیشتر از همه اینها خودش را دوست داشتم. برخورد اولی که با ایشان داشتم هم هیچ وقت یادم نمی رود.

معتقدم خسرو شکیبایی مثل آل پاچینو، مثل رابرت دنیرو، مثل عزت الله انتظامی و مثل هر انسان دیگری کار خوب داشته کار بد هم داشته. ما در ایران یک روش و عادت خیلی بد داریم و وقتی کسی به مرحله استادی می رسد دیگر کسی جرات نمی کند بگوید فلان فیلمش بد بوده. هر کسی فیلم خوب دارد، فیلم بد دارد، نقش خوب دارد و نقش بد دارد. من آقای شکیبایی را به خاطر خودش و مجموعه آثارش دوست دارم اما طبیعتا  کارهایی هم داشته که خوب نبوده اما وقتی نگاه می کنی می بینی که درصد کارهای بد ایشان به نسبت بازیگران دیگر خیلی کم بود. البته ایشان حتی در کاری که موفق نبوده هم خوب بوده.

با کدام یک از بازیگران بیشتر دوست هستی و این دوستی به خاطر بازی شان است یا به خاطر موضوعات دیگر؟
کمتر کسی هست که با من معاشرت کرده باشد و توی رفاقت از من ناراضی باشد چون همیشه اصول رفاقت را رعایت می کنم. از آن طرف هم انتظار دارم که دوستان هم این اصول را رعایت کنند. بعضی از دوستان و همکاران ما زندگی شان شده سینما. یعنی همه چیزشان را می خواهند از توی سینما انتخاب کنند حتی دوستانشان را هم از بین کسانی انتخاب می کنند که می دانند می تواند مسیر موفقیت شان را هموار کند.

من صادقانه اینجوری نیستم. در زندگی ام دوستان را دارم، همکارانم را دارم و برایشان احترام قائلم.

از دوستان قدیمت، کسانی که از دوران دبیرستان یا دانشگاه با هم بودید دوستی داری یا بازیگری و شهرت بین شما فاصله انداخته؟
 تو با چند نفر از دوستان زمان مدرسه ات الان دوستی و همراهی داری؟

خیلی کم.
 پس چرا آنگ شهرت را به روابط ما می زنی؟

انگ نمیزنم، میپرسم.
اتفاقا می خواستم همین را بگویم که اینها ربطی ندارد. من مثل یک پزشک، مثل یک دندانساز، مثل یک بنا و مثل هر کسی دیگری می توانم به واسطه گذر زمان از دوستان آن دورانم یک کم دور شده باشم. این ربطی به نوع کارم ندارد کما اینکه مثلا به همان اندازه که من می توانم از دوستان دوران دبیرستانم دور شده باشم، به همان اندازه آن دو نفر دیگر از میز سه نفره کلاس ما، از همدیگر بی خبرند.

شاید یکی از دلایل این باشد که رشته های تخصصی تان عوض شده و... مثلا من در رشته مهندسی درس خواندم و دوستان دوران دانشگاهم در آن فضای کاری هستند و من آمدم در یک فضای دیگر.
درست است. به نکته خوبی اشاره کردی چون من هم همین جا را به تو گیر دادم. به طور نرمال، ممکن است من به آرش زنگ بزنم و او در آن لحظه کار داشته باشد و نتواند جواب تلفن مرا بدهد، ولی من پوریا اگر جواب ندهم، به واسطه شغلام، امکان دارد رفیقم از من زودتر ناراحت شود و بگوید فلانی فکر کرده چه خبر است و از این حرف ها در صورتی که واقعا این طوری نیست و هر ادمی ممکن است یک جایی درگیر باشد. ضمن اینکه سن که بالا میرود مشغله هایت عوض می شود، دلمشغولی ها و فکرهایت عوض می شود و.... حدود ۱۰ سال پیش که من وارد این حرفه شدم، یک نیم خط در یک مجله مرا ازار می داد و می گفتم بی انصاف، اگر انجایی که بد هستم را می نویسی، جایی که خوب هستم را هم بنویس، یک سری از دلخوری هایم از یک سری از دوستان همین بود ولی الان در شرایطی هستم که دیگران حالت را ندارم و شاید واقعا آن آدمها را جدی نگیرم.

تو جزو کسانی هستی که به خانواده خیلی اهمیت میدهی و این در همه مصاحبه هایت هم هست. خانواده ات هم یک خانواده باسواد و فرهیخته ای بودند. طبیعتا آدم با پدر و مادرش در هر سطح از سواد و جایگاه باشند احساس نزدیکی می کند اما اینکه تو این قدر به آنها وابستگی و ارادت ویژه داری به خاطر فرهنگی بودن و همراهیشان هم هست؟
من نمی خواهم به قولی وسط دعوا نرخ تعیین کنم و بگویم من خیلی آدم خانواده داری هستم ولی حالا که این بحث را مطرح کردی، دوست دارم اینجا یک سری نکات را مطرح کنم. من وقتی به یک رستوران می روم بعضی وقتها دلم می گیرد و می گویم چند درصد از این ادمها که اینجا هستند خانواده هستند و مثلا یک پدر است و یک و مادر و بچه شان و با هم آمده اند در کنار هم شام بخورند. مثلا همین دوست مشترک ما کورش جوان عزیز، وقتی یک جا رفتیم و او را با بچه اش دیدم برایم عزیزتر شد.

خیلی بد است که این عشق بین اعضای خانواده کم شده است. تعارف نداریم که اینها خیلی بد است. در همه دنیا همین جور است. یک خانواده نشسته اند، یکی کله اش توی گوشی اش رفته، یکی تلویزیون می بیند. این قصه ها مال الان و پنج سال و دو سال نیست. شاید الان به خاطر وضعیت فضای مجازی بیشتر به چشم آمده چون تبدیل به یک بحران شده ولی سالهای پیش هم بود. شاید الان سرها توی گوشی است و سالهای پیش توی تلویزیون بود. من می گویم معاشرت ها باید به اندازه اش باشد اما نه این قدر که وقتی به رستوران می روی می بینی که بیشتر آدمها کسانی هستند که اکیپی و دوستی آمده اند بیرون تا خانواده. من الان نزدیک به ۴۰ سال از خدا دارم عمر می گیرم و به جرات بگویم شاید دو تا عید نبوده باشد که من در کنار خانواده ام نباشم. با اینکه شاید همیشه این توانایی را داشتم که بتوانم به همراه دوستانم هر جای دنیا بروم اما این کار را نکردم. همه می دانند که من رقم ها و قراردادهای خوب را از دست دادم به این خاطر که کارش می آمد توی ایام عید. معتقدم عیدم مالی خانواده من است و امکان ندارد که با دوستانم و مجردی جایی بروم. شاید تا به این سن که رسیدم دو بار این اتفاق افتاده باشد آن هم به این خاطر بوده که آنها رفتند جایی و من نمی توانستم به ان کشوریا ان مسافرت بروم یا دوست نداشتم.

حالا که این قدر به خانواده علاقه داری و برایت مهم است چرا ازدواج نمی کنی؟
به نظر من ازدواج کردن مثل کت و شلوار خریدن نیست. ازدواج یکی از سخت ترین تصمیمات زندگی است اما من هم مثل هر ادم نرمال دیگری به ان فکر می کنم و مطمئنا به این خاطر ازدواج نکردم که شاید تا به حال در شرایطی نبودم که این کار مهم را انجام بدهم. به محض اینکه شرایطش ایجاد شود ازدواج می کنم.

خیلی سخت می گیری یا واقعا شرایطش پیش نیامده و دنبال موقعیت خیلی مناسب می گردی؟
وقتی سن بالا می رود معیارهایت هم عوض می شود ولی از آنجایی که تمام مصاحبه هایی که ادم می کند سریع این قسمت هایش تیتر می شود، خیلی سعی می کنم این سوال ها را زیاد با جزئیات جواب ندهم.

خیالت راحت. ما اینجاها را تیتر نمی کنیم.
بله. وقتی سن بالاتر می رود معیارها خیلی پخته تر می شود.

پارسال یک حاشیه ای برایت به وجود آمده بود راجع به عکسهای عروسی خواهرت. ماجرا چه بود و چقدر آزرده شدی از این کار؟
طبیعتا خیلی ناراحت شدم چون هیچ کس دوست ندارد عکس های خانوادگی اش بیاید روی اینترنت. البته این اتفاق خاصی نبود و اینها فقط عکس عروسی بود و این اتفاق قبل از من برای بزرگتر از من هم افتاده، اما وقتی نگاه می کنم می بینم دوستان اخیرا به لحظه جان دادن و عکس میت و اینها هم رو آوردند واقعا ناراحت می شوم. اتفاقی که اخیرا در مورد زنده یاد حبیب افتاد و سال قبل هم در مورد مرتضی پاشایی افتاد. وقتی به این حمله های مجازی فکر می کنی پیش خودت می گویی خدایا، ادعای فرهنگ ۲۵۰۰ ساله مان را نگاه کنیم یا این رفتارها و حرکت ها را .
من هم مثل همه آدمها در این اجتماع چاره ای نداشتم و ندارم و فقط مجبورم که تحمل کنم.

سرگرمی مورد علاقه ات چیست؟
فوتبال را خیلی دوست دارم،

به جز موضوع پارتنری و همبازی شدن، بین هنرمندان و به خصوص بازیگران دوستان صمیمی ات چه کسانی هستند؟ یکی از آنها که می دانم اسکندری است.
بله. لاله اسکندری هست، شبنم مقدمی هست، شبنم قلی خانی هست، مهراوه شریفی نیا هست و دوستان خوب دیگر .

آیا دوست داری با دوستان نزدیکت همبازی هم باشی؟
دوست دارم اما کمتر پیش آمده با لاله در «در چشم باد» همبازی بودیم و دیگر فرصتی برای این همراهی پیش نیامد. با شبنم یک تله فیلم کار کردم. با شبنم مقدمی کمی بیشتر همکاری داشتم؛ در سریال آقای طلاحمند چند ماه با هم کار کردیم.

این با هم کار کردن چه تاثیر مثبت یا منفی می گذارد در ادامه این دوستی ها؟
وقتی با یک نفر مدتها سر کار هستی طبیعتا بین شما دوستی ایجاد می شود و این دوستیها حتی شکل خانوادگی به خودش می گیرد. کار ما طوری است که مدت زمانی که در کنار هم هستیم طولانی است و گاهی وقت ها پارتنر خودمان را که با او سر یک کار هستیم از اعضای خانواده مان بیشتر می بینیم. البته از انجایی که خاصیت شغل ما طوری است که یک مدت فشرده با هم هستیم و بعد بین مافاصله می افتد، هر کسی می رود سر یک پروژه دیگر و با یک عده ادم دیگر سر یک کار دیگر است و خانواده دیگری شکل میگیرد. یعنی با افراد زیادی آشنا می شوید و در مدت محدود همکاری دوستی هایی شکل می گیرد اما این دوستی ها با همه ادامه دار نیست. الان در برادر، با آقای یاری، آقای پورسرخ و دیگر دوستان در جریان زندگی و مسائل خانوادگی همدیگر هستیم و دوستی ها نزدیک تر می شود و بعد که کار تمام می شود، هرکدام سر یک کار می رویم، یکی کارش شب کاری است، یکی می رود شهرستان و کم کم فاصله ایجاد می شود. البته این صمیمیت ها از بین نمیرود و دوباره با پروژه بعدی زندہ می شود.

اتفاقات بامزه ای که در کیمیا برایتان افتاد یادت هست؟
خیلی اتفاقات بامزه ای افتاد و نقشهای ما نقشهای خوبی از آب درآمد، من و پوریا و مهراوه با هم خیلی بازی داشتیم و طبیعتا مثل یک خانواده شدیم. سکانس هایمان هم طوری بود که خدا رو شکر خوب دیده شد.

توجه کردی که تو و پوریا هر دو متولد تیرماه هستید؟ یعنی انگار این مصاحبه می تواند برای جشن تولد شما هم باشد.
راست می گی، چه جالب! یادم نبود. یادم نبود که پوریا هم تیرماهی است.

به این طالع بینیها و این حرفها اعتقاد داری؟
بالاخره یک سری اخلاق ها هست که اخلاق تیرماهی هاست. نمی گویم خیلی دنبال این حرف ها هستم و کارهایم را بر این اساس انجام می دهیم ولی بالاخره برایم جالب است و مثل خیلی از آدمها پیگیری می کنم. خصوصیت تیرماهیها را که می خوانم خیلی به من نزدیک است.

از این خصوصیات که مال تیرماهی هاست و شما خواندی الان چه چیزی یادت هست؟
مثلا اینکه گاهی مودی می شوند، یک موقعی خیلی خوب اند و یک موقعی خیلی بد. حال شان بعضی وقتها خیلی بد می شود. برای چیزی که دوست دارند خیلی انرژی می گذارند و چیزی که برایشان تمام میشود تمام میشود و دیگر نمی شود درستش کرد. کاری که دوست دارند را با تمام عشق و علاقه انجام میدهند و کاری که دوست ندارند را هم نمی شود راضی شان کرد که انجام بدهند.

ما خیلی دنبال این بودیم که با شما و همسرتان با هم مصاحبه کنیم و یک بار هم عکس همزمان شما را با هم داشته باشیم اما نشد. چرا؟
راد نه اینکه دوست نداشته باشد اما او نگاهی کاملا جدی به مقوله بازیگری دارد و به آن به شکل شغل من نگاه می کند. برای همین میگوید که چرا من باید عکس بگیرم و بروم روی جلد مجلات. میگوید این شغل توست و تو باید مصاحبه کنی. او مدل زندگی خودش را دارد و زندگی بی حاشیه و آرام را دوست دارد. نه اینکه کسانی که با همسرشان عکس می گیرند را کار بدی بداند اما در مورد خودش می گوید من که کارم این نیست. چرا باید عکس بگیرم و عکسم توی مجلات باشد. این کار توست.

شما در کار ایشان دخالت نمی کنی و وارد نمی شوی؟
اصلا بلد نیستم که بخواهم وارد بشوم و دخالت کنم اما از او راجع به کار خودم می پرسیم. کار ما کاری است که با مردم در ارتباط است و می شود پرسید و بنابراین من خیلی با ایشان مشورت می کنم و نظرش را می پرسم.

چه سوالی می پرسی؟
مثلا می پرسیم در این نقش و این بازی که داشتم آیا باورپذیر بودم یا نه. یا مثلا می پرسم به نظرت خوب است که الان دوباره بروم سر یک سریال یا نه. همان طوری که گفتم کار ما طوری است که می شود راجع به ان نظر داد چون مردم هم نظر می دهند و آنها هم هستند که باید دوست داشته باشند.

از راد خیلی مشورت می گیرم ولی کار او خیلی کار تخصصی است و من درباره تولید هیچ سررشته ای نداشتم و ندارم.

آیا علاقه اش به هنر جدی است یا تفننی؟
به کار من خیلی جدی و با علاقه نگاه می کند و پیگیر کار من است اما اینکه یک شاخه تخصصی در هنر را خیلی حرفهای دنبال کند، نه. البتـه همان طوی که گفتم آدم هنردوستی است، به هنر و کار من هم علاقه دارد. از وقتی که با هم ازدواج کردیم رابطه اش با هنر و هنرمندان بیشتر و این ماجرا هم برایش جدی تر شده است.

از همکاران و دوستانت کدام را بیشتر می بیند؟
راستش هیچ وقت از او نپرسیدم.

آیا سکانس خاصی از بازی ات بوده که خیلی دوست داشته باشد و خیلی تحت تاثیر قرار بگیرد؟
هیچوقت به من نمی گوید این سکانس خوب بودی و آن سکانس بد چون کلا در راستای حمایت کردن از من است. (خنده). اگر انتقاد داشته باشد هم خیلی با ملایمت می گوید و البته اعتماد به نفس کاذب هم نمیدهد. حضورم در کیمیا را دوست داشت، سریال شهرزاد را دوست داشت، فیلم اشیاء در آینه را دوست داشت ولی هیچ وقت خیلی اصرار نمی کنم که حتما نظرش را بگوید چون میدانم راحت نیست که نظر منفی اش را بگوید. همه چیز را در حالت تعادل قرار میدهیم.
یعنی در این موارد زیاد حرف نمیزنید.

خیلی با هم حرف میزنیم و بحث میکنیم و مثلا او از موفقیتهای من خوشحال می شود و از شکست هایم هم ناراحت می شود و اما جایی که خوب نباشم با ریزه کاری برای من نمی گوید.

چطوری با هم آشنا شدید؟
 ماجرایش طولانی است اما من خلاصه و کوتاه می گویم. ما یک آشنایی خانوادگی قدیمی داریم و از طریق عزیزی که از بزرگان سینما و تلویزیون ما هست (و چون شاید دوست نداشته باشد اسمشان را نمی اورم)، به هم معرفی شدیم. بعد از اینکه به هم معرفی شدیم مدتی ارتباط خانوادگی داشتیم و بعد ازدواج کردیم.

شغل زن و شوهر با هم یکی باشد بهتر است یا اینکه شغلشان با هم فرق کند؟
خیلی فرقی ندارد. مهم این است که همدیگر را درک کنند. یعنی آدم می تواند با همکارش ازدواج کند و درک متقابل داشته باشند و می تواند با یک آدم دیگر ازدواج کند که کاملا خارج از محیط هنر است. مهم درک است چون زندگی مشترک خیلی فراتر از حرفه و شغل ماست. زندسگی مشترک دنیای وسیعی است و به این ختم نمی شود که ببینیم آیا در کار درکت می کند یا نه. خیلی المانهای مهمی در مورد اینکه یک ازدواج، ازدواج موفقی باشد وجود دارد. اینکه همکار باشد یا نباشد تعیین کننده نیست، آنقدر ماجرا مهم و پیچیده هست که خیلی نکات مهم تر از این وجود دارد. مهمترین نکته هم درک و احترام متقابل است.

 مهمترین خصیصه همسرتان که شما هم خیلی دوست دارید چیست؟
راد آدم بسیار راستگویی است و آدمی است که به آدمها خیلی احترام می گذارد و این خیلی برای من ارزشمند است.

جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: