مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۵۳۶
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۰
تعداد بازدید: ۶۰۰
چگونه کسب و کار خود را رونق دهیم؟ - به کلینیک کسب وکار خوش امدید، لطفا داشته هایتان را روی دایره بریزید و ترس ها، آرزوها، رویاها، خواسته ها و... خود را رو کنید
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
دورازه بانتان را جلو بکشید
من الان باید ثروتمندترین فرد دنیا بودم!
مجله خبری لحظه نما:«اگراون معامله رو انجام داده بودم، الان وضعم این نبود!» . «اگه دوباره اون پیشنهاد بهم بشه، چشم بسته قبول می کنم!»

«جوون که بودم، اصلا فکر نمی کردم روزی آونچه که الان هستم، بشم، چه آرزوهایی داشتم؛ اون رفیقم که الان کارخونه داره، یه روزی کارمند من بود ، ولی الان اون کجا ومن کجا!))

این جملات را معمولا کسانی که خود را در کسب و کار و درآمد موفق نمیدانند، مدام تکرار می کنند و سالهاست که در حسرت زندگی می کنند؛ درواقع آنان آن قدراین نوع جملات را تکرار کرده اند که باورشان شده است دیگر نمی توانند؛ درحالی که طالبان موفقیت برای رونق کسب وکارو افزایش درآمدشان، همواره به دنبال یافتن راهی، شکارفرصتی و خلق ایدهای نو هستند. براساس تحقیقات، بیشتر انسانها از مسیری به موفقیت می رساند که در گذشته نقشه و آرزویش را در ذهن خود پرورش داده اند و جالب اینجاست که ما به آنچه کاشته ایم، به هر دلیلی توجهی نداریم و به دنبال کاشت و شکارفرصت های جدید و ناشناخته هستیم .

در این نوشتار قصد داریم کنکاشی در قسمت انباری مغزمان داشته باشیم تا عتیقه هایی را که سالهاست در آن انباری نگه داشته ایم، پیدا کرده و آنها را تبدیل به ثروت و سرمایه کنیم. شاید چیزی که آن روزها در انبار پنهان کرده ایم، امروزنایاب شده باشد و شاید هم آن روز نمی توانستیم آن را تبدیل به بهترین مورد کنیم ولی حالا ما فرد دیگری شده ایم، توان، افکار، دانش، انگیزه، هدف و خلاصه همه چیزمان عوض شده است و امروزهم بازار، متقاضی و ذائقه، سلیقه، فرهنگ و نگاهش و نیز خیلی چیزهای دیگر تغییر یافته اند.

به کلینیک کسب وکار خوش امدید، لطفا داشته هایتان را روی دایره بریزید و ترس ها، آرزوها، رویاها، بلندپروازی ها، خواسته ها و... خود را رو کنید تا بتوانیم با ترکیب کردنشان و حذف برخی از آنها طرحی نو براندازیم.

از اینکه نمی توانید، نمی شود و سخت است، نترسید؛ چون شما ان زمانهای دور نمی توانستید، در آن سالی که شما اراده کردید، نشد و در آن سن و با آن تجربه کم، برای شما سخت بود، ولی امروز شما با گذشته فرق کرده، این همه رشد کرده اید و دیگران آدم قبلی نیستید. نکند مثل ماهی حکایت پیش رو، اسیر مانع ذهنی شده اید؟ پیشنهاد میکنم حکایت زیر را با تمرکز و دقت خاصی بخوانید.

روزی دانشمندی آزمایشی جالبی انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قراردادن یک دیوار شیشه ای در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد؛ او در یک طرف، ماهی بزرگی قرارداد و در بخشی دیگر، ماهی کوچکی را گذاشت که درواقع غذای مورد علاقه ماهی بزرگ تر بود. ماهی کوچک، تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به او غذای دیگری نمیداد؛ بنابراین ماهی بزرگ تر بارها به سوی ماهی کوچک حمله برد، اما هربار با دیوارنامرئی که میانشان بود، برخورد کرد و پس از مدتی، او ازحمله و یورش به ماهی کوچک دست برداشت و دیگرباور کرده بود که رفتن به آن سوی آکواریوم غیرممکن است! درپایان، دانشمند شیشه وسط اکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت، ولی دیگر ماهی بزرگ به ماهی کوچک حمله نکرد و به آن سوی آکواریوم نیز نرفت! می دانید چرا؟ چون ماهی داستان ما در ذهنش دیواری ساخته بود که از دیوار واقعی سخت ترو بلندترمی نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود!

- ماهی کوچک شما چیست؟
همین امروزذهن خود را مرور کرده و آن ماهی کوچک خوشمزه ای را که سالها پیش به خاطر موانع شیشه ای نتوانستید نوش جان کنید، شناسایی کنید و امروز با توان انرژی، آگاهی، ابزار انگیزه و نگرشی نو به سمت آن حمله ور شوید.

در این مسیر شما نیمی از راه را رفته اید و فقط باید اراده و برنامه ریزی مجدد داشته باشید؛ به قول قدیمی ها شما گاو را پوست کنده و به دمش که رسیده اید، آن را رها کرده اید؛ درحالی که فقط یک تکان دیگر لازم است؛ پس امروزآن حرکت را انجام دهید و باور کنید که شما میتوانید و فقط یک تکان دیگر لازم است !

- مانع چیست؟
ماهی حکایت ما اسیر مانع ذهنی خود شده بود، وگرنه مانع شیشه ای توان مقاومت دربرابرقدرت آن ماهی بزرگ را نداشت. ما هم گاهی اسیرموانع ذهنی خود می شویم و آن قدر«نمیتوانم»، «نمی شود» و ... را با خود تکرار میکنیم که باورمان می شود.

بیاییم تصمیم بگیریم حتی اگر سه، چهار و پنج دهه از عمرمان گذشته است، نترسیم، بلکه به هوا بپریم، فریاد بزنیم و بگوییم: «حالا که این قدراز عمرم گذشته، دیگر بیدی نیستم که با هربادی بلرزم، اکنون یک دنیا تجربه دارم، تحمل و مقاومتم بیش از گذشته است و به راحتی هم از کوره درنمی روم و نیز حالا می توانم.»

- برنامه ریزی کنیم
برای رسیدن به هدفی که سالها آرزوی دستیابی به آن را در سرپرورانده و در دل نگه داشته ایم، نیاز به برنامه ریزی مجدد داریم و دیگر نباید با آن آدمهای قبلی مشورت کنیم؛ چون آنها هنوز ما را همان طورمی بینند و توان ما را در همان حد می دانند؛ بنابراین تغییرباورآنها سخت تراز انجام کاراست، پس به جای اینکه انرژی خود را صرف توجیه و قانع کردن آنها کنیم، بیایید آدمهای اطرافمان را عوض کنیم. لازم است با توجه به داشته های امروزمان یک برنامه علمی، منطقی و عملیاتی طراحی کنیم و تا جایی که ممکن است، گذشته را دخیل نکنیم و اجازه ندهیم سایه شوم آن دوران تاریک مملوازنمی توانیم و نمی شود، برروی برنامه جدید سنگینی کند؛ پس همین حالا با یک حرکت جسورانه از جاب جهید و همچون پرنده ای چابک برروی شاخه ای جدید بنشیند و دنیا را از آن بلندی ببینید.

- دروازه بانتان را جلو بکشید!
محافظه کاری، ما را به جایی رسانده است که از جایگاه خود راضی نیستیم و حسرت دیگران را می خوریم و جالب است که خود را هم موفق نمی دانیم و اگرو ای کاش ورد زبانمان شده است.
دقت کرده اید بیشتر تیم های شگفتی ساز عرصه فوتبال در دقایق پایانی، دروازه بانشان را جلو می کشند؛ یعنی یا می خواهیم ببریم و یا اینکه برایمان مهم نیست با چه نتیجه ای ببازیم؛ چون باخت، باخت است، چه ۰-۱ و چه ۱۰-۱. این یعنی خواستن واقعی، خطرکردن و با تمام قوا برای برنده شدن جنگیدن. شما هم این بار چنین عمل کنید. به قولی برخی صاحبان کسب وکار «دیگه بدترازاین چی می خواد بشه ! یا رومی رومی یا زنگی زنگی!»

جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: