مجله خبری لحظه نما| اخبار روز، آشپزی، دکوراسیون، سبک زندگی
کد خبر: ۲۳۵۶۷
تاریخ انتشار: ۲۷ تير ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰
تعداد بازدید: ۱۵۳۵
جواد یحیوی، مجری سابق تلویزیون سیاست های رسانه را به چالش کشیده و به بی رحمانه ترین شکل عادل فردوسی پور، فرزاد حسنی، رضا رشید پور، و آزاده نامداری را نقد کرده.
فروش اسید فسفریک
هیولاهای مرموز
نرخ ارز
مجله خبری لحظه نما: تلویزیون نمی تواند تصویری لانگ شات از یک میدان تهران را نشان دهد.

جواد یحیوی، مجری سابق تلویزیون در گفت و گویی، سیاست های این رسانه را به چالش کشیده. او به بی رحمانه ترین شکل عادل فردوسی پور، فرزاد حسنی، رضا رشید پور، رامبد جوان، مهران مدیری و آزاده نامداری را هم نقد کرده است.

قشنگ معلوم است که عصبانی است. کی عصبانی نیست؟ قشنگ معلوم است که این همه سال بیرون ماندن از عرصه اجرا و تنبیه شدن بابت ساده ترین حرفها و رفتارها چقدر برایش سنگین تمام شده. معلوم است که تماشای آنچه که بر زندگی مردم می رود و آنچه دور و برش میگذرد، وقتی که تریبونی نداشته تا بتواند حتی طرح موضوع کند، چقدر برایش رنج اوربوده. مجری محبوب کرجی که دهه هفتاد و درعصر بی رسانگی یکهو ستاره شد و البته خیلی زود هم از مقابل چشمها کنار رفت. جواد یحیوی، حالا در پنجمین دهه زندگی، انگار دارد به هر دری میزند تا سال های رفته را جبران کند. از تئاتر و سینما تا اجرای برنامه اینترنتی، برای اینکه نشان دهد، این همه سال را ناجوانمردانه پشت خط مانده است. اما قشنگ معلوم است که حتی از این کارهایش هم به رضایت خاطری که باید، نمی رسد. همین دلتنگی همه جانبه ای که در هر جمله اش هست، همین که خودش منتقد اخرین دلمشغولیهایش هم هست. جواد یحیوی ساده و راحت برای مصاحبه امد. نه شرط گذاشت، نه نیازی به خواندن و اصلاح مجدد حرفهایش می دید و نه از گفتن نظراتش ابایی داشت. یک جور درویشی و جسارت توامانی که این روزها گوهر نایابی است. سعی کردیم با او حرف تازه ای بزنیم و البته کمی کلنجار برویم. بدون اینکه نیازی به بازگویی مسائل خانوادگی اش باشد. بدون مجیز و ملامت. شاید شبیه همان برخوردی که اگر خودش بود و امروز دوربین و بیننده میلیونی در اختیار داشت، می توانست با طرف مصاحبه اش داشته باشد. پرسش و پاسخ ما را بدون ممیزی و البته کمی خلاصه تر از آنچه در اصل بود می بینید. از جواد یحیوی خوش  تان بیاید یا نه، می توانید تایید کنید که او سعی میکند خودش باشد. اوریجینال، با همه ضعف ها و قوت هایش. این تلاش برای صداقت و راحتی، حتی اگر به کمال نتیجه نداده باشد، قابل احترام است. به شدت.

می خواستیم درباره ممنوع التصویرها در تلویزیون حرف بزنیم. امسال یکسری اتفاقات تازه افتاده و افرادی مثل رضا رشیدپور، مهران مدیری، فرزاد حسنی و... به تلویزیون برگشته اند. در تلویزیون چه اتفاقی افتاده، در اینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟
بخواهم راستش را بگویم من اصلا الان به این مسئله فکر نمی کنم. یعنی مدتهاست دیگر به آن فکر نمیکنم. برای اینکه جذابیت هایش را برایم از دست داده...

تلویزیون؟
بله. تلویزیون و نگاهی که بر آن حاکم است. همان موقع هم که ما آنجا بودیم ذوق زده کار در تلویزیون نبودیم، همان زمان هم مدام دعوا می کردیم که این شیوه، شیوه درستی نیست. سابقه من در تلویزیون یعنی اولین اجرایم به سال ۷۶ برمی گردد. قبل از آن در رادیو گویندگی و گزارشگری کردم در تلویزیون در شبکه دو سال ۷۳ دستیار تهیه بودم. ولی اگر فقط اجرا را در نظر بگیریم در این ۱۸ سال نزدیک به ۱۲ سال آن را امن ممنوع الکار بودم وفقط شش هفت سال آن را کار کردم.

که بیشتر هم همان اوایل بود.
بله. من ۷۶ تا ۷۸ کار کردم یعنی حدود دو سه سال، بعد دیگر کار نکردم تا ۸۱.

این ممنوع التصویری اولیه به خاطر حضور در مهمانی بود؟
نه برای اجرایم در برنامه طعم آفتاب بود.

آن زمان اولین شومنی بودی که بعد از رفتن شهریاری و آتش افروز گل کرده بودی و یک مقدار هم شیک تر بودی.
الان که عکسهای خودم را می بینم. اصلاآدم شیکی نبودم. آنقدر تلویزیون ما بیچاره بوده.

به نسبت معیارهای ان زمان...
من فقط کتم را درآورده بودم و مثلا روی زمین می نشستم یا کارهای دیگری می کردم که مجریها آن زمان نمی کردند. همان موقع در تابستان ۷۷ برای اینکه کاظم احمدزاده در طعم آفتاب بدون کت اجرا کند. تقریبا باهم دعوا کردیم.

او هم کلیشه ای بود.
همه تلویزیون کلیشه بود و هیچ کس جز این نبود. ما سعی کردیم یک مقدار این فضا را بشکنیم و گفت و گوهایمان یک مقدار غیررسمی تر شد. هیچ وقت به معنای جدی و واقعی به هارد تاک دست پیدانکردیم ولی یک مقدار گپ هایمان راحت تر و گوشه دارتر بود. حرف هایی که تا آن زمان نمی دانم چرا تلویزیون از گفتن آن ابا داشت و هنوز هم از آن ابا دارد را گفتیم. آن زمان درباره ماهواره و وجود و ظهور آن حرف زدیم و توبیخ شدیم. آقای لاریجانی روی آنتن زنده تلویزیون آمد و نشست گفت ما باید تکلیفمان را با تو روشن کنیم. وقتی ماهواره دراین مملکت غیرقانونی و غیراخلاقی و غیردینی است مجری ما که سخنگوی سیستم است نباید درباره آن حرف بزند. آن زمان آوردن اسم ماهواره در تلویزیون باعث توبیخ و ممنوع الکاری شد اما امروز باید بجنگیم برای اینکه آگهی فیلمهای سینماییمان را جم پخش میکند جلویش را بگیریم یا نگیریم.

الان هم اسم تلگرام تابو است.
هربار یک مسئله بی معنی ای تابو است فقط به این دلیل که حواس مانیست که این رودخانه در جریان است.

ممنوع التصویری بعدی چه زمانی بود؟
۷۸ بار اولی بود که ممنوع التصویر شدم که حدود سه سال و نیم طول کشید.

کارمند تلویزیون بودی؟
نه من هیچ وقت کارمند تلویزیون نبودم.

پس ممنوع التصویر نشدی دیگر به تو کار ندادند.
نه. اگر بیرون هم کاری اجرامی کردم که قرار بود در تلویزیون پخش شود، مجوز نمی گرفت.

به طور رسمی که نگفتند ممنوع التصویر هستی؟
هیچ وقت به طور رسمی نمی گویند. الان هم نگفته اند.

چه شد که بعد از سال ۷۸ دوباره برگشتی؟
بعد از مدتی با جابجایی هایی در مدیریت صدا و سیما، مذاکراتی شد و من برگشتم. زمان لاریجانی برگشتم ولی با این اجازه که فقط در شبکه های استانی کار کنم و آن زمان «تهران» جز شبکه های استانی محسوب می شد بنابراین من می توانستم در شبکه تهران کارکنم.

یک برنامه شبانه داشتی.
یک برنامه هفتگی داشتم که شب بود به اسم آدینه که با محمود علیقلی با هم اجرا میکردیم، یکی دو دوره جشن رمضان داشتم. یک مدتی هم برنامه های صبحها را اجرا می کردم. مسابقه های تلفنی زیاد اجرا کردم.

اینها را اجرا می کردی که یک جورهایی مجوز ورود بگیری؟
نه آن زمان یا هنوز هم برنامه جدی کار کردن یعنی برنامه سیاسی که من نه دوستش دارم و نه اهل این بازی هستم. باید برنامه مذهبی کار می کردم که با تلقی که از دین در سازمان بود من حداقل با شکل ارائه ش مشکل داشتم. بنابراین برنامه مذهبی جدی هم نمی شد کار کرد. برنامه اجتماعی هم نمیشد کار کرد. البته الان هم میگویند برنامه اجتماعی کار میکنند ولی به نظر من برنامه ای که هیچ مستندات اجتماعی نداشته باشد اجتماعی نیست. ما در صداو سیما هیچ وقت ظرفیت برخورد مستند با جامعه را نداشته ایم. همان موقع هم که پورمحمدی مدیر گروه اجتماعی شبکه یک بود من آنجا یک برنامه دوربین مخفی کار می کردم به اسم «ماوما»، اولین اجرای تلویزیونی مهمان برنامه بود. به خاطر دوربین مخفی هامان با میکروفون و دوربین خیلی زیاد بین مردم بودم، در موقعیتهای واقعی مردم بودم نه موقعیتهای تنظیم شده برای فیلمبردای. دغدغه هاى خودم هم به عنوان یک جوان بيســـت ودوسه ساله همین چیزها بود و برایم اهمیت داشت که تلویزیون ما چقدر آیینه جامعه ماست. شما صد تا نباید دارید برای اینکه یک تصویر لانگ شات از یک میدان در همین شهر بگیرید بعد چطور مادر فضای برنامه سازی اجتماعی وارد جهان و دنیای آدمهاشویم؟ چطوری راجع به تردیدها ایمان و شادیها و غمهایشان یا موفقیتها و عدم موفقیت هایشان حرف بزنیم؟

یعنی خود خودشان را نمیتوانیم نشان بدهیم.
ما اصلا در لانگشات نمیتوانیم اینها را نشان بدهیم. میگوییم پشت موهای طرف بلند است نمی توانیم پخش کنیم. تحمل پشت موی یک شهروند را نداریم. میخواهم بگویم آن زمان اگر یکی از معانی کار جدی کردن کار اجتماعی بود، ارتباط صدا و سیما با جامعه قطع بود و باید در لابراتوار درست میشد. من باید می آمدم در خیابان کلمات را از دهان شما می گرفتم، می بردم در باکس مونتاژ یک جمله می ساختم که همه مشت محکمی در دهان آمریکا می زنند اینکه دیگر کار اجتماعی نمی شد.سیاسی و مذهبی و معارفی هم نمی شد کار کرد. بنابراین برای من جذابتر بود که بروم مسابقه کار کنم. در مسابقه تلفنی که یک بیس انیمیشنی کامپیوتری دو زاری داشت. کار کردن برای من در فضای یک مسابقه راحت تر و درست تر بود. در این فضا نه قرار بود صبح که سر کار می آیم به کسی درود و سلام بگویم نه قرار بود به کسی تعزیت و تهنیت بگویم و... صاف می رفتم سراغ آن قواعدی که با مخاطبم تعریف کرده بودم و آن را اجرا می کردم.

ولی اگر کسی اینقدرجدی که می گویی دغدغه های اجتماعی داشته باشد بعد بیاید و یک مسابقه ساده اجرا کند، ممکن است ارضا نشود.
حتما همین طور است.

اگر خیلی آرمانگرایانه تر به ماجرا نگاه می کردی آن مسابقه راھم نباید اجرا می کردی
 اول اینکه به من هم چقدر برنامه جدی می دادند بعد هم ما در فرهنگ می خواستیم متناسب با هضم و جذب مخاطب ریز ریز روی او کار کنیم. بنابراین می گفتیم می توانی بروی در یک برنامه دهانت را باز کنی و هرچه دلت می خواهد بگویی و صد واحد اطلاعات را به بیننده بدهی تا روز بعد برنامه تعطیل شود و خودت هم ممنوع التصویر شوی، یا یک برنامه روتین بگیری و در روز دو واحد اطلاعات به بیننده بدهی، دو نکته بگویی، یک کنایه بزنی و... ولی هزار برنامه بروی آن زمان با همین تفکر که میدان را نباید خالی کرد. این رسانه برای ماست و برای مردم است و باید حرف مردم زده شود، اگر من نباشم شخص دیگری میرود چاخان تحویل مردم میدهد و با همه اینها می رفتم ومسابقه اجرامی کردم وازآن تفکر ایده آلیستی که بروم هارد تاک بگیرم وزیرو وکیل را به صلابه بکشم، فاصله گرفتم فقط برای اینکه بتوانم ذره ذره حرف بزنم. اما یک روز متوجه شدم این دوز رقیق شده ای که داشتم تجربه می کردم در هیاهوی رسانه گم است و اصلا شنیده نمیشود و خودم هم دارم دچاراستحاله می شوم و به مسابقه تلفنی کار کردن راضی شده بودم و در نهایت هم آن نارضایتی که می گویی از خودم داشتم. و شاید به همین دلیل ارتباط من با تلویزیون کم و کمتر شد برای اینکه خودم هم درگیراین بودم که اگر در تلویزیون نشود کار مؤثرو مفید انجام داد، حتما جای دیگری کار بهتری از من برمی اید دلیلی ندارد اینجا بایستم و درجا بزنم.

یک دوره ای بعد از اینکه مجری های جوان تر به صدا و سیما آمدند پوشیدن لباس های رنگی تردر بین آقایان بیشتر شد.
همان زمان در طعم آفتاب وقتی قرار شد بدون کت اجرا کنیم و یک مقدار راحت تر باشیم، رفتیم چند پیراهن لیمویی و سبزوابی آسمانی گرفتیم باشلوار کتان سفید و کفش کالج سفید. آن زمان هیچکس آن لباس را در تلویزیون نمی پوشید.ازآنجای ک مقدار این ماجرا شروع شد. همان روزها همکارهای من به من پالسهای خوب دادند. فرزاد حسنی بعد از اولین اجرایش به من گفت نظرت چی بود و از من نظرخواست. فرزاد حسنی بعد از اینکه از اجرایش با رادان بیرون آمد را در محوطه جام جم دیدم، به من گفت کاری کردم که تو سالها پیش کردی، گفت و گویی را با رئیس پلیس گرفتم که خط شکنش سالها پیش تو بودی. این پالسها خیلی خوب بود.

به فرزاد نگفتید کارتوفرق می کرد؟
بله بعدها گفتم که جنسش با هم فرق می کرد. آن رفتاری که فرزاد کرد رفتاری نبود که من می کردم. اینکه طرف اسمش شبیه بهرام رادان باشد بپرسی تو خوش تیپ تری یا بهرام، این خیلی سؤال بی معنی و بی ربطی است. رئیس پلیس است و قرار نیست خوش تیپ باشد. ولی از یک بابت خوب بود چون فرزادهمیشه همه را از زاویه بالا نگاه میکند. اما اگر بلدی و می توانی رئیس پلیس را گوشه رینگ بگذارنه یک شهروند عادی معمولی رابیاور بگو ۵۰ میلیون می دهیم بعد بگو زرشک چرا یک آدمی که همینجوری هم جلوی دوربین دست و پایش میلرزد و آب دهانش را نمیتواند قورت بدهد را خراب می کنی؟

در ماجرای رادان هم اگر یک مقدار مدیریت شده تر و هوشمندانه تر برخورد می کرد می توانست ادامه بدهد.
فرزاد آن موقع می خواست که آن کار را انجام بدهد. برای اینکه قبلش یک مجموعه گفت و گوهایی انجام داده بود که مردم خیلی آنها را دوست نداشتند، برای همین میخواست یک جایی به نفع مردم خودی نشان بدهد.

برنامه محرمانه را می گویی؟
بله در دفتر آقای هاشمی با او گفت و گو کرد. با ناطق گفت و گو کرد. ناطق داشت خاطرات ورود امام و ۱۲ فروردین را میگفت، فرزاد گوله گوله اشک میریخت، بعد از برنامه ناطق بهش گفته بود «اخه فلانی من که خودم اونجا بودم اینجوری اشک نمی ریزم، آنوقت تو ...». از فیدبکی که از آن گفتوگوها گرفته بود یک مقدار ناراضی بود. اینکه فرزاد باهوش است، سواد اجرا دارد و ویژگیهای خاصی دارد که خیلی از امروزی ها ندارند، در این شکی نیست.

خیلی ها در تلویزیون گل کردند ومدت زیادی بودند.مثل فرزاد حسنی و رضا رشیدپور، یا شهاب حسینی که ترکاند. اما تو تا آمدی اوج بگیری...
شهاب هیچ وقت در تلویزیون استار نشد.

با اکسيژن...
اکسیژن برنامه اش گرفت. ولی من بعد از آن هم با شهاب یک برنامه اجرای دو نفره داشتیم ولی برنامه دیده نشد. شهاب خیلی کار هوشمندانه ای کرد که سراغ بازی رفت او مغز اجرا نداشت.

یعنی سرعت عمل انتقال مفاهیم جلوی دوربین و...
 امروز باشهاب که حرف میزنی متوجه می شوی سوادش هم افزایش پیدا کرده، آن روز برای اجراسواد خوبی هم نداشت. ما باهم یک برنامه ضبط می کردیم که تولیدی بود با من جدا میگرفتند باشهاب هم جدا میگرفتند. من می رفتم در استودیو پلاتوهای ۸ برنامه را می گفتم و می آمدم، بعد قرار بود فردایش با شهاب بگیرند و دوباره پس فردا من. میدیدم سه روز من را فیش نمیکنند. می پرسیدم، می گفتند برنامه شهاب پیش نمیرود. بعد شهاب من را می دید، می گفت چطوری می روی ۸ برنامه را می گویی و می آیی؟ می گفت من یادم نمی ماند؛ تپق میزنم و... سرعت را پایین بیاور تا با هم برویم. حضور ذهن و تمرکز و حاضر جوابی اجرا را نداشت. امروز از این نظرها خیلی بهتر شده. مسئله این است که شهاب مال اینکار نبود و استعداد خودش را پیدا کرد.

ولی کلا نبود یحیوی زود فراموش شد. مجریهای بعد از تو خیلی گل کردند.
دارم فیدبک ادمها را در خیابان می بینم. من ۹ سال است روی آنتن تلویزیون نیستم ولی هنوز مردم من را میشناسند و با من معاشرت می کنند و در خیابان من را به اسم کوچک صدا می کنند و این برای من ارزش دارد چون نشان می دهد که من فراموش نشده ام. خیلی از بچه هایی که بعد از من آمدند و چهره شدند، جنس کارشان را من نمی پسندم و به آن نقد دارم ولی شاید برای ماندن یا شاید برای اسم و فیس بودن یا فراموش نشدن آن رویه درست تر بود. یک جای دیگر من گفت و گو کردم باعث دلخوری رضا رشیدپور هم شد.

اینکه گفته بودید دیده شدن برایش اهمیت دارد؟
اول حرفم این بود که چرا فضای فرهنگی و رسانه ای در سرزمین ما آنقدر باثبات  که یک چهره فعال رسانه ای مثل رضا رشیدپور برای اینکه بتواند کار کند یک روز باید با شبکه ایرانیان برای مشایی کار کند...

 این را که تکذیب کرد.
من هم امروز اگر هر کسی بگوید برای مشایی کارکردی تکذیب می کنم.مجوز شبکه ایرانیان را پسر آقای خزعلی گرفت وعلیرضا داد که رفیق فابریک آقای حسینی وزیر ارشاد آن زمان بود. ایرانیان لوگوی چه کسی بود؟ که بعدا دانشگاه ایرانیان و مرکز ایرانیان و... راه افتاد؟ شبکه ایرانیان هم زیرمجموعه همان پکیج بود. کاری ندارد که بعدا تکذیب کنیم و بگوییم ربطی نداشت

من اگر جای رشیدپور باشم می گویم جواد یحیوی هم سال ۸۸ برای میتینگ انتخاباتی موسوی کار کرد و بعد الان هم با فضای اینترنتی کار می کند. همان انتقاداتی که به رشید پور داشتی
مهم این است که تو تکلیفت با فضای اطرافت روشن باشد اگر ما درفضای فرهنگ و هنر فکر و فعالیت می کنیم و فکر می کنیم در این حوزه مسئولی هایی داریم و برای روشنگری یا آگاهی بخشیدن و اصلا آگاهی کسب کردن در جامعه تکلیفی دایم پس باید تکلیفمان با فضای فکری مان روشن باشد، من هرچیزی که قبلا درباره اش حرف زدم تا امروز هم درباره همان حرف میزنم. این نیست که هر بار به یکی از جریانات فکری خودم را قلاب کنم و فرصتی را برای بیزینس، کار و دیده شدن ایجاد کنم. این بحث من بود که آنجا کامل منتشر نشد.

شما از همان ابتدا گفتید آدم سیاسی نیستم به همین خاطر برنامه سیاسی کار نکردم، کار تبلیغاتی کردن برای یک نامزد انتخابات انجام دادن هم یک علاقه ای می خواهد. بعید است که بدون دلبستگی این کار را انجام داده باشید.
اگر تو در فضاهای اجتماعی در تعقیب یک ایده و فکری هستی، طبیعتا به جریانات سیاسی که فضای آن اجتماع را تعریف و هدایت می کند وصل می شوی، موضوع سیاسی بازی به این معنا که تو کار حزبی کنی نیست. یک جایی می بینی که اتفاق وحشتناکی در سرزمینت دارد رخ می دهد و مثل یک خیانت بزرگ است و تو به عنوان آدمی که مردم می شناسندت، اگرهای کنی چهار نفر بیشتر متوجه میشوند، خب اینهارا باید بگویی،

این خطر که می گویی یعنی در واقع از انتخاب مجدد آقای احمدی نژاد میترسیدی؟
بله. به خاطر اینکه یک دوره کار او را دیده بودیم و از طرفی من با احمدی نژاد قبل از اینکه شهردار تهران شود کار کرده بودم و او را می شناختم. از زمان شورای شهری که احمدی نژاد را به عنوان شهردار معرفی کرد. اما برای انتخابات آن شورا قرار بود در شبکه تهران یک برنامه بسازیم. آقای عطابخشی تهیه کننده آن برنامه بود. عطابخشی آمد گفت من مهمان های سیاسی و کارشناس ها را چه کنم؟ گفتند نمیخواهد تو کاری کنی، مایک نفر را به تو معرفی می کنیم و می گوید باچه مهمانی درباره چه چیزی حرف بزنید. یعنی در حقیقت مهمان هاوسرفصل هارا آن شخص تعیین می کرد. یک روز در اتاق یک روز تعطیل نشسته بودیم، یکباره دیدیم در چارچوب در اتاق یک آقای {...) با یک کیف ایستاده گفت من دکتر احمدی نژاد کارشناس این برنامه انتخاباتی هستم. لیست برنامه ای که انتخابات شورای شهر را در شبکه تهران پیش تنظیم می کرد. بعد که آن برنامه تمام شد خیلی از آدمهای همان لیست و خیلی از آدمهایی که آن برنامه آنها راساپورت میکرد وارد شورای شهر شدند و مدت ها بعد یک روز رفقا گفتند آن رفیقتان که برای آن برنامه به اتاقتان می آمد شهردار تهران شد. کی؟ احمدی نژاد!

برای انتخابات ریاست جمهوری 92 اگر می گفتند بیا کمک کن احساس مسئولیت نداشتی که بروی؟
این احساس مسئولیت وجود دارد اما در سال 88 فقط تریبون من میکروفنی است که برایم روشن می شد که حالا یا تلویزیون بود یا یک فضا یا میتینگ انتخاباتی. اما الان گشایش اتفاق افتاده و ما مجموعه ای از رسانه ها را در اختیار داریم.

تودراینستاگرامت شعارهای تبلیغاتی مثل تکرار می کنم یا رأی می دهم را گذاشتی؟
من اصلا اینستاگرام ندارم.

بالاخره اینکه می گویی من اگر هورا بکشم دو تا آدم را می توانم روشن کنم، کجا این کار را کردی؟
من هیچ کاری نکردم.

پس سر خورده شده بودی.
این سرخوردگی بعد از سال ۸۸ برای همه پیش آمد ولی معنای آن کار نکردن یا افسردگی نیست. امروز اگر در زمینه فرهنگ و اجتماع من بتوانیم در یک لاین دیگر و در یک رسانه دیگر عکس العمل خودم را نشان بدهم...

به نظر می رسد از پاسخ دادن طفره میروی، در یک دوره ای یک کاری کرده ای که می گویی خیلی هزینه داشته و خیلی هم محترم است ولی ۴ سال بعد در سال ۹۲حس کرده ای نباید دوباره در چنین فضایی قرار بگیری و یک بار هزینه داده ای دیگر نباید این کار را بکنی.
نه. تو فکر می کنی یک مسئله یک جواب دارد. وقتی ریاضی به مسئله نگاه کنیم دو به اضافه دو چهار می شود و اگر نمی گویی چهار پس نمی خواهی بگویی ۴. نه این مسئله ریاضی نیست. یک مجموعه پارامترهایی وجود دارد که وقتی اینها را کنار هم می گذاری و جمع بندی می کنی برای تو یک استراتژی هایی تعریف می کند که رفتارت است. تو می گویی این رفتار تو که نرفتی دوباره میتینگ اجرا کنی و در اینستاگرامت هم نگذاشتی از کجا امد؟

تو آن شکل پررنگی که قبلاً عمل کرده بودی بعداً عمل نکردی. این صفر و یک است و باید دلیلی داشته باشد.
من همین امروز در آپارات یک برنامه سینمایی فرهنگی می سازم. در اولین گفت و گو هم می روم و با آقای نوش آبادی سخنگوی وزارت ارشاد صحبت می کنم. بنابراین من همچنان به آن تعلق خاطرهایم در یک لاین و فضای دیگر عمل می کنم. اینکه از نظر سیاسی و انتخاباتی دیگر فعالیت ندارم برای این است که ضرورت آن روز احمدی نژاد را دیگر ندارم.

آقای نوش آبادی هم که به نظر می رسد سخنگوی وزارت ارشاد یک دولت اصولگراست تا دولت اقای روحانی،

بله یکی از سوالهای من دقیقا همین بود.
آدم فکر می کند یحیوی این برنامه را می سازد تا با تلویزیون  رقابت کند و مرحله بعد از تلویزیون زنگ زنند می گویند بیا حالا برای تلویزیون برنامه بساز. همان اتفاقی که برای آقای رشیدپور افتاد
چرا سناریویی که برای یک آدم اتفاق افتاد را به دیگران هم تعمیم میدهید؟

تعمیم نمی دهیم ولی تصورش هم خیلی غیرطبیعی نیست. برنامه تو تقریبا جای برنامه رشید پور را در آپارات گرفته.
بله به این دلیل که برای آپاراتی ها این تایم (آخرشب پنجشنبه، زمان پخش برنامه آپاراتچی) جذاب است. برای اینکه می گویند در آخرهفته آدم ها درنت دنبال علاقه های شخصی تر خودشان هستند.

الان این تصور ما در مورد دعوت به تلویزیون خیلی اشتباه است؟
من اصلا میلی به برگشتن ندارم.

حتی اگر پیشنهادی بشود؟
در تمام این سالها بارها آدمهایی زنگ زدند گفتند ما حرف زده ایم و حل شده بر گرد تلویزیون، من هم گفتم شما برو حلش کن بعدبیا ولی هیچ وقت حل نشده. بعد هم من وقتی درباره تلویزیون حرف میزنم درباره یک جایی که دوست دارم به ان برگردم که حرف نمیزنم. می گویم تلویزیون بازنده یک فضای رسانه ای است. من برای چی باید دوباره به تیم بازنده برگردم.

رشیدپور هم قبل از بازگشتش همین ها را می گفت.
هر کسی مسئول اعمال خودش است. من همین الان رفتاری از رشیدپور درباره ۴ سال گذشته گفتم که نشان میدهد موضع گیری روشن ذهنی و فکری ندارد.

الان این انتقاد به رشیدپور وجود دارد که تواگر معتقد بودی در تلویزیونی نمی شود کار کرد و نسبت به آن موضع داشتی چرا با یک تلفن برگشتی ؟
یک زمانی رضا به من گفت تونمیایی در شبکه ایرانیان اجرا کنی چون می خواهی به تلویزیون برگردی،

این احساس وجود دارد که توهم از مجریهای بعد از خودت خوشت نمی آید.
من بارها مصاحبه کرده ام واز من پرسیده اند کدام مجریها بهتر هستند و من دو سه تا اسم داده ام.

جواد یحیوی بالاخره زندگی دارد و تلویزیون هم سی میلیون بیننده دارد. اگر فردا یک نفر بیاید بگوید این مهر و امضا تو می توانی به تلویزیون برگردی
اگر در تلویزیون نشود کاری انجام داد که امروز معتقدم نمی شود، من هرگز بر نمی گردم. مشخص است که تلویزیون علاقه مند است یک آدم هایی را بیاورد و یک آدم هایی را بیرون کند
شایدرضا رشیدپور هم الان آن مهر و امضا را گرفته و به این نتیجه رسیده که می تواند کار کند.
بسم الله! من که به او نمی گویم کار نکند. الان از عید تا حالا رضا(رشیدپور) دیده شده؟ کاری که فرزاد می کند (برنامه اکسیر) خوب است؟ مهران مدیری برنامه خوبی می سازد؟ رامبد جوان برنامه خوبی می سازد؟ برنامه رامبد روی دست مردم سوار است و هر کسی هم می آید داخل همه دست وهورا بعد هم می گوییم شادیم. شادی که قراردادی و با اشاره های مدیرصحنه باشد مثل قراردادهای تاکسیرانی است که می گوید خط تو از اینجا تا آنجاست. اینکه دیگرشادی نیست. این یک شوی تلویزیونی است که یک شکلی از شادی را ابراز می کنیم.

با حرف هایی که خودت گفتی توجیه رامبد جوان هم لابد همین است که از این رسانه استفاده می کنم که یک مقدار کار فرهنگی انجام داده باشم.
دمش گرم و نوش جانش. اما امروز من نمیتوانم این کار را انجام بدهم. من نگاه و نقد خودم را دارم.

پس الان سلیقه ات تغییر کرده؟
نه یک عمری همین بوده.

احسان علیخانی هم خیلی معتقد است که یک کلمه حرف نمی زند مگر اینکه به آن اعتقاد داشته باشد و در فضایی هم کار می کند که همیشه دغدغه تو بوده یعنی فضای اجتماعی و رودررو با مردم. البته رشیدپور یک بار به ما گفت احسان علیخانی همیشه خواسته فرزاد حسنی باشد.
من امروزاحسان راخیلی دوست دارم هرچه پیش آمده بهترشده ولی شروعش را دوست نداشتم. از همان ابتدا من را یاد اکسان گذاری ها و لحن فرزاد می انداخت ولی رضا رشیدپور نمی تواند این رابگوید برای اینکه او خودش با اکسان ها و جنس حرف زدنهای محمود شهریاری با مردم حرف زده اصلاً اینکه کی از چه کسی تاثیر می گیرد اهمیت ندارد. احسان هزار بار گفته من اجرای جواد یحیوی را دیدم عاشق اجرا شدم. بارها به خود م هم گفته و من لطف احسان را به خود م دیده ام. می گویم کاراکتر امروز احسان را دوست دارم برای اینکه خودش را از خیلی از پوسته ها و کلیشه ها رها کرده و ادبیاتش با ادبیات مردم به یک نزدیکی رسیده که حرفش را می شود فهمید.

نقدی که به شومن های ما وارد میشود این است که انگارمی خواهند بگویند خیلی به همه چیز مسلط اند و همه چیز را از همه بهتر میدانند.
خیلی از بچه ها برایشان مهم است که سر صحنه قهرمان باشند و گل را خودشان بزنند اصلا برایشان مهم نیست که برای برنامه شان چه اتفاقی میافتد، طرف برنامه و باکس و استیج را نابود می کند فقط برای اینکه بگوید دیدید من چه کردم!

توقع ما از برنامه آپاراتچی توهم خیلی بیشتر بود. فکر می کردیم این بچه هایی که ما می شناسیم حتما از این مدیوم استفاده کرده اند کار متفاوت تری از آنچه در تلویزیون انجام می شود، ارائه کنند.
این مهمترین اشکالی است که همه بچه هایی که در رسانه های جدید ودر فضای مجازی کار می کنند دارند. ماهم داریم. باید از این گذر کرد. اما برای برنامه سازی در این فضا تربیت نشده ایم.

چه فضایی؟
مدیوم جدید

شما دارید یک برنامه تلویزیونی می سازید
نباید یک برنامه تلویزیونی بسازیم

یک برنامه تلویزیونی خیلی خوب اگر بسازید در یک شبکه تلویزیون هم می شود پخش شود. مدیوم خیلی متفاوت نیست.

نه با توموافق نیستم. پس تفاوتها چیست؟
شمایکسری محدودیتهای تلویزیون را ندارید. ولی تصویر ومتن وموسیقی درتلويزيون هست.
درست می گویی اینجا ابزارهای ما برای تولید یک محصول بصری همان ابزارهاست اما ما باید این را درست کنیم که باور کنیم این یک مدیوم متفاوت است. مثلامی گویند دید درشب دیده شد. ولی چی دیده شد؟ یکسری ویدئوهای دو سه دقیقه ای از هر گفت و گو دیده شد. کسی ننشست ۴۰ دقیقه را کامل ببیند.این مدیومی است که مثلا پشت چراغ قرمزیک ویدئوی کوتاه لود میشود و میبینیم. باید متناسب با ان بسازیم.

برنامه سینمایی یعنی برنامه ای که از رنگ و دکور و... هم مشخص باشد که سینمایی است. وقتی به مدیرم شما می رسیم که ضرب آهنگ و همه جذابیت سینمارا باید یک جاداشته باشد.
یک روز بیا دفترما ببین در چه فضایی داریم برنامه تولید می کنیم. تهیه کننده برنامه ما یک اقایی به نام حامد قشلاقی است که هیچ ردی از ایشان در عرصه فرهنگ وجود ندارد و آپارات میگوید ایشان تهیه کننده باشد.

به ما حق می دهید توقعمان بیشتر باشد؟
حتما این برنامه تا به حال سه قسمت رفته.

جیرانی در همین مدت بیشترگل کرده.
او تیم تخصصی هفت را دارد که سه سال با هم کار کرده اند. خیلی متخصص تر است. فضای ما خیلی عمومی تر است.الان ما بیشتر مراقب این هستیم که مثل رضا به حاشیه سینما نیفتیم. خیلی از اتفاقاتی که در حاشیه سینما رخ می دهد زرد است و ما تلاش می کنیم زرد نباشیم.

مخاطب دوست دارد دو تا ایده جدید که در تلویزیون پیدا نمیشود را در برنامه تو ببیند.
حرف تو درست است و ماهنوز به آن دست پیدا نکرده ایم به این دلیل که تو به جایی میرسی که قاچ زین را بچسبی سواری پیشکشت. ما برای کیفیت هایمان هزار تا امتیاز داده ایم و با ایده آل هایمان فرسنگ ها فاصله داریم. مشخص است برنامه خیلی اشکال دارد. امیدواریم موفق شویم و بتوانیم انجامش دهیم. البته من خودم تردید دارم با این لشکر شکست خورده بشود ولی تلاش خودمان را می کنیم. خود اپارات هنوز رسانه خودش را نمیشناسد. به من می گویند بیا برای باکس شبهای ماه رمضان یک کاری را بسازیم. می گویم با کس ماه رمضان به چه درد تو می خورد؟ اصلا مال تو نیست. مال تلویزیون است. تیتر احمقانه همه گفت و گوهایش هم این است: گفت و گوی جنجالی .... چه جنجالی؟ نشسته ایم با یک نفر راحت حرف زده ایم. چرا باید حتما صفت جنجالی را برای آن بیاوریم؟ 40 هزار نفر می ایند می بینند بعد می گویند چه جنجالی؟ برای همین می گویم ما این مدیوم را نمی شناسیم. فقط همین را می دانیم که خط قرمزها یک مقدار آنطرف تر رفته مثلا دیگر ناظر پخش نداریم که بگویید رژ سحر قریشی را پاک کن. اصلا مگر رژ سحر قریشی مسئله من بوده؟

شهرت هیچ وقت برایت جذاب نبود؟
این جذابیت برای من در همان سن بیست و سه چهار سالگی تجربه شده بود. روی جلد مجلات بودم و همه من را میشناختند.

شهرت حسی است که هیچ کس از آن سیر نمی شود. ادمها حتی در۵۰سالگی هم دلشان می خواهد دیده شوند.
جذاب است ولی برای آدمی که هدفش دیده شدن است.

برای تو جذاب نبود؟
هیچ وقت. شاید همان اولش هم جذاب نبود. چون آدمی که دیده شدن برایش اهمیت دارد چهارزانو وسط استودیو نمی نشیند سعی می کند لباس خوب بپوشد و ژیگول باشد و..

اتفاقا ان ساختارشکنی باعث شد بیشتر دیده شوی.
من برای اینکه بیشتر دیده شوم ساختار نشکستم. ان  ساختار غلط بود و باید شکسته می شد. ارتباط تلویزیون با جامعه اش قطع بود. ما اطوارهای رسانه ای آن طور که در غرب تجربه می شود را نمیتوانیم داشته باشیم. طرف استار است با خودش مل می آورد. شلوار باب اسفنجی می پوشد از فردا مردم شلوار باب اسفنجی می پوشند. مد یا جریان فکری را با استارها به وجود می آورند.
الان هم این اتفاق می افتد. همه نگاه میکنند بهرام رادان روی بیلبورد چه پوشیده تقلید می کنند.
روی بیلبورد. روی آنتن اجازه نداری لباس استین کوتاه می پوشند.

روی آنتن هم مثلامژده لواسانی طبق سلیقه اش یک رنگی می پوشد....
چه کسی در خیابان مثل مژده لواسانی لباسی میپوشد؟

یا چادری که آزاده نامداری مد کرد در قشر چادر به سر..
چادر عربی که از قدیم بود یا چادرکش دار همیشه بوده و اگر مثل من در خانواده چادری زندگی کرده باشی این را دیده ای. بار اولی که آزاده نامداری یک برنام های را در شبکه تهران اجرا کرد. از استودیو که بیرون آمد من داشتم  می رفتم برای یک برنامه ای آماده شوم، گفت چطور بود؟ کارمن را دیدید؟ گفتم آره دیدم. ولی تو که چادری نیستی چرا چادر سر می کنی؟ گفت معلوم است چادری نیستم؟ گفتم آره من در خانواده چادری بزرگ شده اما می دانم چادر یعنی چی و در موقعیتهای مختلف گرفتنش چطور است. تو چادری نیستی چرا روی آنتن خودت را با چادر معرفی می کنی؟ گفت فکر کردم این طور بهتر است.

یعنی برای اینکه به تلویزیون بیاید پوشش را عوض کرده بود؟
از وقتی که جلوی دوربین آمد چادر سر کرد. البته درباره این هم خودش باید حرف بزند. این دیالوگ بین ما اتفاق افتاد. حرف من این است که تلویزیون ماهیچوقت نتوانسته تیپ یا مد معرفی کند.

مجله خبری لحظه نما:سر یک ماجرایی یک گپی بین من و پورمحمدی زده شد به من گفت روز قدس یا ۲۲ بهمن از میدان آزادی گزارش بده گفتم نمیروم. گفت چرا؟ گفتم هر وقت خواستید من درباره چنین ماجرایی گزارش بگیرم از یک ماه قبل بگو برویم با مردم حرف بزنیم و ببینیم اصلا انگیزه های مردم برای شرکت در چنین مراسمی چیست و آنهایی که نمی آیند چرا نمی آیند. ۴ تا کارشناس و جامعه شناس بیاوریم ببینیم از آن روز که مردم ۹۸ درصد به جمهوری اسلامی رای دادند، آیا این درصد هنوز همان است؟ اگر هست چرا و اگر نیست چرا؟ حاکمان و دولتمردان مردم را از انقلاب دل زده کرده اند یا نه؟ بیاییم درباره این چیزها حرف بزنیم روز ۲۲ بهمن هم می رویم وسط میدان آزادی و سمت دیگر ماجرا راهم می بینیم. گفت این مزخرفها را نگو گفتم خب یک دوربین برمیداریم می بریم می گذاریم بالای یک ساختمان در یکی از میدانهای بزرگ شهر، یک لانگ شات از میدان بگیریم و بدون زوم کردن یا ادیت کردن تصویر ده دقیقه ریکورد کنیم این ده دقیقه را از تلویزیون پخش کنیم. معلوم است که نمی شود. چون ان ماشینی که صدای موزیکش بلند است امکان پخش ندارد؛ مدل خط ریش آن پسری که رد شد ممنوع است؛ روی تی شرتش چیزی نوشته ممنوع الپخش است؛ شوخی و خنده آن دختر و پسر نباید پخش شود. آن مغازه ای که تابلویش در فیلم است اول باید بیاید بازرگانی پولش را بدهد تا بتوانیم پخش کنیم و....

برش:
من عادل را دوست دارم و فکر میکنم کارش را درست انجام می دهد. نقد تکنیکی زیاد به او دارم حرف زدنش را دوست ندارم و به نظرم یک جاهایی موقعیتهای طلایی خودش را میکشد. وقتی دارد یک ارتباط را وصل یا قطع میکند درست همان لحظه قطع ارتباط زنده با مخاطب یا برگشتن به آنتن درست زمانی است که عادل لابلای کاغذهایش گم شده، درست هم که حرف نمیزند، به دوربین هم نگاه نمی کند و... به جای اینکه حرف مهمش را آنجا بگوید. هزار تا گیر تکنیکی به عادل دارم ولی عادل یک کاراکتر دارد که موفق شده برای مخاطبان جهان فوتبالش که از پروفسور سمیعی تا من یا هر آدم دیگری هستیم موفق باشد. این کاراکتر با این شلختگی بی تکنیکی اش به آدمی تبدیل شده که حرف تو را میزند و از جنس تو حرف می زند. اینکه عادل از چه فرصتهایی بهره گرفته برای اینکه این کار را بکند، اینکه تلویزیون همیشه با فدراسیون فوتبال مشکل داشته برای اینکه پولش را ندهد و هر وقت فدراسیون پولش را می خواسته تلویزیون به عادل می گفته فدراسیون را خراب کن، عادل هم وقت داشته همه را از بالا تا پایین فدراسیون چک و لگدی کند که همیشه موضع خودش را نسبت به تلویزیون حفظ کند. اینها همه به نفع اش تمام شده. می خواهم بگویم مجموعه ای از پارامترهاست که این فرصتها را می سازد. اینکه اصغر پورمحمدی هم رفسنجانی است و چقدر عادل را دوست دارد. به این قضیه ربط دارد یا نه و... مجموعه عوامل به عادل این فرصت را داده و عادل کاراکتری است که از این فرصتها به نفع مردم، فوتبال، برنامه اش و... بهترین استفاده را کرده. نود یکی از معدود برنامه هایی است که در تمام این سالهایی که در تلویزیون نیستم دنبال می کنم.

جدیدترین روش جوانسازی واژینال
سبک زندگی
کودک وبانوان
گردشگری
فناوری اطلاعات
سلامت
آشپزی
چهره ها
دکوراسیون
رازهای موفقیت
سرگرمی
نام:
ایمیل:
* نظر: