مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۵۲۰
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۳۹۵ - ۰۹:۳۰
تعداد بازدید: ۵۰۲۲
مروز به لطف تشخیص زودهنگام تر بیماریهای قلبی، میزان مرگ ومیر ناشی از این بیماری ها نسبت به تنها چند دهه گذشته، ۶۳درصد کاهش یافته است.
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
مجله خبری لحظه نما:امروز به لطف تشخیص زودهنگام تر بیماریهای قلبی، میزان مرگ ومیر ناشی از این بیماری ها نسبت به تنها چند دهه گذشته، ۶۳درصد کاهش یافته است. توماس اینسل، مدیرموسسه ملی سلامت روان، معتقد است می توان همین روند را درباره بیماری های روانی و شیزوفرنی نیز شاهد بود. به گفته اینسل، گام نخست برای ایجاد این تغییر با یک بازنگری مهم آغاز میشود. به عبارت دیگر، باید تعریف ذهنی مان از بیماری های روانی را تغییر دهیم و آنها را «اختلالات مغزی» درنظر بگیریم.

نخست، خبرهای خوب !
می خواهم سخنرانی ام را با خبرهای خوب شروع کنم.
اول از همه سراغ لوکمی یا همان سرطان خون می رویم؛ شایعترین نوع سرطان در میان کودکان. زمانی که دانشجو بودم، نرخ مرگ ومیر ناشی از این بیماری ۹۵ درصد بود؛ درحالی که امروز که ۲۵ تا ۳۰ سال از ان زمان گذشته است، نرخ مرگ ومیراین بیماری به حدود ۸۵ درصد رسیده است و اکنون، سالانه شاهد درمان شش هزار کودک مبتلا به لوکمی هستیم که در گذشته بر اثر این بیماری جان خود را از دست میدادند.

اما بیشترین تغییر در نرخ مرگ ومیر ناشی از بیماری ها متعلق به بیماریهای قلبی است؛ بیماریهای قلبی یکی از بزرگترین بیماری های کشنده، به ویژه در میان بزرگسالان ۴۰ تا ۵۰ ساله، بود؛ اما امروز، شاهد کاهش ۶۳ درصدی نرخ مرگ ومیر ناشی از این بیماری هستیم. به عبارت دیگر، سالانه از مرگ ۱/۱ میلیون نفر بر اثر بیماریهای قلبی جلوگیری می شود. جالب اینجاست که ایدز به تازگی نوعی بیماری مزمن لقب گرفته است. این نامگذاری به این معناست که طول عمر یک جوان ۲۰ ساله مبتلا به ایدز چند هفته، چند ماه یا درنهایت چند سال نیست، بلکه طول عمر مبتلایان به ایدز حتی نسبت به یک دهه گذشته نیز تغییرات زیادی کرده است و اکنون، جوان ۲۰ ساله مبتلا به ایدز می تواند چندین دهه به زندگی اش ادامه بدهد و احتمالا در ۶۰ یا ۷۰ سالگی به دلیلی غیراز ابتلا به این بیماری، جان خود را از دست بدهد.  این تغییرات واقعا قابل توجه و خارق العاده هستند. سکته مغزی یکی دیگر از کشنده ترین بیماری ها در میان انسان هاست. اکنون، به لطف پیشرفتهای علم پزشکی، میدانیم که اگر شخص دچار سکته مغزی را طی سه ساعت پس از وقوع حمله به اورژانس بیمارستان منتقل کنیم، احتمال آنکه شخص مورد نظر بدون ابتلا به ناتوانی و معلولیت از بیمارستان مرخص شود، ۳۰ درصد خواهد بود.

همه اینها خبرهای خوبی هستند. در همه این داستان ها گام اول درک بیماری بوده است؛ درکی که به تشخیص زودهنگام و متعاقبا مداخله زودهنگام منجر شده است. تشخیص زودهنگام و مداحله زودهنگام شالوده این موفقیت ها را تشکیل می دهند.

نوبت به خبرهای بد هم می رسد!
متأسفانه، همه خبرها خوب نیستند. حالا نوبت به صحبت درباره خودکشی است. خودکشی به معنای واقعی کلمه یک بیماری نیست. در واقع، خودکشی شرایط یا موقعیتی است که به مرگ منجر می شود. ممکن است اطلاع درستی از میزان شیوع خودکشی نداشته باشید. ما هرسال شاهد وقوع ۳۸ هزار مورد خودکشی در ایالات متحده آمریکا هستیم؛ هر ۱۵ دقیقه یک نفر خودکشی سومین عامل شایع مرگ ومیر در انسان های ۱۵ تا ۲۵ ساله است. شاید تعجب کنید اگربگویم، درآمریکا، میزان مرگ ومیر ناشی از خودکشی دوبرابر میزان مرگ ومیر ناشی از قتل و جنایت است و حتی مرگ ناشی از خودکشی، از مرگ براثر سوانح رانندگی در این کشور شایع تر است. وقتی از خودکشی صحبت می کنیم علم پزشکی را نیز باید در نظر بگیریم، زیرا در ۹۰ درصد از موارد خودکشی با بیماری های روانی سروکار داریم. افسردگی، اختلال دوقطبی، شیزوفرنی، بی اشتهایی عصبی و اختلال شخصیت مرزی از جمله این بیماری ها هستند. درواقع فهرست بلندبالایی از بیماری های روانی وجود دارند که در اقدام به خودکشی افراد، به ویژه در سنین جوانی، سهیم هستند.

اما مرگ ومیر تنها دستاورد این اختلالات نیست. این اختلالات روانی باعث بروز مجموعه ای از ناتوانی ها در انسان ها نیز می شوند. در واقع، ۳۰ درصد از ناتوانی ها را می توان به اختلالات روانی یا همان سندرم های عصبی  روان شناختی نسبت داد.

شاید به نظرتان منطقی نباشد. احتمالا تصور می کنید سرطان یا بیماریهای قلبی خطری جدی تر به شمار می روند. اما واقعیت این است که سرطان و بیماریهای قلبی در لیست عامل های ناتوانی جایگاهی پایین تر از اختلالات روانی دارند. چرا؟

سه دلیل برای این مسئله وجود دارد. اولین دلیل شیوع بالای اختلالات روانی است. یک نفراز هرپنج نفر در زندگی خود با یکی از این اختلالات دست وپنجه نرم خواهد کرد. دوم انکه، یک نفراز هر ۲۰ نفر مبتلا به این اختلالات به نوعی دچار ناتوانی می شود. نرخ بالای مرگ ومیر و ناتوانی ناشی از این بیماری ها تا حدودی به این دلیل است که این اختلالات در سال های آغازین زندگی انسانها بروز پیدا می کنند. درواقع ۵۰ درصد از این اختلالات قبل از ۱۴ سالگی آغاز می شوند. درواقع، این اختلالات روانی را می توان (اختلالات مزمن جوانان) نامید .

اختلالات رفتاری یا بیماریهای مغز؟
این اختلالات روانی بیماری های ذهن هستند. امروزه، استفاده از اصطلاح اختلالات روانی طرفداران چندانی ندارد. در واقع، بسیاری از انسان ها از اصطلاح «اختلالات رفتاری» برای اشاره به اختلالات روانی استفاده می کنند. اما واقعیت این است که هردو اصطلاح فوق موانعی برای پیشرفت در این حوزه بوده اند. اگر می خواهیم در این حوزه به پیشرفت دست پیدا کنیم، باید به بازنگری درباره مفهوم این اختلالات بپردازیم و آنها را اختلالات مغز در نظر بگیریم.

در مواردی از اختلالات مغزی که پیش از این به انها اشاره شد از جمله افسردگی، اختلال وسواسی - اجباری و اختلال تنش زای پس از حادثه، درک عمیقی از سازوکارمغز نداریم. اما تفاوت هایی بین پیوندهای مغزی مبتلایان به این اختلالات و انسانهای سالم یافته ایم . بهتر است برای درک بهتر موضوع به سراغ یکی از این اختلالات برویم؛ شیزوفرنی، یکی از همکارانم در موسسه ملی سلامت روانی مغز کودکان مبتلا به شیزوفرنی زودهنگام را اسکن کرده اند. تصاویر به دست امده نشان می دهند که میزان ماده خاکستری مغز این کودکان در مقایسه با کودکان سالم کمتر است. همکارانم این کودکان را پنج سال تحت نظر داشتند و در این مدت انها را با گروهی از هم سالان سالمشان مقایسه کردند. نتایج مقایسه نشان داد که در مناطقی از مغز مبتلایان میزان ماده خاکستری بسیار کمتر از میزان معمول مربوط به همسالان سالمشان است. پس در واقع، این اختلالات نخست اختلالاتی مغزی یا درواقع بیماری هایی مغزی هستند که بعدها در قالب تغییرات رفتاری بروز پیدا می کنند و درست به همین علت است که به اشتباه انها را اختلالات رفتاری مینامیم .

اگر این اختلالات را همچون بیماری مغز درنظر بگیریم. درست همان اقدامی را می توانیم درباره شان انجام دهیم که درباره سایر بیماری ها از جمله سرطان و بیماریهای قلبی انجام دادیم و به کاهش میزان تلفات ناشی از این بیماری ها منجر شود. این اقدامات چیزی نیست، جز تشخیص زودهنگام و مداخله زودهنگام. اگر مانند گذشته صبر میکردیم و منتظر حمله قلبی می ماندیم هرگز نمی توانستیم هرسال جان ۱/۱ میلیون نفر را نجات بدهیم. اما مسئله اینجاست که هنوز که هنوز است صبر میکنیم تا رفتارهایی که نشانه هایی از این اختلالات یا بیماری های مغزی هستند بروز پیدا کنند و پس از آن شاید به فکر چاره بیفتیم.

البته، پیشرفتهای علم پزشکی درباره این بیماری ها هنوز به پای پیشرفتهای علم پزشکی درزمینه سرطان و بیماری ها قلبی نمیرسد. اما اکنون می دانیم که باید با چه دیدی به این بیماری ها نگاه کنیم و چه مسیری را در پیش بگیریم. ما نیاز به بازنگری درباره دیدمان به این اختلالات روانی داریم.
جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: